پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳ - 12:3 - nali -
طوفان میلتون قرار است مستقیماً از بالای خانه من بگذرد. من آماده ام.
طوفان ها یک سبک زندگی ناگوار است که مردم فلوریدی آن را پذیرفته اند

اکتبر، 2000 (اریک فون وبر از طریق گتی ایماژ)
یاهو خالق
شان کرنان
به روز شد11 اکتبر 2024· 7 دقیقه مطالعه
من پسر جوانی بودم که با پدربزرگ و مادربزرگم در خانه ای آجری و مستحکم زندگی می کردم که پدربزرگم آن را با دست ساخته بود. صبح قبل از شروع طوفان، به او کمک کردم تا پنجرههای ما را بالا ببرد.
با تمام وزنم به نردبانش تکیه دادم، در حالی که او در بالا ایستاده بود، محکم نگهش داشتم و چکش خود را روی تخته دیگری تکان دادم.
"آیا این تابلوها حتی کمک می کنند؟" پرسیدم و به لیست بی پایان سوالاتم اضافه کردم.
او در حالی که از یک تخته شل ناامید شده بود، گفت: "بله، دنگ. حالا آن نردبان را نگه دار."
او غرغر کرد: "این یک طوفان قوی خواهد بود." "شما باید سخت تر شوید و برای کمک به من در زمان وقوع آماده باشید. هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد."
پدربزرگ در رکود بزرگ به دنیا آمد، و این طرز خشنی را در مورد او داشت، که همیشه خوشایند نبود، اما مهم نیست که چقدر خشن به نظر می رسید مراقبت و عشق بر آن تاکید می شد.
"اما اینجا همیشه باران می بارد پدربزرگ. قبلاً طوفان بزرگی داشتیم و -"
او گفت: "مثل این یکی نیست."
آن شب طوفان اندرو مستقیماً به ما برخورد کرد. مردم فراموش می کنند که طوفان چقدر آخرالزمانی بود، با بادهایی قوی تر از طوفان کاترینا. مطمئناً این شهرت خود را نزد ما برآورده کرد.
باد در ساعات اولیه آن شب شدت گرفت و قطرات نازکی خانه ما را مانند گلوله به طرفین پرتاب کردند. آن شب به طور متناوب از پنجره به بیرون خیره شدم و متوجه شدم که شاخه ها و برگ ها به سمت دیگر حرکت می کنند و سپس بالا و پایین می روند. گاهی اوقات در باد به یک طرف خم میشدند و در آن حالت گیر میکردند، مثل درختی که قبل از تمرین دستهایش را دراز میکرد.
یک ساعت خوابیدم قبل از اینکه صدای انفجار مهیبی را از بیرون شنیدم. با پایین آمدن سیم برق یک ترانسفورماتور منفجر شده بود. خانه در عرض چند دقیقه گرم شد و یک پتوی ضخیم از رطوبت به داخل خانه خزید و به ما یادآوری کرد که طوفان تنها مشکل ما نیست. از دست دادن قدرت خود در ماه آگوست در فلوریدا می تواند مانند حکم اعدام باشد. متأسفانه، برای برخی چنین بود. قدرت ما تا دو روز برنمی گشت.
باد رشد کرد و بزرگ شد. صدای اصابت باران به خانه نیز بلندتر شد زیرا قطرات مانند گلوله به دیوارهای آجری برخورد کردند. سقف ما از عذاب می ترکید، مانند یک کشتی غول پیکر در دریا که در تلاش برای شناور ماندن در طول طوفان است.
در نهایت، باد آنقدر شدید بود که درزهای روی پنجرههای ما و دیگر شکافهای کوچک در ساختارمان شروع به سوت زدن و فریاد زدن کردند، مانند بنشی که ساختمان را فراگرفته است. این قسمت بیشتر از هر چیز دیگری مرا می ترساند. حتی دیوارهای آجری لرزان به اندازه آن زوزه مرا نمی ترساند. من هنوز می توانم آن را بشنوم.
ساعت 4 صبح، صدای مادربزرگم را شنیدم که به من گفت: "شان کمکم کن." با احساس وحشت به داخل اتاق ناهار خوری که کاملاً سیاه بود بیرون رفتم. پاهایم را تکان دادم و سعی کردم هر مانع کوچکی را به خاطر بسپارم، به جلو رفتم و شکلی را روی زمین دیدم که شکلش روی زمین مچاله شده بود. وحشت بر من حاکم شد و یک لحظه فکر کردم مادربزرگم مرده است. او به وضوح سقوط کرده بود.

من و یکی از دوستان در حال کمک به یک وسیله نقلیه در حال سیل پس از طوفان. (نویسنده)
او با مهربانی از روی زمین گفت: "به من کمک کن بلند شوم، شان."
پدربزرگ سر به فلک کشیده ام ناگهان در آشپزخانه ظاهر شد و شکل تیره اش پشت سرم بود. به طور غیرقابل توضیحی از دست مادربزرگم عصبانی به نظر می رسید و می گفت: "آن پایین چه کار می کنی، ویویان! برخیز!"
"او افتاد، پدربزرگ!" با التماس گفتم
مادربزرگ فریاد زد: "فکر می کنی من دارم چه کار می کنم؟ دنبال سکه می گردم؟ ای احمق!"
استرس شرایط همه رو گرفته بود. آن شب ناآرام بودم، هر چند نه ترسیده بودم. یک ساعت بعد صدای ناله چوب را از اتاق خوابم شنیدم که به تدریج بلندتر شد تا اینکه صدایی بزرگ و فرو ریختن شنیدم. با نگاهی به پرده هایم، درختی عظیم را در حیاط خانه مان دیدم که تنه ای به عرض پنج فوت داشت که به پهلو کشیده شده بود.
طوفان اولین یا آخرین تجربهای نبود که تجربه کردم، اما مطمئناً قویترین بود.
صبح فرا رسید و من برای دیدن محله ای متفاوت بیرون آمدم. آن طرف خیابان، تمام سقف یکی از همسایه ها کنده شده بود، مثل یک غول که آمده بود و آن را بلند کرده بود در حالی که به دنبال افرادی بود که میان وعده بخورند.
خیابان پر از زونا و شاخه بود. تکههای کوچکی از آوار که زمانی بخشی از خانههای ما بودند در باد میوزیدند. هوا ترسناک و آرام بود - تضاد قابل توجهی با شب قبل.
ماشین یکی از همسایه ها با یک شاخه بزرگ درست از جلوی شیشه سمت راننده به چوب زده شد. این نشان داد که این طوفان ها چقدر می توانند خطرناک باشند.
حتی خیابان ها هم زیر آب نرفت. فقط چند گودال اینجا و آنجا. اگر به اندازه کافی در فلوریدا زندگی کنید، متوجه می شوید که هر طوفانی هیولای خودش است، یک جانور وحشی زوزه کش با دستان نامرئی. برخی سیلاب های باران را رها می کنند و خیابان ها را به رودخانه تبدیل می کنند. دیگران، مانند اندرو، باد را مانند یک سلاح به کار گرفتند و با نیرویی وحشیانه همه چیز را که در چشم بود می شکافتند.
در محله دایره ای شکل خود قدم زدم و در نهایت با پسرهای دیگری که می شناختم برخورد کردم. ظرفیت کودکانه ما برای بازی شروع شد و ساعتها از درختان ریشهکن شده بالا رفتیم و روی شاخههایی راه رفتیم که زمانی برای ما بسیار بلند بود.
در یک لحظه، هرج و مرج و ویرانی را فراموش کردیم و در همان لحظه شروع به تفریح کردیم، همانطور که فقط یک کودک می تواند.
یک بلوط زنده عظیم وجود داشت که بیش از صد سال قدمت داشت و افقی شده بود. من روی آن بلند شدم و شروع کردم به کار کردن به سمت جایی که قبلاً شاخه بالایی بود که نزدیک به 40 متر بود.
همانطور که از روی شاخه ای بلند به سمت تعادل حرکت می کردم، صدای عمیقی شنیدم. "هی، تو! بچه! از آنجا برو پایین!"
یک آتش نشان، با لباس کامل، زیر درخت کوبیده شده ایستاده بود و تبر در دست داشت. پشت سرش یک کامیون بزرگ سیاه رنگ بود که به سرعت پر از شاخه می شد. این گروههای امدادی در حال بررسی خانهها و پاکسازی جادهها بودند.
و به این ترتیب روز بازی ما در منظره آخرالزمانی اطرافمان به پایان رسید. متأسفانه، بسیاری از خانواده ها در آن روز چیزهای زیادی از دست دادند، از جمله عزیزانی که از زندگی خود جدا شدند. شاید این یک نعمت بود که من جوان بودم و نمیتوانستم فقدانی را که خیلیها تجربه میکردند درک کنم. حتی تصور آن درد سخت است که اکنون به محله خود نگاه می کنم.
تأملی در مورد تهدید فعلی
من در فلوریدا به دنیا آمدم و بیشتر دوران بزرگسالی ام را در آنجا زندگی کرده ام. وقتی به اینجا نقل مکان می کنید، یک پیمان خاموش می بندید. شما می دانید که چه چیزی به همراه دارد، و طوفان اجتناب ناپذیر است.
اخیراً پیام های صمیمانه زیادی دریافت کرده ام. من در تامپا زندگی می کنم، جایی که طوفانی بر سر ما فرو می ریزد. از زمانی که من این را می نویسم، مسیر طوفان مستقیماً بالای خانه من است، فقط چند روز دیگر.

خانه من X است (نویسنده)
بدترین بخش چنین لحظاتی ترس به خودی خود نیست، بلکه بیشتر عدم اطمینان است. شما فقط می خواهید بدانید که آیا قرار است ضربه بخورد یا خیر. شما همچنین وارد این طرز فکر عجیب می شوید که در آن در حال تماشای رادار هستید و می خواهید طوفان را به سمت شمال یا جنوب حرکت دهید، که به ناچار به شهر دیگری برخورد می کند. این یک آرزوی آگاهانه برای مرگ دیگری نیست. این یک فکر عجیب است که بسیاری از همسالان و من تجربه می کنم.
اگر برخورد کند، این پنجمین طوفان مستقیمی است که من تجربه کرده ام، در کنار بسیاری از طوفان هایی که ما را در نوردیده اند. طرز فکر من به عنوان یک پسر بیشتر ترس از سلامت جسمی ام بود. امروز بیشتر نگران آسیب دیدن اموال خود و اطرافیانم هستم. من می دانم که خانه من محکم و محکم است، اما بسیاری از خانه ها اینطور نیستند. آنها قرار است خیلی از دست بدهند. از آنجایی که بیمه اموال بسیار گران شده است، بسیاری توان پرداخت آن را ندارند. من در حال حاضر در منطقه C تخلیه هستم و منتظر هستم ببینم بهروزرسانیها شامل چه مواردی میشوند.
طوفان دیگری در راه است. این طوفان ها به نوعی انتخاب سبک زندگی برای ما فلوریدیایی ها تبدیل می شوند. حتی زمانی که طوفانها نمیآیند، طوفانهای عظیمی به طور منظم به ما هجوم میآورند.
افسوس، ما به اینجا نقل مکان می کنیم و می دانیم چه انتظاری داریم. چند تراشه روی میز پوکر می گذاریم. بوی آرامش بخش هوای شور، نوید ظریف هرج و مرج را به همراه دارد، این احتمال تلخ که مادر طبیعت به ما یادآوری کند که ملکه کیست.
برای کسانی از شما که در مسیر هستید، لطفا در امان باشید. به دستورات تخلیه خود گوش دهید. زندگی شما مهمتر از خانه شماست.
شان کرنان
یاهو خالق
مشاهده نمایه
من یک تحلیلگر مالی سابق هستم که از شهر آفتابی تامپا، فلوریدا، نویسنده شدم. من هشت سال پیش شروع به نوشتن کردم و عاشق این حرفه شدم. هدف من ارائه محتوای داستان محور غیرداستانی است تا به ما کمک کند بهتر زندگی کنیم و پتانسیل خود را به حداکثر برسانیم.
بعدی

من در عواقب ویرانگر پس از طوفان میلتون زندگی می کنم
خیلی سخت تر از چیزی که انتظار داشتم ضربه زد

نویسنده
یاهو خالق
شان کرنان
به روز شد12 اکتبر 2024· 7 دقیقه مطالعه
این یک پیک نیک اینجا در تامپا نبوده است - به زبان ساده.
من در منطقه C تخلیه تامپا زندگی می کنم. چند روز پیش، دستور تخلیه مناطق A و B صادر شد. این منجر به بحث طولانی با همسرم شد. من بحث کردم که باید ترک کنیم و به گرجستان برویم و یک تعطیلات کوچک در ساوانا انجام دهیم. او استدلال میکرد که این امر بیشتر باعث ناراحتی و گرانی میشود.
حق با او بود. دو روز قبل از رسیدن طوفان، بزرگراههای ما تبدیل به پارکینگهایی شدند که مملو از رانندگان بیصبر و ناله بودند. بسیاری از آنها فقط 12 ساعت طول کشید تا ایالت را ترک کنند (معمولاً فقط 4 ~ طول می کشد). بازگشت به خانه حتی برای بسیاری طولانی تر شد.
متأسفانه، اینجا در تامپا، سرگرمی یا راحتی زیادی در انتظار آنها نیست.
ایجاد
برای من، بدترین بخش طوفان حتی خود طوفان نیست، روزهای منتهی به آن است. تو در این گرداب ندانستن گیر کرده ای، منتظری ببینی چه می شود. شما تماشا می کنید که رسانه های خبری طوفان روز قیامت را به راه می اندازند که تهدید می کند همه ما را به دریا خواهد برد. دوستان و خانواده دائماً به شما پیامک می دهند. من آماده بودم که کار را تمام کنم، آماده بودم تا تاس بیندازم و ببینم سرنوشت چه چیزی در انتظارم است.
ردیاب لرزان طوفان را در اندکی جنوب ساراسوتا، که 45 دقیقه با آن فاصله دارد، داشت. سپس، در ساعت یازدهم، به سمت شمال حرکت کرد و دیواره چشمی را درست از زیر ما عبور داد. متأسفانه این بدان معنا بود که شدیدترین بادها به تامپا برخورد کردند.
چند ساعت قبل از وقوع طوفان واقعی، باران و تندباد بود. من و لورا با خود گفتیم: "هی، این حتی آنقدرها هم بد نیست."
پسر ما خیلی زود صحبت کردیم طوفان با انتقام فقط یک ساعت بعد شروع شد. با وجود اینکه خانه من یک بلوک سیمانی و چوب ترکیبی است، با بادها می لرزید و می لرزید.
سخت است اغراق کنیم که این بادها چقدر قوی بودیم. پنجرههایم به قدری در قابهای خود میلرزیدند و خم میشدند که میترسیدم منفجر شوند و خردههایی به سراسر ما شلیک کنند. به لورا گفتم: "بیا این پرده ها را ببندیم و از آنها دور شویم."
باران همیشگی بود. رعد و برق قابل شنیدن یا رعد و برق قابل مشاهده نبود. فقط باد و باران قوی مداوم.
تندبادهای بزرگ در ابتدا به صورت پالس می آمدند. سپس، جلوی خانه من شبیه یک تونل باد بود، با باد نزدیک به افقی، لکه های باران تبدیل به گلوله های بلند می شد. من در هیبت قدرت بودم. برای مدت کوتاهی یکی از درها را باز کردم و بعد به سختی آن را ببندم.
من به شدت نگران آسیب دیدن اموالم بودم. خانه من دو سال پیش به دلیل نقص های ساختاری که منجر به نفوذ آب شد تعمیر شد. طوفان قبلی پنجره های من را در داخل خانه به گریه انداخت. تصمیم گرفتم حواسم را پرت کنم و به دفترم رفتم، هدفونم را گذاشتم و چند بازی ویدیویی انجام دادم. باد در طول شب بارها و بارها زوزه می کشید و از شکاف های پنجره ها و درها سوت می زد.
طوفان حدود ساعت 3 بعد از ظهر برای ما شروع شد. اوج آن بین ساعت 9 شب تا 11 شب بود. برق ما تقریباً زنده ماند. ما نیروی زیرزمینی داریم بنابراین ذاتاً پایدارتر از خطوط بیرونی است. در طول دو ساعت، برق حدوداً چهار بار مختلف برای چند ثانیه قطع شد، قبل از اینکه دوباره روشن شود. هنگامی که دوباره سوسو زد و فریاد زد: «آره! ما ممکن است قدرت خود را حفظ کنیم، لورا! سپس در یک نفس آخر برق قطع شد و خانه سیاه رنگ شد. گرما راه خود را وارد کرد.
صبح بعد
شب طولانی بود و هیچکدام خوب نخوابیدیم. فراموش کرده بودم که چقدر بد است که وقتی سعی میکنی بخوابی اینقدر عرق کنیم. ملحفهها به بدن شما میچسبند و با شما غلت میزنند و شما را به یک بوریتو تبدیل میکنند. ما اینترنت نداشتیم و سیگنالهای تلفن همراه ما به دلیل بارگیری بیش از حد دکلهای همراه، لکهدار بود و هنوز هم هستند.
حدود 80 درصد تامپا برق خود را از دست داده است. 70٪ کامل هنوز تا زمان نوشتن من (از جمله ما) بدون آن هستند.
خانه ها تحت فشار باد بسیار عجیب عمل می کنند. تنها آسیبی که به خانه ما وارد شد کاشی های طبقه اول بود. فشار باد ساختمان را به داخل فشار داد که باعث ترک خوردگی و ساییدگی کاشی ها شد. در طرح آسیب احتمالی، سپاسگزار این بودم.

نویسنده
ما در نزدیکی مرکز تامپا، در بخش شلوغ حومه شهر زندگی می کنیم. تصمیم گرفتیم قدم بزنیم و ببینیم بقیه چطور کار می کنند. آنجا بود که ویرانی را دیدیم.
چندین درخت عظیم از ریشه بیرون کشیده شدند و در جاده های محبوب و خانه ها پرتاب شدند. از یک خیابان همسایه پیچیدیم و درخت بلوط بزرگی را دیدیم که مثل یک اسباب بازی روی زمین پرت شده بود:

نویسنده
بعداً پلیسهایی را دیدم که ارههای برقی داشتند و به کارگران کمک میکردند تا آن را برش دهند. بسیاری از چراغ های خیابان هنوز برق ندارند.
از کنار چند خانه رد شدیم، جایی که تمام سقف ها کنده شده بود. یک زن و شوهر کار کردند تا یک برزنت آبی را روی طبقه بالای خود بپوشانند. قایق بزرگ یک مرد در راهروی او به پهلو منحرف شده بود، انحراف داشت و در پهلو فرورفته بود. با وجود همه اینها، حس اجتماع وجود داشت و همه با هم کار می کردند و به همسایگان خود کمک می کردند تا انبوهی از شاخه ها را تمیز کنند. بسیاری از مردم توقف کردند تا یکدیگر را بررسی کنند. این تنها کاری است که در این شرایط می توانیم انجام دهیم.
این منطقه همچنین به طور قابل توجهی روشن تر است، به اندازه کافی عجیب. همه درختان مدل مو داشتند. بسیاری از آنها در همان جهت جنوب غربی از باد خم می شوند.
غم انگیزترین موردی که دیدم مربوط به یک زن 60 ساله در حیاط جلویش بود، با چنگک. ایستادیم و با او صحبت کردیم. او لاغر، ضعیف و عرق کرده بود. او با برخورد شاخه ای عظیم از اتاق خواب اصلی اش در طبقه دوم از خواب بیدار شد:

نویسنده
او همچنین در حال گذراندن دوره شیمی درمانی است. به این فکر می کردم که یک آدم چقدر می تواند در زندگی بدشانسی داشته باشد. اما او روحیه خوبی به نظر میرسید و خانوادهای در نزدیکی او زندگی میکردند که به او کمک میکردند.
او گفت: "در واقع درخت مال همسایه من است." اما من فقط میتوانستم آن را تا خط اموالم کوتاه کنم.»
"آیا بیمه خسارت را به شما جبران می کند؟" من پرسیدم.
"من مطمئنا امیدوارم. من در حال حاضر روی پرونده با آنها کار می کنم."
من ناگهان احساس ناامیدی عمیقی کردم، زیرا می دانستم این احتمال وجود دارد که بخش ادعایی دلایلی برای پوشش ندادن این خسارات ایجاد کند. فکر را از ذهنم بیرون انداختم.
ما قبل از جدایی کمی بیشتر صحبت کردیم و برای این زن آرزوی بهترین ها را کردم. وضعیت مخمصه او و طوفان گسترده تر، به من یادآوری کرد که بیشتر مشکلاتم چقدر کوچک بودند. نگرانیهای من در مورد نشتهای کوچک، پول، پویایی اجتماعی، وقتی در نظر میگیرید که زندگی چقدر زودگذر است، همه کمرنگ میشوند. در طول طوفان، 17 گردباد نیز فرود آمدند که در جریان این طوفان جان چندین نفر را گرفت. دوستی که در جنوب من زندگی می کند به دلیل سیل همه چیز را از دست داد. او اکنون به پروسه طولانی و طاقت فرسا تشکیل پرونده در یک شرکت بیمه حریص می پیوندد.
خطر از بین نرفته است ما هنوز با شل بودن خطوط برق سر و کار داریم. همه جا آب است، برخی از شاخه ها هنوز در حال سقوط هستند. در حین پیاده روی، تیر برق را دیدم که به هوا بلند شده بود و در وسط جاده جابجا شده بود:

نویسنده
ما را بلافاصله پس از رسیدن توسط پلیس از این منطقه دور کردند و قابل درک است.
من اعتراف می کنم که زندگی بدون برق نسبتاً بد است. فقدان کنترل دما، دسترسی به اینترنت، یا حتی کسب و کارها و کارهایی که باید انجام دهید، شما را از کارهای زیادی بر می دارد. این را از فرودگاه خودمان می نویسم که یکی از معدود جاهایی است که AC و اینترنت دارد.
دیشب برای رانندگی رفتیم و تعجب کردیم که چقدر کل شهر تاریک شده است. حتی شلوغ ترین تقاطع های شهر فقط با چراغ های خیابانی نزدیک آنها روشن می شد. بیش از ده ها کامیون برقی از کنار ما عبور کردند و با سرعت به سمت بحرانی نادیده رفتند.
یک مکدونالد تنها دیشب باز بود که اخیراً توسط آن خطبین بازسازی شده است. طول خط به این مک دونالد حداقل دویست یارد بود. این کاملاً باورنکردنی بود و با ناامیدی که بسیاری از مردم احساس کردند صحبت کرد.
ما اینجا در فلوریدا داریم صدمه می بینیم. خیلی ها خیلی از دست داده اند. اما ما از این امر عبور خواهیم کرد. هر روز، شهر کمی بیشتر زنده می شود. از همه برای افکار و پیام های حمایتی شما متشکرم.
شان کرنان
یاهو خالق
مشاهده نمایه
من یک تحلیلگر مالی سابق هستم که از شهر آفتابی تامپا، فلوریدا، نویسنده شدم. من هشت سال پیش شروع به نوشتن کردم و عاشق این حرفه شدم. هدف من ارائه محتوای داستان محور غیرداستانی است تا به ما کمک کند بهتر زندگی کنیم و پتانسیل خود را به حداکثر برسانیم.
بعدی
The Ledger
Polk County Schools receive $100,000 from state for Hurricane Milton relief
Lakeland Ledger
Tue, December 10, 2024 at 1:35 PM GMT+3:30·1 min read
1

Polk County Public Schools will receive $100,000 from the Florida Disaster Fund for relief from Hurricane Milton.
Florida Gov. Ron DeSantis announced the award of $7.8 million in additional funding for communities hit by Hurricanes Helene and Milton.
The award includes $500,000 for school district foundations to support teachers and support staff who worked to get schools back open just days after the storms, DeSantis’ office said in a news release. That award follows more than $750,000 already provided to school district support foundations in Florida that were affected by these hurricanes this season, the release said.
The Polk Education Foundation will manage the spending of the award, a spokesperson for Polk County Public Schools said.
This article originally appeared on The Ledger: Polk Schools get $100,000 from state for Hurricane Milton relief
View comments (1)
بعدی

Pinellas nonprofits struggle to keep up with demand after many families displaced by hurricanes
WFTS-Tampa
Wed, December 11, 2024 at 2:21 AM GMT+3:30
Pinellas County nonprofits are seeing a record number of people in need this holiday season, and many are struggling because of Hurricanes Helene and Milton.
View comments
بعدی
WFLA
Workers say they haven’t been paid for hurricane debris removal months later
Jeff Patterson
Thu, December 12, 2024 at 3:51 AM GMT+3:30·1 min read
TAMPA, Fla. (WFLA) — For weeks and months, many residents have been dealing with storm debris from Hurricanes Helene and Milton.
Now, some workers who said they’ve been picking up that storm debris note that they haven’t been paid since October.
Jayden Stevenson said he brought equipment from Minnesota to do the job.
“I’d sit in a skip loader all day and load trailer after trailer, after trailer, after trailer,” Stevenson recalled.
According to him, he’s been working with three others who haven’t been paid either.
Justin Justice and his wife came from Ohio to work with Stevenson and said they are out of money.
“It is hurting. I mean, I’m having to borrow money from my sister,” said Brandi Reynolds-Justice. “We came down here for a new start, to make money to start, and it’s just not been happening,”
Stevenson said he’s been working for one company that sub-contracted for another company and the owner of that company says he hasn’t been paid either.
A spokesperson for FEMA stated they have sent millions of dollars to state and local governments for debris removal but it’s up to the contractors to pay their sub-contractors and workers.
Right now, no one seems to know why Stevenson and the others haven’t been paid, but Jayden Stevenson says the bank is calling and wants payment for the equipment that he’s using, or they will take it back.
“It’s pushing me to lose everything that I own,” Stevenson said.
Copyright 2024 Nexstar Media, Inc. All rights reserved. This material may not be published, broadcast, rewritten, or redistributed.
For the latest news, weather, sports, and streaming video, head to WFLA.
View comments
بعدی
WJBK fox local articles
Southeast Michigan snow forecast: How much to expect Wednesday
Alan Longstreet
Tue, December 10, 2024 at 7:18 PM GMT+3:30·1 min read
2
(FOX 2) - Winter is coming.
Tuesday is the calm before the cold, with temperatures slowly sliding down. We’ll manage highs in the 40s with peaks of sun between the clouds.
The real chill arrives Wednesday, bottoming out Thursday as a strong west wind keeps highs stuck in the 20s.

When will it snow?
Of course, we’re all wondering about the snow. This is lake effect snow, so totals will vary from a dusting to a few inches, with heavy bursts making travel tricky at times. Let’s break it down.
First, the timing: Wednesday morning’s commute looks manageable, with just a few passing flurries. Weather-wise, no big issues.
By Wednesday afternoon, we could see a few snow showers, but coverage looks limited. From 4-7 p.m., snow doesn’t look too disruptive.
As the evening turns to night, heavier snow showers become more likely. Watch for darker blues on the radar—indicating intense, whiteout snow conditions.
The snow may linger into Thursday morning, but the bulk falls overnight. Totals will range from a dusting to 2 inches, with some localized areas possibly nearing 3 inches.
For the latest forecast, live radar, and more, download the FOX 2 Weather app.

View comments (2)
https://www.yahoo.com/news/southeast-michigan-snow-forecast-much-154838493.html