🌙 اونجا کیه کیه، خواب میبینم 🌙
اونجا کیه کیه، خواب میبینم...
صدای قدمها میاد از شبِ نمنم،
یه نسیم میزنه، پرده میرقصه،
یه نوری میاد از دلِ خاطرهها کمکم...
میگم: «توئی؟» صدام میلرزه،
میگه: «آره، منم... ولی فقط توی خوابت»
لبخند میزنم، ولی اشک تو چشمامه،
بیدار میشم، هنوز عطرش تو هواست...
بیدار میشم، هوا هنوز خاکستریه،
دلِ من اما هنوز توی همون خوابِه،
دنبال صدایی که گفت: «منم...»
دنبال نگاهی که هیچوقت نمیره از یاد...
میچرخم سمت پنجره، مه روی شیشه نشسته،
انگار اسمش رو نوشته باشم،
ولی بارون پاکش کرده، مثل خودش...
میگم: «اونجا کیه کیه؟ دوباره بیا...»
اما فقط سکوت جواب میده...
همونجا که صداها تموم میشن،
یه نور میتابه از دور،
انگار یه دل هنوز منو صدا میکنه،
میگه: «راهت رو ادامه بده، من اینجام، دور نه...»
ابرها کنار میرن، ماه دوباره پیداست،
یه حس گرم توی دلم میگه:
هیچ رؤیایی بیدلیل نمیاد...
میفهمم اون صدا، از من بود،
از دلِ خودِ خستهم،
که میخواست یادم بیاره،
عشق، هنوز بیداره... 🌙💛
✍️ /p>