چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ - 5:28 - nali -
از سال 1939 جنبش سوررئالیستی دیگر نمی تواند سطح بالای سازماندهی بین المللی و انسجام حاصل در دهه 1930 را حفظ کند. اشغال نظامی نازی ها به طور ناگهانی به بیان عمومی سوررئالیسم در چکسلواکی ، رومانی ، دانمارک ، هلند ، بلژیک و فرانسه پایان داد. گروه سوررئالیست پاریسی مجبور به مهاجرت می شود: اولین حرکت به مارسی نقطه شروع تبعید در نیویورک ، مکزیک ، کارائیب است .. کسانی که در کشور خود می مانند به فعالیت های سوررئالیستی به صورت مخفیانه ادامه می دهند. [47]
ارتباط بین نمایندگان مختلف جنبش محدود به بولتن هایی است که مخفیانه و با خطر جانی منتشر می شوند. در فرانسه، چندین سوررئالیست فعال در مقاومت توسط نازی ها کشته می شوند. فانی بزنوس، سوررئالیست، هلن وانل، سونیا موسه و ادیت هیرشووا (معروف به تیتا) در اردوگاههای کار اجباری میمیرند. [48] دیکتاتوری های حاکم در اروپا سوررئالیست ها را به تبعید وادار می کند. در ژاپن یک قانون ضد سوررئالیستی در حال اجرا است که به نام آن سوررئالیست ها زندانی یا به حبس خانگی محکوم می شوند. در کشورهایی که هنوز توسط دموکراسی اداره می شود، جنبش به دلیل اثرات جنگ محدود شده است: خود برتون در ایالات متحده آمریکا میزبانی می کند.مشروط بر اینکه فعالیت سیاسی نداشته باشد و تحت نظارت اف بی آی باشد. [47]
با وجود این، جنبش به لطف پیوستن اعضای جدید، از جمله بسیاری از زنان، توانست در جاهای دیگر گسترش یابد: فعالیت یا شورش سوررئالیستی به طور علنی در بریتانیای کبیر ، مصر ، شیلی ، مارتینیک ، نیویورک ، در مکزیک ، کوبا ، هائیتی آشکار می شود. و جمهوری دومینیکن. مشارکت زنان بیشتر افزایش می یابد، بسیاری از تازه واردان اطراف برتون جمع می شوند که با دوستانش گروه را سازماندهی مجدد کرده است، در حالی که سوررئالیست های فعال در دهه قبل (توین، کارینگتون، لامبا، لو، آگار، پنروز، سیج، وارو) با سرسختی به جنبش وفادار می مانند. و شجاعت [49]
انتشارات سوررئالیست ها چند برابر می شود و کیفیت آثار زنانه آن دوره نیز قابل توجه است. تأثیر این نفوذ فزاینده زنانه از جهات مختلف احساس می شود و در سال 1943 برای اولین بار در مجله VVV واکنش های زنانه جدا از مردان ثبت می شود، یعنی به تفاوت ها و شباهت های بین جنسیت ها توجه می شود. در همان سال 1943 ، پگی گوگنهایم ، به اصرار مارسل دوشان ، یک نمایشگاه تماماً زنانه در نیویورک ترتیب داد که آندره برتون و ماکس ارنست داوران آن هستند و در آن 31 زن از جمله کارینگتون، کالو، لامبا، لوئیز نولسون به نمایش میگذارند.، اوپنهایم، سیج، دوروتیا تانینگ و جولیا تکلا. [49]
در میان سوررئالیستهای جدید، امی بریگواتر، سونیا سکولا، آلین گاگنایر، دوروتیا تانینگ، ماریون آدنامز ، فانی برنان خود را از طریق نقاشی بیان میکنند . مجسمه سازان ماریا مارتینز، ایزابل والدبرگ و زنیا کیج، عکاسان مصری ایدا کار و هاسیا، اوا سولزر مکزیکی، هلن لویت آمریکایی هستند. نویسندگانی از جمله لارنس ایچه و سوزان سزر فرانسوی، لوسی تزی از مارتینیک، گرترود پاپ از هلند ، در تعداد کم و شهرت کمی دارند. انتشارات Penrose، Carrington، Low، Ikbal El Alailly، Laurence Iché کم هستند و تیراژ محدودی دارند. [50]
در دهه 1940 ، منتقدان دیگر نمی توانستند سهم زنان در سوررئالیسم را نادیده بگیرند. در عین حال، سوررئالیسم خود مرحله جدیدی از جوش و خروش را طی می کند، به دور از تجزیه شدن در طول جنگ، و به حوزه هایی گسترش می یابد که در سال های گذشته هنوز کشف نشده اند و در دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی نقش ایفا می کنند. سهم زنان برای این رشد جنبش تعیینکننده است، که پایههای نظری آن را میتوان در خواندن پدیدارشناسی روح هگل که در آن زمان توسط ژان هیپولیت ترجمه شد و در بازگشت به اتوماتیسم که توسط خود برتون در سال 1939 اعلام شد، یافت. [50]
در طول سالهای جنگ جهانی دوم ، فانوس دریایی اندیشه سوررئالیستی گروه مجله Tropique بود که شامل سوزان و ایمه سزر میشد که برتون در سال 1941 در فورت دو فرانس در مارتینیک با آنها ملاقات کرد . علیرغم اینکه شوهرش انحصار داشت. توجه منتقد، سوزان شخصیت مرکزی هر دو گروه مجله Tropique استهر دو جنبش سوررئالیستی بینالمللی: زن سیاهپوست، محقق و نظریهپردازی که در فلسفه، قومشناسی و شعر به خوبی آموزش دیدهاند، نمونهای از جسورانهترین چیزهایی است که در سوررئالیسم آن زمان وجود دارد. بسیاری از مقالات سوزان سزر را میتوان مانیفستهای سوررئالیسم در نظر گرفت و بر مفاهیم کلیدی جنبش تأکید دراماتیک تازهای میدهد که به ملموس، فوری و جاریسازی کمک میکند: ضد نژادپرستی ، ضد استعماری ، [51] روابط بین بشر و طبیعت. برای اولین بار در یک نوشته سوررئالیستی، اصطلاح اکولوژی در تروپیک به کار رفته است. [52]
علاوه بر سوزان سزر، که به طور عجیبی هرگز به فتوحات زنانه در نوشته هایش اشاره نمی کند، در حالی که شیوه جدید زن بودن و سوررئالیست بودن را تجسم می بخشد، در آن دوره دشوار تاریخی، زنان دیگری نیز در گسترش دیدگاه های سوررئالیستی سهیم هستند و اغلب این حذف را حذف می کنند: مری لو، لئونورا. کارینگتون، ایکبال ال آلالی، ژاکلین جانسون، اوا سولزر، الیزا برتون . به طور خاص، ژاکلین جانسون اکوفمینیسم را پیش بینی می کند، در حالی که جلد La verdad Contemporanea (حقیقت معاصر) نوشته مری لو به همراه خوان برا با پیشگفتار بنجامین پره ، نشان دهنده اولین تلاش سوررئالیستی برای پرداختن به نقش زن در تاریخ است. . [52]
پگی گوگنهایم با نمایشگاه های سال های 1943 و 1945 در گالری Art of This Century خود در نیویورک از سوررئالیست ها تجلیل کرد . هنرمندان اروپایی و آمریکایی از لئونورا کارینگتون گرفته تا فریدا کالو و لئونور فینی و موریل استریتر دعوت شده بودند . [53]
Ikbal El Allailly در سال 1945 گلچینی از نویسندگان رمانتیک آلمانی را با عنوان Vertu de l'Allemagne (فضیلت آلمان) در قاهره منتشر کرد که احتمالاً موج آلمان هراسی پس از جنگ را پیش بینی کرده بود و به دنبال ارتباط تاریخی و فلسفی بین شاعران رمانتیک آلمانی و سوررئالیسم [52] همان برتون سالها قبل به پیوندی با رمانتیسم اعتراف کرد : بنیانگذاران سوررئالیسم خود را از منظر روشنفکری و شاعرانه بهعنوان وارثان گروه قابلتوجهی از زنان متفکر، رویاپرداز، یاغی، مبتکر و منتقد جامعه میشناسند. توسط نویسندگان دوره رمانتیک که خود سوررئالیسم به تقویت آن کمک کرد. [19]اما عجیب است که برخی از سوررئالیست ها ادعا می کنند که هرگز آثار نویسندگانی را که سوررئالیست ها از پیشگامان و مشوقان جنبش می دانند، نخوانده اند. [54]
تحولات جنینی اما امیدوارکننده این دوره به دلیل جنگ جهانی و بعداً توسط جنگ سرد که در طی آن سوررئالیسم مجبور به پنهان شدن است، منجمد شده است. پیشرفت تا بازسازی جهانی در دهه 1970 به صورت نظری باقی می ماند . [55]
از دیدگاه سوررئالیست ها، سال های پس از جنگ در اروپا و آمریکا یک دوره طولانی ضد انقلاب را به همراه دارد. در این عصر که از نظر فرهنگی و سیاسی تحت سلطه بدبینی است، بی تفاوتی یک کلمه رایج است و سوررئالیسم اتوپیایی، احمقانه، بی ربط، ساده لوحانه، کودکانه، میراث رمانتیسم و بالاتر از همه، خارج از مد تلقی می شود. در اتحاد جماهیر شوروی با سرمایه داری همراه است، در ایالات متحده آمریکا با بی اعتمادی، ضد آمریکایی تلقی می شود. در اروپا ، و به ویژه در فرانسه ، او به عنوان یک تهدید احتمالی برای قدرت و امتیازات همه احزاب چپ، راست و مرکز به حاشیه رانده شده است. پاسخ فرانسوی ها به احساس ناامیدی و تنبلی، توسل به آن استاگزیستانسیالیسم _ گروه سوررئالیست روندهای مد روز و ارتجاعی را رد می کند و خود را دوباره سازمان می دهد و رضایت های متعدد و حامیان جدیدی را در میان جوانان جمع می کند. [56]
فعالیت های سورئالیستی با شور و شوق دوباره از سر گرفته می شود. در سال 1947، هنرمندان و هنرمندان با هم در نمایشگاه بین المللی پاریس به نمایش گذاشتند. با این حال، وضعیت همچنان متزلزل است و گاهی، مانند اروپای شرقی که تحت سلطه استالینیسم است، سوررئالیسم دوباره مجبور به مخفی شدن یا تبعید می شود. گروه های سوررئالیستی که در طول جنگ شکل گرفتند منحل می شوند. تنها در رومانی و پرتغال است که وابستگی وفادارانه به جنبش، علیرغم مشکلات، حتی با احساس هویت جمعی فراگیر شده است. [57]
در رومانی و پرتغال، اما همچنین در چکسلواکی ، صربستان ، فرانسه ، بلژیک ، اسپانیا ، یونان ، ژاپن ، هند غربی فرانسه ، آرژانتین و شیلی ، سوررئالیسم نیرویی در زندگی فرهنگی ملی است، در حالی که در کشورهای دیگر ( ایالات متحده آمریکا ، بریتانیا ، ایتالیا ، آلمان ، هلند ، روسیه و کشورهای اسکاندیناوی) یک جریان ریشه زیرزمینی است. رومانیایی سوررئالیست آنتونیا راسیکوویچی، میرابل دورس، لیگیا الکساندرسکو. پرتغالی ماریا هلنا ویرا داسیلوا ، پائولا رگو ، لویزا نتو خورخه ، ایزابل مایرلس ; [58] ماریا پوسپیسیلوا چک .
گروههای جدیدی تشکیل میشوند: در مونترال ، جایی که ترز رنو و رقصنده فرانسوا سالیوان در میان اتوماتیستها فعال هستند . در آرژانتین، با اولگا اوروزکو و شاعر پرویی بلانکا وارلا . در اتریش با Anneliese Hager ; در نیواورلئان ، لوئیزیانا با کارول سنت جولیان و عکاس آن مک کیور. در سال 1958 در توکیو . در سال 1959 مجله سورئالیستی Front Unique در میلان منتشر شد . [59] با این حال، جنگ سرد بر فضای فکری فشار وارد می کند و هیچ یک از این گروه ها برای مدت طولانی زنده نمی مانند. [58]
به موازات آن، گروه های تجزیه طلبی شکل می گیرند که معتقدند جایگزین جنبش سوررئالیستی می شوند. این گروه ها نیز قرار است در مدت کوتاهی پس از چند سال شکست بخورند. علیرغم همه چیز، هر گروه و به ویژه CO.BR.A. ، به توسعه خود سورئالیسم کمک می کند. هیچ یک از گروه های تجزیه طلب نمی توانند به اندازه سوررئالیست ها به زنان ببالند. [60]
حتی اگر سوررئالیسم و بهویژه سوررئالیستها در سالهای اول جنگ سرد دوران سختی طولانی را سپری کنند ، لحظات مثبتی که بین زنان و مردان مشترک است کم نیست. بسیاری از پیوستگیهای جدید، با منشأ جغرافیایی متفاوت، به اشکال بیانی گوناگون: از نقاشان کلارا لدسما ، [61] ماری ویلسون، جودیت ریگل ، میمی والد ، پائولا رگو، بایا ، گودرون آلبرگ، مارسل لوبچانسکی، سوزان بسون، ماری کارلیر، هنریت د شامپرل، ماریان ون هیرتوم ، ماریان تیشلر ، [62] به مجسمه سازان ایزابل میرلس، میرابل دورز، هلن فیلیپس، به عکاسانهنریت گریندات [63] و امیلا مدکوا . [64] در زمینه سینما، نلی کاپلان اولین کارگردان سوررئالیست عکاسی شد. خود کاپلان که با نام مستعار بلن منتشر میکند به همراه جویس منصور و یونیکا زورن در میان نویسندگان قرار دارند . فرانسواز سالیوان در مقالات خود به مرزهای اتوماسیون جنبشی می پردازد که او از طریق رقص آن را بررسی می کند. [60] کاترین دانهام و سیبیل شیرر نیز خود را از طریق رقص بیان می کنند. [65]
دوره بین پایان دهه 1940 و 1950 به ویژه برای شعر سوررئالیستی که در کشورهای مختلف و زبان های مختلف بیان می شود بسیار مناسب است: در سال 1945 ترز رنو هجده ساله مونترال اولین اشعار سوررئالیستی کانادایی را منتشر کرد . پس از جنگ، Anneliese Hager و Unica Zürn شامل حضور سوررئالیستی در زبان آلمانی می شوند . آیات ایزابل مایرلس و لویزا نتو خورخه به زبان پرتغالی نشان دهنده تمایل سوررئالیستی برای شورش است. اولگا اوروزکو در بوئنوس آیرس و بلانکا وارلا در پرو به آتش سوررئالیستی در اسپانیایی دامن می زنند . به زبان فرانسهبه ویژه، آثار جویس منصور و ماریان ون هیرتوم هوای تازه به سوررئالیسم می بخشد. [65]
چندین سوررئالیست فعال در دهه های 1920 و 1930 هنوز در دهه 1950 در تجارت هستند. در این میان، به ویژه، اوپنهایم و توین نقش اصلی را در گروه پاریس بر عهده می گیرند، در حالی که در سایر نقاط جهان به انتشار لئونورا کارینگتون، مری لو، ایرنه هامویر و ولنتاین پنروز ادامه می دهند. [65]
فعالیتهای سوررئالیستی این دوره تشدید میشود: بازیهای جدید متولد میشوند، [65] نشریات جدید منتشر میشوند، نمایشگاهها، نمایشها، بداههپردازیها و آزمایشهای جمعی سازماندهی میشوند. چنین فعالیتهایی، که مشارکت زنان در آنها اهمیت فزایندهای دارد، منبع دانش شاعرانه انقلابی است که راههایی را برای غلبه بر آنچه برتون بهعنوان بدبختی محکوم میکند ، [66] ، یعنی مجموعه افسردهکننده ایدئولوژیهای مسلط، پیشنهاد میکند. [67]
علیرغم طنین کم، سهم زنان در نظریه و نقد در دهه پنجاه بسیار شدید است، به عنوان مثال توسط ژاکلین سنارد و نورا میترانی. [67] دومی، بهویژه، نوشتههایی را تولید میکند که مطالعه امر زنانه را پیشنهاد میکند و نشاندهنده تازگی برای سوررئالیسم و فمینیسم است. [68]
در می 1968 ، سوررئالیسم به صدای شورش جوانان تبدیل شد، [68] که در دهه پنجاه و شصت توسط شاعران گروه سوررئالیست تهیه شد. در طول جنگ سرد، سوررئالیست ها بخشی از اقلیت کوچکی هستند که هر دو ابرقدرت ضد انقلاب را رد می کنند. با وجود نمایشگاه ها و انتشارات، روند کلی رسانه هاو دانشگاهیان باید جلوههای سوررئالیستی را نادیده بگیرند که عمداً میراث گذشته به حساب میآیند. بنابراین جنبش سوررئالیستی مجبور است یک پدیده زیرزمینی باشد. با این حال، این موقعیت نامطلوب به سوررئالیست ها اجازه می دهد تا احترام شورشیان جوان را به طور فزاینده ای جلب کنند که از کانال های جایگزین برای تهیه آثار غیرمتعارف استفاده می کنند. [69]

بابیلون توسط اورسولا استوک
نشاندهنده نقش اساسی گروه سورئالیست در قبال این جوانان و جنبشهایی است که آنها به آنها جان میبخشند، انتشار مجله سیاسی Quatorze juillet (چهارده ژوئیه) در سال 1958 در مخالفت با رژیم گلیست . اگرچه این مجله تنها به سه شماره محدود می شود، اما تمایل به مخالفت با سازش ها را منتقل می کند و هر چه بیشتر اجماع ایجاد می کند. [70]
در دهه 1960، برنامه رادیویی بیبیسی در دفاع از سورئالیسم ، پیشبینی تولد دوباره سوررئالیسم در دهه 1960 را ارائه میدهد . این احتمالاً بزرگترین فرصتی است که سوررئالیست ها برای دستیابی به گسترده ترین مخاطبان تا به حال داشته اند. سخنگویان جنبش در این انتقال عبارتند از: جویس منصور ، نورا میترانی، روبرت بنایون و اکتاویو پاز : انتخاب چهار نماینده با خاستگاه های مختلف، اکثر منتقدانی را که سوررئالیسم را منحصراً فرانسوی و مردانه قضاوت می کنند، رد می کند. [70]
رادیکالیسم دهه 1960 مقوله وسیعی است که شامل چپ نو و ضد فرهنگ و همچنین جنبش های مختلفی مانند ناسیونالیسم سیاه پوست و آزادی زنان می شود. [70] گسترش رادیکالیسم در بسیاری از کشورها مانع از همگونی آن نمی شود. برخی از مورخان خاطرنشان کرده اند که ویژگی های اساسی این رادیکالیسم جدید توسط سوررئالیسم پیش بینی شده بود که تأثیر آن در رد تعصبات و استبدادها ، توجه به جمعیت های به حاشیه رانده شده و زندگی روزمره، به نفع ضد نظامی گری وآرمان شهرها ، در استفاده از شوخ طبعی و حالات جایگزین وجدان ، در جستجوی آزادی از قراردادهای اجتماعی و جنسی، در حمایت از حقوق زنان و حیوانات. رادیکالیسم جدید به نوبه خود به سوررئالیسم قوت جدیدی می بخشد و تأثیر اجتماعی آن را تقویت می کند. [71]
گروه های سوررئالیستی جدید در شیکاگو و سن پائولو (برزیل) تشکیل شدند . در پراگ ، گروه مخفی تشکیل شده در سال 1948 موفق می شود با جنبش بین المللی ارتباط برقرار کند. گروه پاریسی از طریق تشکیل گروه های کوچک مختلف در فرانسه و خود پاریس تکثیر می شود . علیرغم ضربه مرگ برتون در سال 1966، سوررئالیسم همچنان به تجلی خود ادامه می دهد و همانطور که خود برتون می خواست زنده نگه داشته می شود. نمایشگاه های بین المللی سوررئالیستی در پاریس (1959-1960 و 1965-1966)، نیویورک (1960-1961)، میلان (1961)، سن پائولو برگزار می شود.(1967)، پراگ (1968) و شیکاگو (1976). در کنار نمایشگاهها، رویدادهای دیگری یکی دیگر را دنبال میکنند و نشریات و نشریات سوررئالیستی به زبانهای مختلف صدایی پیدا میکنند. زن و مرد در کنار هم کار می کنند، نمایشگاه می گذارند و منتشر می کنند. [72]
هنگامی که شورش دانشجویی در سال 1968 و به دنبال آن اعتصاب عمومی آغاز شد ، گروه سوررئالیست یکی از معدود سازمانهای رادیکال آماده برای چنین رویدادهایی بود. سوررئالیست ها بخشی از آن اقلیت انقلابی هستند که دوگل و حزب کمونیست [72] آن را به عنوان خشمگین (خشمگین) محکوم کردند. همبستگی بین سوررئالیست ها و انقلابیون به ویژه در شماره ویژه اختصاص داده شده به می 1968 و طرح آنی لو برون در مجله سوررئالیستی L'Archibras ثبت شده است. [73] اما پس از روزهای مه، گروه پاریس به دلیل تنشهای انباشته شده، دورهای از بحران داخلی سنگین را پشت سر میگذارد. [74]
فعالیت جمعی راکد می شود و در مارس 1969 گروه شروع به از هم پاشیدگی می کند، به طوری که برخی از اعضا اعلام انحلال می کنند. با این حال، اکثریت جمع و جور باقی ماندند و در سال 1970 اولین Bulletin de Liaison Surréaliste (بولتن ائتلاف سوررئالیست) را منتشر کردند. اکثریت شامل میمی والد ، جویس منصور ، میشلین بونور و ماریان ون هیرتوم هستند. تلاش برای انحلال رسمی این گروه در کشورهای دیگر هیچ حامی پیدا نکرد، که در بسیاری از آنها روح دهه شصت دوباره در دهه بعد شکوفا شد. [74]
1973 اولین سال زندگی جنبش عربی در تبعید است، گروهی که بر اساس جنبش پاریسی و شامل اعضایی از عراق ، الجزایر ، لبنان و سوریه است. [75] سوررئالیسم در جهان عرب ریشه در اواسط دهه 30 دارد ، زمانی که شاعر ژرژ هنین، به همراه اکبال العلیلی، آیدا کار و دیگران، ناآرامی را در قاهره آغاز می کند. نشریات دوره اولیه عمدتاً به زبان فرانسوی است، در حالی که در دهه 1970 سوررئالیست های عرب عمدتاً با استفاده از زبان خود منتشر می کنند. [74]
آفریقا و دنیای دیاسپورای آفریقایی نیز رویکردهای زیادی با سوررئالیست های دهه هفتاد دارند. مشارکت هنرمندان سیاهپوست با گروهی از دانشجویان مارتینیک در سال 1932 آغاز شد و بعداً با ورود ویفردو لام و بعداً با گروه تروپیک در فورت دو فرانس گسترش یافت تا سپس پیوندهای نزدیک با جنبش سوررئالیستی دهه شصت ایجاد کند. دهه هفتاد یکی از بزرگترین شارحان سوررئالیست دهه هفتاد، شاعر آفریقایی آمریکایی جین کورتز، یکی از بزرگترین صداهای انقلابی آن زمان است. [76]
سوررئالیسم در ژاپن در سال 1925 گسترش یافت، اما تنها در دهه هفتاد سهم زنان را ثبت کرد: نقاش و طراح یوشیکو. [77] زنان دیگری در همان دهه برای سازماندهی و سازماندهی مجدد گروه ها و تحریک فعالیت سوررئالیستی در آرژانتین ، استرالیا ، دانمارک ، سوئیس ، ایرلند ، بریتانیای کبیر و سایر کشورها مشارکت کردند. [76]
در تمام دوران تولد دوباره سوررئالیستی دهه شصت و هفتاد، مؤلفه زن بیش از همیشه و همیشه با ابتکار و پویایی بیشتر فعال است. در بیست سال بین 1959 و 1979، سوررئالیست هایی مانند میمی پارنت ، نیکول اسپانول، جویس منصور ، الیزا برتون و توین نشریات و گلچین ها را ویرایش کردند، نمایشگاه های جمعی ترتیب دادند، بازی های جدید اختراع کردند، کتاب ها و مقالاتی را منتشر کردند که پیش از این به آن ها رسیده بود. به مراتب بیشتر از سال های گذشته است. [76]
در زمان جنبش 1968 ، نقاشان آیلین آگار ، لئونورا کارینگتون ، توین ، مرت اوپنهایم و میمی پارنت ، مانند ماریا مارتینز مجسمهساز و جویس منصور ، شاعر، شهرت جهانی کسب کردند .. چندین سوررئالیست خود را در کانون توجه می بینند و آثارشان در گردش است. دیگرانی که برای مدت طولانی در فعالیت های جمعی شرکت نکرده بودند (آگار، بریگواتر، کولکوهون) به گروه های تازه سازماندهی شده می پیوندند. از جمله شناخته شده ترین در هنرهای تجسمی میمی پارنت، جیوانا، آن اتوین، ایرنا ددیکووا، ماریان ون هیرتوم، لئونورا کارینگتون، آلیس رهون، توین، ریکی دوکورنته، اوب الئوئت، میریام بت یوسف، اوا شوانکماجرووا، شاید هنرمندان کمتر شناخته شده آن ماری گیون، هیلاری بوث، جوسلین کوسلوفسکی، دبرا تاوب، مادو اسپیگلر، لادونا اسمیت، هالینا زالمانوویچ، سوزانا والد. [78]
در سطح نظری، مشارکتهای زنان بسیار بیشتر است و بازتاب بسیار گستردهتری نسبت به دهههای سی و چهل دارد. در میان مشارکت کنندگان ملیت های مختلف: جویس منصور، ماریان ون هیرتوم، آنی لو برون، میشلین بونور به فرانسوی ، الیزابت لنک به آلمانی ، اوا شوانک ماجرووا، آلنا نادورنیکووا، ورا لینهارتوا در چک ، لیلا فراز به زبان پرتغالی برزیلی ، لیلا فراز به زبان پرتغالی زنفا . نانسی جویس پیترز، هیلاری بوث، جین کورتز و ریکی دوکورنت به انگلیسی. علاوه بر وضوح بسیار زیاد، همه از طریق شعر نیز بیان میشوند و با تکرار مضامین یکسان، هر چند به طرق مختلف بیان میشوند: تقبیح بیعدالتی، درخواست تغییرات انقلابی و دفاع از علل شعر. ، آزادی و عشق. [79]
هنوز در سطح نظری، مشارکت سوررئالیست ها به شدت افزایش می یابد. نوشته های هیفا زنگانا، اوا شوانک ماجرووا، آلنا نادورنیکووا، سیلویا گرنیه، هیلاری بوث، نانسی جویس پیترز، ریکی دوکورنته، آلیس فارلی، الین پارا، ایوانیر دو اولیویرا، و نیکول ریس، همراه با اشعاری از کورس و پتراز، یامن. ماندال نمونه هایی از «تحقیق شجاعانه و ماجراجویانه، رد دگماتیسم، تفسیر انتقادی به عنوان یک فعالیت شاعرانه، انحراف کامل از ایدئولوژی های در قدرت و شروع جدید مطلوب ترین نوع رویاهای اتوپیایی» است. در سوررئالیسم، شعر، نظریه انتقادی و فعالیت انقلابی به طور فزاینده ای به عنوان یک کل واحد و غیرقابل تقسیم تلقی می شود. [80]
از سوی دیگر، نقد که سنتها را حفظ کرده و از آن محافظت میکند، ترجیح میدهد به سوررئالیسم به عنوان میراثی از گذشته اشاره کند که اکنون به پایان رسیده است و تولد دوباره آن در دهه شصت را نادیده میگیرد ، در غیر این صورت مشکلی شرمآور است. مهمتر از همه، گسترش جهانی و گشودگی جنبش سوررئالیستی نادیده گرفته می شود: از این نوع انتقاد، کلیشه یک جنبش منحصراً فرانسوی، زن ستیز و دیگر فعال نیست. از سال 1980، برعکس، گروههای سوررئالیست در سائوپائولو ، بوئنوس آیرس ، پراگ ، برنو ، پاریس ، مادرید ، استکهلم ، لیدز فعال بودهاند .شیکاگو و استرالیا _ [81]
مانند دهههای گذشته، اکثر گروههای دهه هشتاد و نود ، که کم و بیش اخیر شکل گرفتهاند، مجلات منتشر میکنند و از اعضای فعال سیاسی نیز تشکیل شدهاند که سرکوبهای حکومت را محکوم میکنند، شورش را میستایند و خود را با مردم میشناسند. جریان های مختلف چپ افراطی گروههای مختلف در انتشار به زبانهای مختلف و در فواصل نامنظم بولتن بینالمللی سورئالیست همکاری میکنند که همراه با چاپهای جمعی دیگر، چشماندازی از فعالیتها و دیدگاههایی را ارائه میدهد که در آن «ثابت» سوررئالیسم ظاهر میشود. جدید و متفاوت: شعر، عشق، آزادی، رویا، طنز، بازی، اروس ، شورش. [82]
یکی از ویژگیهای اصلی سوررئالیسم دهههای هشتاد و نود، گسترش حوزه پژوهش، بهویژه در انسانشناسی ، فولکلور و روانکاوی ، و کاربردها از طریق کاوش در فرمهای بیانی است که قبلاً در حاشیه باقی مانده بودند، مانند رقص . , موسیقی , تاریخ , معماری , فیلم های انیمیشن . در حالی که سوررئالیسم در خارج از دانشگاه به عنوان «آخرین جنبش بزرگ روشنفکری غیر آکادمیک» ادامه مییابد، توسط اساتید دانشگاهی مانند سیلویا گرنیه و آلنا نادورنیکووا نیز پرورش مییابد. [83]
از سال 1976، سال نمایشگاه بینالمللی سورئالیسم، جلوههای مربوط به هنرهای پلاستیکی ، حتی اگر خارج از بازار باقی بمانند، در راستای خطی که همیشه سوررئالیستها دنبال میکنند، چند برابر شده است. جوانان متاثر از آثار بازتولید شده در مجلات سوررئالیستی و کاتالوگ های نمایشگاهی توسط اودی سابان، گلوریا ویلا، جینا لیترلند، لورا کورسیگلیا، اولگا بیلوآر، جوزیفا آهارونی، لایکلا هولو آیاچ، هیلتون سیورایت آرائوجو، لیا پائس د باروس، هلوئیسا پس هستند. شهرت کمی دارد اما اصالت زیادی دارد. [84]
کولاژ همچنان یکی از مؤثرترین روشهای پژوهشی برای سوررئالیستها است و توسط لیلا آیاچ، ترزا ماچادو، الین پارا، ایوانیر دو اولیویرا، لیا پائس د باروس، سوزل آنیا، جانیس هاتاوی، کاترین سیتس و دیگران از آن استفاده میشود. نیکول ریس و میشل فینگر مجسمه ساز هستند ، در حالی که ایرنه پلازوسکا، کاترینا پینوسووا، کاترینا کوبیکوا، لوردس مارتینز، کونچی بنیتو، کاجسا برگ، آسه برگ و پترا ماندال به هنرهای گرافیک اختصاص دارند . [84]
سوررئالیست ها همچنان شعر را که جنبش با آن آغاز شد و ستون فقرات آن باقی مانده است، به عنوان عالی ترین زبان در مواجهه با گرایش های واپس گرایانه گسترده تجلیل می کنند. شاعران سوررئالیست، از مری لو تا کاترینا پینوسووا، علایق مشترکی دارند که ریشه در ارزشهای خرابکارانه و بیتفاوتی کامل نسبت به موفقیت دارد: شعر «محرکی برای سرکشی و شورش» است، بیانگر «چالش کامل»، مانند کارمن. برونا در مصاحبه ای اعلام می کند. [84]
از نظر سیاسی، سوررئالیسم دهه هشتاد و نود همچنان درگیر است، حتی اگر، در غیاب جنبشهای انقلابی بینالمللی، در نبردهای محدودتر. در هر یک از این مبارزات، سوررئالیست ها و سوررئالیست ها بر نیاز به یک بینش سیاسی گسترده تر، یک جنبش رادیکال گسترده تر برای یک جامعه جدید غیر سرکوبگر تأکید می کنند. [85] سوررئالیسم با ابداع مجدد تصویر انقلاب و به این ترتیب با انقلابی کردن خود، تداوم خود را نیز حفظ می کند. در این دوره برخی از مسائل حاشیه ای مانند اکولوژی و حقوق حیوانات در اولویت قرار می گیرند. [86]
در همین دوره، سوررئالیست ها بسیار زیاد و فعال هستند، چنان که هنوز نبوده اند. حضور زنان گاهی از مردان فراتر می رود، مانند گروه سن پائولو ، جایی که تعداد زنان تقریباً چهار برابر مردان است. با این وجود، برخی از منتقدان هنوز سوررئالیسم را زنستیزانه میدانند ، [86] که میراث باورهایی را که به آغاز قرن بیستم بازمیگردد، ادامه میدهد: « آوانگارد در غرب دقیقاً با «تحقیر زنان» متولد شد. مارینتی (...) پدیدار یک عصر تاریخی-فرهنگی گسترده "، [87]که در زنان «فرهنگی کاملاً غریزی و عملاً عاری از هوش» را می بیند. [88] «ویریلیسم آیندهنگر» «در واقع یک وارونگی تقریباً شگفتانگیز در سوررئالیسم دارد» که زن را «دقیقاً بهعنوان موجودی غیرمنطقی» تجلیل میکند. [89]

مامان اثر لوئیز بورژوا در مقابل گالری ملی کانادا قرار داده شده است
بسیاری از منتقدان هنرمندان دهه نود را بدون فراتر رفتن از شباهتهای صوری، یعنی بدون توضیح تفاوتهای بین سوررئالیسم تاریخی و میراث هنری گردآوریشده توسط سیندی شرمن ، فرانچسکا وودمن ، [90] کیکی اسمیت، به شیوههای پراکنده سورئالیسم مرتبط میکنند. لوئیز بورژوا ، دوروتی کراس، میچیکو کن، پائولا سانتیاگو، آنا مندیتا، که هویت شخصی و جنسی را در پاسخ به قراردادهای اجتماعی و فرهنگی، [46] اغلب از طریق راهبردهای ساختارشکن یا استفاده از آواتارهای نمادین و استعاری نشان میدهند. [9]وظیفه یافتن یک سبک مشترک، یک شباهت سیاسی یا نگرش، یا یک وراثت مشترک بر اساس جنسیت نیست: تأثیرات بین نسلی گاهی اوقات می تواند توسط دودمان مردانه نیز منتقل شود، به عنوان مثال در مورد کارن هلتسمارک ، [91] اما این مانع از بیان ارث دریافتی هنرمندان به صورت کاملاً شخصی و با نتایج بسیار متنوع نمی شود. [43] راهبردهای بازنمایی اولین هنرمندان سوررئالیست در آثار هنرمندان بعدی منعکس میشود و شخصیتی از تداوم در تخیل ایجاد میکند که به ذهنیت زن نقشی مرکزی، هرچند موقت یا ناپایدار، در شیوههای هنری دهه نود میدهد. [نود و دو]شاید از طریق تصاویر متعدد و متفاوت از زنانگی تجسم یافته، اولین سوررئالیست ها قدرتمندترین و نافذترین میراث خود را به نسل های بعدی هنرمندان واگذار کنند. [93]
سوررئالیست های دهه نود، مردان و زنان، بخشی از اقلیت رادیکال هستند که استثمار، نظامی گری ، برتری نژاد سفید ، عدم تحمل جنسیتی ، تعصب را رد می کنند. مانیفست سوررئالیستی بین المللی در سال 1992 علیه پانصدمین سالگرد کشف قاره آمریکا نقطه عطفی جدید برای جنبشی است که همیشه با بومیان آمریکا همبستگی نشان داده است.. برای اولین بار گروه های سوررئالیست اعلامیه مشترکی را تهیه می کنند که به چندین زبان ترجمه شده و در بسیاری از کشورها منتشر شده است: سندی تاریخی که توسط سیلویا گرنیه، یکی از بزرگترین نمایندگان سوررئالیسم دهه نود، یکی از بنیانگذاران گروه بوئنوس آیرس [94]
حس آزادی حاکم بر آن همچنان سوررئالیسم را از تمام جریانات سیاسی و فکری دیگر متمایز می کند. این یک احساس هرگز انتزاعی از آزادی است که با فعالیت عینی و انقلابی تخیل همراه است. گروهی از سائوپائولو در برزیل در سال 1996 سورئالیسم را به عنوان "هنر مزاحم" تعریف می کنند که روش های اصلی آن "تحریک و طرد" است. [95]
در اواخر قرن بیستم ، موضوع «زنان و سوررئالیسم» منزلت علمی پیدا کرد. سخنرانیها و دورهها برگزار میشود، زندگینامهها، مونوگرافها، گلچینها منتشر میشوند، در حالی که بحث در مورد مسائل زنان / سوررئالیسم / ارزش فزاینده زنان از طریق لنزهای ساختارشکن نظریه پساساختارگرایی و روانکاوی ادامه دارد .. سوررئالیست ها به عنوان بخشی از یک پروژه بزرگتر مورد بررسی قرار می گیرند که با بازنمایی خود و میراث بین نسلی مرتبط است. هیچ مدرکی دال بر این در تولید سوررئالیستی مردانه وجود ندارد، زیرا هنرمندان بیشتر تمایل دارند که خواسته های خود را به بیرون برسانند. سوررئالیسم، با بسیج بدن به عنوان دال اولیه سیاست فرهنگی خود، پارامترهای جدیدی را ایجاد می کند که در آن هنرمندان این فرصت را دارند تا رابطه مبهم و پیچیده بین خود بدن و هویت زنانه را کشف کنند. بازنمایی خود نقطه شروعی برای نشان دادن این است که چگونه بدن با زنانگی به عنوان یک تجربه زیسته مشخص می شود، ذهنیتی که از طریق اشکال جدید بیان و بازنمایی تخیل زنانه ایجاد می شود: [11]بدن مکانی برای مراقبه های فرهنگی، چالش با تحمیل های سیاسی و اجتماعی، معیار سوبژکتیویته زنانه است. [96]
نظریه پردازان فمینیست ایده های مهمی برای مدل های جدید سوبژکتیویته زنانه دقیقاً در آثار سوررئالیست ها [97] به ویژه توسط راشل بیس می یابند . [98]
اگر به طور کلی «زن هنرمند تقریباً همیشه در حاشیه بوده است» [99] و «زن به ندرت به عنوان یک شخصیت هنری خودمختار پذیرفته شده است»، [87] آثار اولین سوررئالیست ها آگاهی زنان را نسبت به خودشان تحریک می کند. بدن و در دنیای بیرون، و شیوه آنها برای قاب بندی زنانگی توسط هنرمندان زیر اتخاذ شده است. [100] به گفته روزمونت، فعلیت و پتانسیل آینده ماجراجویی سوررئالیستی بیشتر از دستاوردهای تاریخی آن است. [81]
برخلاف هنرمندان که با بازسازی چهره زن متحد می شوند، سوررئالیست ها سعی می کنند تصویر خود را بازتولید کنند و از هنر و ادبیات به عنوان آینه استفاده کنند. در نتیجه، بارزترین جنبه سوررئالیسم زنانه، خودبازنمایی است. پرتره های شخصی که در تولید مردان موازی نسبتاً نادر هستند، ممتازترین و فراوان ترین شکل بیانی هنرمندانی مانند آگار ، بونا، کاهون ، کارینگتون ، فینی ، هوگو ، کالو ، لامبا ، میلر ، رهون، وارو را تشکیل می دهند.، که اغلب تصویر آنها را چند برابر می کند. به همین ترتیب در بعد ادبی، نویسندگان سوررئالیستی مانند دهرم، لو، منصور ، میترانی، اوپنهایم ، پنروز، پراسینوس، سیج و همین کاهون، کارینگتون، کالو، رهون، ون هیرتوم و وارو، زندگی نامه ها و نوشته های اتوبیوگرافیک را در مقادیر زیاد منتشر می کنند. [101]
نه به ندرت سوررئالیست ها گربه را به عنوان یک شخصیت شیطانی مرتبط با جادوگری برای نشان دادن من دیگر خود انتخاب می کنند : برای مثال در تولیدات ادبی یا شمایل نگاری Remedios Varo، Leonor Fini، Lise Deharme، Valentine Hugo و گاهی اوقات Leonora Carrington و ولنتاین پنروز. [102]
غالباً سوررئالیستها اثری از نوسان بین نقشهای ناسازگار ایجاد میکنند که موضوع را در بازنمایی تکه تکه میکند، [103] و خودآگاهی امر زنانه را در روایتهایی که توسط موجودات جادویی و شخصیتهای افسانهای پراکنده شده است، منتقل میکنند. مثمر ثمری و عقیمی، فانتزی و انزوا، درونی بودن و بیرونی بودن موضوعات رایجی هستند که حول محوریت بدن به عنوان پیام آور میل به ابراز وجود می چرخند. [93]
روند تکه تکه شدن بدن زن که توسط کوبیست ها و سوررئالیست ها پیشنهاد می شود، اساساً یک اثر مردانه است: برای زنان، برعکس، یکپارچگی بدن خودشان نیز نشان دهنده یکپارچگی هویت هنری آنهاست. [104]
اگر به طور کلی، پژوهش سوررئالیستی بر زن متمرکز باشد، تولید سوررئالیستی زنانه خود را از تولید مردانه جدا میکند، زیرا به جای انفجار ، انفجار را آشکار میکند : همان مضامین از طریق شناسایی درونی بیان میشوند تا مثلاً از طریق تکنیک های اتوماسیون [105] مطالعه ای توسط کاترین کانلی [106] تفاوت های مهمی را بین «تصویر سورئالیستی زن خودکار» و «تصویر زن خودمختار که از نوشته های زنان سوررئالیست پدید می آید» مشخص می کند. [107]
برخلاف سوررئالیستها، زنان در مجموع شعرهای عاشقانه بسیار کمی مینویسند: فقط چند بیت شعر تقدیم شده با الهامات واقعی احساساتی، مانند مری لو به خوان برا، فریدا کالو به دیگو ریورا، آلیس رهون به پابلو پیکاسو ، به ولفگانگ پالن و به ولنتاین پنروز ; از سوی دیگر، شاعران دیگر، مانند لیز دهارمه، کی سیج، ژیزل پراسینوس، جویس منصور، بونا، ماریان ون هیرتوم یا جووانا، بیشتر تمایل دارند که گفتمان عشق را کنایه بزنند و واژگون کنند و ظاهر هیولاها یا انگیزههای خشونت سادیستی را وارد کنند. آی تی. [108]

فریدا کالو توسط اورسولا استوک به تصویر کشیده شده است
میان رشتهای بودن جنبش، اگر روند سادهای را در میان سوررئالیستها تشکیل دهد، برای سوررئالیستها به یک قانون تبدیل میشود، که در بیشتر موارد هرگز به یک نوع فرم بیانی محدود نمیشوند: برخی مانند بریگواتر ، کارینگتون، کاهون، لو، Prassinos، Rahon، Sage، Zürn هم آثار ادبی و هم هنری تولید کرده اند. دیگران، مانند مارگارت مدلین ، اورسولا استاک ، [109] دوروتیا تانینگ و خود کارینگتون، هم از طریق نقاشی و هم از طریق مجسمه سازی بیان می شوند. در نهایت دیگران، مانند بریجت بات تیچنور [110] در زمینه مد نقاشی و خلق می کنند. دفتر خاطرات فریدا کالو، [111]به عنوان مثال، این خود یک اثر بین رشته ای است زیرا شامل اشعاری است که با نقاشی و آبرنگ نشان داده شده است. [112]
یک موضوع ثابت در آثار سوررئالیست ها طبیعت غیر آلوده به عنوان بازتعریف رابطه بین انسان و سایر حیوانات، همبستگی با گونه های در معرض خطر ، نگاهی خالی از اهدافی است که هدف آن بهره برداری از سیاره است. [113] سوررئالیست ها، با پیش بینی اکولوژی و اکوفمینیسم ، پیوند بین رهایی زنان، طبقه کارگر، کل بشریت و طبیعت را که آنها را رهایی واحد می دانند، احساس کردند. [21]
نیاز به رهایی جهان ناشی از عقاید مشترک مردان و زنانی است که از طریق سوررئالیسم بیثباتی شدید شرایط انسانی را بیان میکنند و در عین حال به جستجوی چاره میپردازند. به ویژه، سوررئالیستها از ارزشهای سنتی که رؤیاها را انکار میکنند، زبان را تحقیر میکنند، مانع عشق میشوند، طبیعت را نابود میکنند، نژادپرستی را تداوم میبخشند، نهادهای استبدادی مانند خانواده، دولت، کلیسا، پدرسالاری، ارتش، سرمایهداری را جشن میگیرند، فاصله میگیرند : سوررئالیسم شورشی پرشور علیه تمام مفاهیم دست دوم لوبوتومیزه کننده است که با آزادی، عشق و انقلاب از طریق شعر مخالفت می کنند. [26]
به طور کلی، سوررئالیسم به مردان و زنان الهام میدهد تا زنجیرههای مفاهیم سنتی، از جمله مفاهیم جنسیت را بشکنند : زنانه و مردانه متضاد و متضاد نیستند، به همان ترتیبی که مرگ و زندگی در تضاد درک نمیشوند. و خیالی، گذشته و آینده. [114] پیروی از سوررئالیسم، خودآگاهی را در زنان شعله ور می کند، و آنها را قادر می سازد تا صدای خود را بیابند که با آن در مورد و برای خود صحبت کنند و در عین حال به جنبشی که ظهور می کند، که به واسطه مشارکت آنها نیز شکل می گیرد، کمک کنند. [115]
منبع
https://it.wikipedia.org/wiki/Surrealismo_femminile