از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد.
این ماده یا بخش در موضوع هنر فاقد یادداشت ها و منابع کتابشناختی خاص است .با وجود اینکه کتابشناسی و/یا پیوندهای خارجی وجود دارد، منابع با پاورقی یا سایر ارجاعات دقیقی که به طور دقیق منشأ اطلاعات را نشان می دهد، زمینه سازی نشده است. شما می توانید این مدخل را با ذکر دقیق تر منابع بهبود بخشید. نکات طراحی مرجع را دنبال کنید .
دادائیسم یا دادا گرایشی فرهنگی است که در زوریخ ، سوئیس بی طرف در جنگ جهانی اول متولد شد و بین سالهای 1916 و 1920 توسعه یافت . جنبشی که عمدتاً شامل هنرهای تجسمی ، ادبیات ( شعر ، پوسترهای هنری )، تئاتر و گرافیک بود.، سیاست ضد جنگ خود را از طریق رد استانداردهای هنری تجسم می بخشد، همانطور که نام دادا که معنای واقعی ندارد، از طریق آثار فرهنگی که مخالف خود هنر بودند، نشان می دهد. بنابراین دادائیسم قراردادهای آن زمان، از زیباییشناسی هنری و سینمایی گرفته تا ایدئولوژیهای سیاسی را زیر سوال برد و بر هم زد. او همچنین رد عقل و منطق را مطرح کرد و بر اسراف و تمسخر و شوخ طبعی تاکید کرد . هنرمندان دادا عمداً بی احترامی می کردند، زیاده خواهی می کردند، از آداب و رسوم گذشته بیزار بودند. آنها به دنبال آزادی خلاقیت بودند که برای آن از تمام مواد و اشکال موجود استفاده کردند.
فهرست مطالب1تابلو برق1.1دادا چیست؟1.2چرا دادا ؟2چارچوب اجتماعی-فرهنگی3تاریخ3.1زوریخ3.2برلین3.3مستعمره3.4هانوفر3.5پاریس3.6نیویورک4ایتالیا5مجلات دادا6آماده است7نقد و نظر به دادا8دادائیست های معروف9تکنیک های دادائیست های معروف10توجه داشته باشید11کتابشناسی - فهرست کتب12آیتم های مرتبط13پروژه های دیگر14لینک های خارجیچارچوب عمومی [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
فعالیت های دادا شامل رویدادهای عمومی، تظاهرات، انتشار نشریات هنری و ادبیات بود. موضوعات مطرح شده از هنر تا سیاست را در بر می گرفت. دادا به عنوان اعتراضی علیه بربریت جنگ جهانی اول متولد شد ، اما بعدها این جنبش بیشتر با نوعی نیهیلیسم هنری مشخص شد که سختگیری و رفتارگرایی در زمینه های مختلف هنری مانند ادبیات، نقاشی ، مجسمه سازی را حذف و محکوم کرد . همه اینها همچنین و بالاتر از همه در مورد کنوانسیون های جامعه ای که هنرمندان در آن زندگی می کردند اعمال شد. دادائیسم بر سبک ها و جنبش های هنری بعدی مانند سوررئالیسم و گروه نئو دادا فلوکسوس تأثیر گذاشت.. دادا یک جنبش بین المللی بود و طبقه بندی هنرمندان بر اساس کشور مبدأشان نسبتاً دشوار است، زیرا آنها دائماً در حال رفت و آمد بودند.دادا چیست؟ [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
به گفته خود دادائیست ها، دادائیسم هنر نبود ، ضد هنر بود . در واقع او سعی داشت با هنر با هنر مبارزه کند. دادا برای هر چیزی که هنر ادعا می کرد، خلاف آن را نشان می داد. اگر هنر به زیبایی شناسی توجه می کرد ، دادا زیبایی شناسی را نادیده می گرفت. اگر قرار بود هنر از طریق آثار پیامی ضمنی بفرستد، دادا سعی میکرد هیچ پیامی نداشته باشد، در واقع تفسیر دادا کاملاً به خود فرد بستگی دارد. اگر هنر می خواست احساسات مثبت را برانگیزد، دادا توهین می کرد. از طریق این رد فرهنگ سنتی و زیبایی شناسی، دادائیست ها امیدوار بودند که خود را نابود کنند، اما از قضا، هنر دادا به جنبشی تبدیل شده است که بر هنر مدرن تأثیر گذاشته است.
" خدا و مسواک من دادا هستند و نیویورکی ها هم می توانند دادا باشند، اگر قبلا نبوده اند."
یکی از منتقدان امریکن آرت نیوز در این زمینه تاکید کرده است:
"فلسفه دادا بیمارترین، فلج کننده ترین و مخرب ترین چیزی است که مغز انسان به آن فکر کرده است."
خود دادائیست ها دادا را چنین توصیف می کنند:
«پدیده ای که در میانه بحران اخلاقی و اقتصادی پس از جنگ رخ داد، یک ناجی، یک هیولا که زباله ها را در مسیر خود پراکنده می کرد. یک کار سیستماتیک تخریب و تضعیف روحیه ... که در نهایت تبدیل به یک عمل توهین آمیز شده است.»
عقل و منطق، وحشت جنگ را به مردم واگذار کرده بود و تنها راه نجات، نفی منطق برای پذیرش هرج و مرج و بی منطقی بود. با این حال، همه اینها را می توان جنبه منطقی هرج و مرج و رد ارزش ها و نظم دانست. بنابراین، اگر فکر کنیم که باید اجرا شود ، تخریب سیستماتیک ارزشها غیرمنطقی نیست .چرا دادا ؟ [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]( EN )
"دادا یعنی هیچ"( IT )
"دادا یعنی هیچی"( تریستان تزارا ، مانیفست دادا ، 1918 )
منشا کلمه دادا مشخص نیست. تفاسیر مختلف و حقایق مختلف در ارتباط با انتخاب نام وجود دارد. تریستان تزارا این اصطلاح را مزخرف تعریف کرد . هانس ریشتر استدلال می کند که از استفاده مکرر از کلمه da ( بله در روسی و رومانیایی ) گرفته شده است. دومینیک نوگز ، استاد زیباییشناسی ادبیات و سینما در دانشگاه سوربن، این فرضیه را مطرح کرد که منشأ این اصطلاح مربوط به لنین (از جمله همراه با تزارا و جیمز جویس در داستانهای تام استوپارد ) بهعنوان یکی از کاربران احتمالی کاباره ولتر است [2]. در هر صورت، اگر بخواهید آن را به معنای واقعی کلمه ترجمه کنید، در روسی به معنای دو برابر بله است . به آلمانی دو بار وجود دارد ; در ایتالیایی و فرانسوی یکی از اولین کلماتی است که کودکان تلفظ می کنند و با آن همه چیز را نشان می دهند: از اسباب بازی گرفته تا مردم.
بر اساس شهادت ریچارد هوئلسن بک، یکی از اولین بنیانگذاران جنبش، کلمه «دادا» در زبان فرانسوی به معنای «اسب گهواره» است و این کلمه به صورت کاملاً تصادفی و اتفاقی توسط او و دوستش هوگو بال کشف شد. در حالی که آنها قصد داشتند در صفحات یک فرهنگ لغت آلمانی-فرانسوی نامی مناسب برای خواننده کاباره خود، مادام لو روی، بیابند. با وفاداری به این شهادت، کشف این نام در پی آن تصادفی بودن، غیرمنطقی بودن که از ویژگی های خاص کل جنبش دادائیست است، قرار می گیرد. سایر منابع غیرموثق نشان میدهند که کلمه دادا یک مورد اتفاقی بوده است، زمانی که گروهی از هنرمندان با تطبیق تمام حروف صدادار با هر یک از صامتها ترکیباتی را ایجاد میکنند. الفبای (صامت + مصوت) با قرعه کشی برای ترکیبات دو بار. نتیجه این بود که ترکیب "از" دو بار کشیده شد. ما در سال 1916 در زوریخ هستیم. با شروع تئاتر و تجلیات بصریفرهنگ رسمی توسط یک جنبش جدید و انقلابی تضعیف می شود که آینده نگر را به افراط می برد. تمسخر هر زیبایی شناسی و تکنیک سنتی با جذابیت زیادی برای مخاطب به صحنه می رود. حتی دنیای ادبیات و هنر را هم می توان غرق کرد.
برای به دست آوردن "مانیفست دادا" اثر تریستان تزارا باید تا سال 1918 صبر کنیم:
«برای راهاندازی یک مانیفست باید بخواهیم: الف، ب، ج، پرتاب کنایهها علیه ۱، ۲، ۳، هیجان زده شویم و بالهای خود را تیز کنیم تا بزرگ و کوچک a، b، c، علامت، فریاد، لعنت، نقشبندی را فتح کنیم و پهن کنیم. در نثر، لهجه بدیهی مطلق، انکارناپذیر، نشان دادن غیر مثبت فوق العاده خود و استدلال به این که تازگی به زندگی شباهت دارد به همان اندازه که آخرین ظهور کوکوت گوهر خدا را نشان می دهد. من مانیفست می نویسم و هیچ چیزی نمی خواهم، با این حال قطعی می گویم. شما چیزها، و آنها در اصل مخالف مانیفست هستند، همانطور که در واقع مخالف اصول (پیمانه های سنجش ارزش اخلاقی هر جمله) هستند. من این مانیفست را می نویسم تا ثابت کنم که اقدامات متناقض را می توان به طور همزمان و در یک نفس خنک انجام داد. من مخالف عمل هستم، با تضاد مستمر و همچنین موافق تأیید، من نه موافق و نه مخالف هستم و توضیحی نمی دهم زیرا از عقل سلیم متنفرم. دادا یعنی هیچ."
لازم به ذکر است که بر اساس آرمان دادا، جنبش به هیچ وجه نباید دادائیسم نامیده می شد: نام دادا دقیقاً در تقابل با همه گرایی های ادبی و هنری ایجاد شد. به هر حال، دادائیسم یک تحریک بود، که می توانست نشان دهد مردم چگونه با احساسات عجیب و غریب نسبت به یک هنر، یعنی به یک تحریک، متفاوت از معمول واکنش نشان می دهند.چارچوب اجتماعی-فرهنگی [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
توپ هوگو در کاباره ولتر
تجربه جنگ، از هم پاشیدگی نهادهای سنت قرن نوزدهم و دگرگونی های اجتماعی و سیاسی عظیمی که در بیست سال بین دو جنگ جهانی ایجاد شد، جدایی قوی از گذشته نه تنها در عرصه تاریخی و اجتماعی بلکه در بخش فرهنگی و هنری وی در مصاحبه ای با رادیو فرانسه در سال 1950 در تلاش برای توضیح دلایل تولد دادا تریستان تزارا اظهار داشت:
برای درک چگونگی تولد دادا، باید از یک سو وضعیت روحی گروهی از جوانان در آن زندان که در زمان جنگ جهانی اول در سوئیس بود و از سوی دیگر، روشنفکران را تصور کرد. سطح هنر و ادبیات آن زمان. مطمئناً جنگ باید تمام می شد و بعد از آن ما دیگران را می دیدیم. همه اینها در آن نیمه فراموشی افتاده است که عادت آن را تاریخ می نامد. اما در حدود 1916 - 1917، به نظر می رسید که جنگ هرگز تمام نمی شود. علاوه بر این، از راه دور، هم برای من و هم برای دوستانم، از منظری بسیار گسترده، نسبت های مخدوش به خود گرفت. از این رو انزجار و طغیان. ما قاطعانه با جنگ مخالف بودیم، بدون اینکه در دامان صلحطلبی آرمانشهری بیفتیم. ما میدانستیم که جنگ را نمیتوان با ریشهکن کردن ریشههای آن سرکوب کرد. بی حوصلگی برای زیستن بسیار زیاد بود، انزجار در مورد تمام اشکال تمدن به اصطلاح مدرن، به پایه های آن، به منطق، به زبان اعمال می شد، و شورش راه هایی را به خود گرفت که در آن گروتسک و پوچ بسیار فراتر از ارزش های زیبایی شناختی بود. ما نباید فراموش کنیم که در ادبیات، یک احساسات گرایی سرزده، نقاب را پوشانده است"( تریستان تزارا )
هنر خیابانی و استیکر آرت ، که توسط هنرمندانی مانند بنکسی و آدام نیت انجام میشود، به نوعی مضامین مورد علاقه دادائیستها را در بر میگیرد و آنها را با مواد، شکلها و گرافیکهایی که توسط تکامل فناوری مجاز شده است، راهاندازی میکند.تاریخچه [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
آر. موت (مارسل دوشان)، فونتانا ، 1917
دادائیسم یا دادا یک جنبش فرهنگی است که در سال 1916 در زوریخ، در سوئیس بی طرف جنگ جهانی اول متولد شد و بین سالهای 1916-1920 توسعه یافت . این جنبش عمدتاً مربوط به هنرهای تجسمی ، ادبیات ( شعر ، مانیفست های هنری)، تئاتر و گرافیک بود و سیاست ضدجنگ خود را از طریق رد استانداردهای هنری از طریق آثار فرهنگی که مخالف خود هنر بودند متمرکز کرد.
دادائیسم همچنین قراردادهای آن زمان را زیر سوال برد و بر هم زد: از زیبایی شناسی سینمایی یا هنری گرفته تا ایدئولوژی های سیاسی. او همچنین رد عقل و منطق را مطرح کرد و بر اسراف، تمسخر و شوخ طبعی تاکید کرد. هنرمندان دادا عمداً بی احترامی می کردند، زیاده خواهی می کردند، از آداب و رسوم گذشته بیزار بودند. آنها به دنبال آزادی خلاقیت بودند که برای آن از تمام مواد و اشکال موجود استفاده کردند.
موقعیت تاریخی که جنبش از آن سرچشمه می گیرد، پایان جنگ جهانی اول است، زمانی که اوضاع سیاسی بسیار بد بود و درگیری های اجتماعی تشدید شده بود. تمایل خرابکارانه دادا با گروهی از روشنفکران اروپایی که برای فرار از جنگ به سوئیس پناه می برند، زمینه مناسب را پیدا می کند. این گروه متشکل از هانس آرپ ، تریستان تزارا ، مارسل یانکو ، ریچارد هوئلسنبک و هانس ریشتر است.
اولین نمایش رسمی آنها برای 5 فوریه 1916 تعیین می شود، روزی که کاباره ولتر توسط کارگردان تئاتر هوگو بال افتتاح شد . برخی از آنها آلمانی هستند، مانند نقاش و مجسمه ساز، هانس آرپ، برخی دیگر رومانیایی، مانند شاعر و نویسنده تریستان تزارا یا معمار مارسل یانکو. دادا در واقع اکنون به طور کامل توسط تزارا تصور و کارگردانی شده است. او نه تنها کارگردان رسمی، بلکه خالق و تنها سازمان دهنده است. او همچنین حامی مرحله دوم، مرحله گالری دادا (17 مارس 1917 ) است، که در آن جنبش به سمت یک استاندارد کمی بیشتر مطابق با بقیه آوانگاردها می چرخد و یک « انتزاعی جدید» ایجاد می کند. هنر"، با نمایشگاه آثار هنرمندان کوبیست و غیره. تزارا همچنین در برابر کوبیسم و فوتوریسم که آنها را "آکادمی" می داند، طرف می گیرد. مارسل دوشان (1887-1968)، که بسیار تحت تأثیر گسترش محصولات صنعتی قرار گرفته بود، در سال 1913 اولین کار دادا را با یک شی "چرخ دوچرخه" خلق کرد.
شبهای کاباره ولتر تفاوت چندانی با شبهایی که آیندهگرایان ترتیب میدهند نیست: در هر دو قصد شگفتانگیز کردن با جلوههای غیرمعمول و تحریکآمیز وجود دارد تا هنری جدید و بدیع ارائه شود. هاسمن، گروس، هراتفیلد، باشگاه دادای برلین را برای اعتراض سیاسی علیه جامعه بورژوایی و ناسیونالیست آن سال ها تشکیل دادند و با تکنیک فوتومونتاژ پوسترها و آگهی هایی ساختند و به دنبال اشکال جدیدی برای بیان مطالب جدید بودند. دادائیست فردی کاملاً فعال است که فقط بر اساس عمل زندگی می کند. دو جنبش فوتوریسم و دادائیسم دارای چندین نقطه مشترک از جمله قصد هتک حرمت و جستجو برای مکانیسم های جدید هنرسازی هستند.
آنها همچنین دارای چند نقطه تفاوت قابل توجه هستند: مهمتر از همه نگرش متفاوت نسبت به جنگ. آیندهگرایان در موضع مداخلهگرایانه خود، همه طرفدار جنگ هستند، در حالی که دادائیستها کاملاً مخالف آن هستند. از دیگر نقاط مشترک این دو حرکت می توان به استفاده از پوستر به عنوان لحظه اعلام قصد اشاره کرد.
اول از همه، کلمه دادا، که جنبش را مشخص می کرد، در مقایسه با معنای به اندازه کافی عمیق که در عوض، می خواهد آینده گرایی را منتقل کند، مطلقاً هیچ معنایی نداشت. جنبش هر گونه نگرش عقل گرایانه را که آشکارا تحریک آمیز است و به عنوان یک چماق برای شکستن قراردادهای بورژوایی پیرامون هنر مورد استفاده قرار می گیرد، رد می کند. دادائیست ها برای انکار عقلانیت هیچ نگرش هتک آمیز را رد نمی کنند. یک قیاس با آوانگارد ایتالیایی این است که همه ابزارها برای رسیدن به هدف نهایی آنها مناسب است: نابود کردن هنر. ویرانی کاملاً ضروری برای اینکه بتوانیم با یک هنر جدید از نو شروع کنیم، نه دیگر بر پایه ارزش های بورژوایی، بلکه مصادف با خود زندگی است و از آن جدا نشده است.
این جنبش پس از آغاز به کار در زوریخ، به زودی در سال 1916 در اروپا، به ویژه در آلمان و سپس در پاریس گسترش یافت. دادائیسم رادیکال ترین آوانگاردهای تاریخی بود: در مقابل جنگ و فرهنگ غربی قرار گرفت و در مقابل آوانگاردهای هنری که پیش از آن بودند، طرف شد.
گرچه دادائیسم یک جنبش کاملاً مشخص و تعریف شده در منطقه اروپایی است، اما تمایل به گنجاندن برخی تجربیات هنری وجود دارد که در همان سال ها در نیویورک و ایالات متحده اتفاق افتاد. تجربه دادائیسم آمریکایی از ملاقات برخی از شخصیت های هنری برجسته متولد شد: نقاش فرانسوی مارسل دوشان، نقاش و عکاس آمریکایی من ری ، نقاش فرانسوی-اسپانیایی فرانسیس پیکابیا و گالری دار آمریکایی آلفرد استیگلیتز .
عمر جنبش بسیار کوتاه است. بالاخره غیر از این نمی شد. کارکرد اصلی دادائیسم تخریب مفهوم قدیمی و منسوخ از هنر بود. این کارکردی است که انجام میدهد، اما برای اینکه فعال شود نیاز به دگرگونی داشت: این اتفاق بین سالهای 1922 و 1924 رخ داد ، زمانی که دادائیسم ناپدید شد و سوررئالیسم متولد شد .زوریخ [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
در سال 1916 ، هوگو بال ، امی هنینگ ، تریستان تزارا ، هانس آرپ ، مارسل یانکو ، ریچارد هوئلسنبک ، سوفی تاوبر ، همراه با دیگران، در مورد هنر بحث کردند و اجراهایی را در کاباره ولتر ، جایی که در آن تصور شد و در آنجا زاده شد، به صحنه بردند. . اولین شب عمومی در 14 ژوئیه 1916 برگزار شد : در طول مهمانی بال او اولین مانیفست دادا را قرائت کرد. در سال 1918 تزارا آن را بازنویسی کرد و تغییرات اساسی ایجاد کرد.
بنابراین، یک آرمان دادائیستی نیز متولد میشود: اصل اصلی کنش دادا نفی تمام ارزشها و قوانین زیباییشناختی هنر، سنتی، و همچنین آرمان آوانگارد است، که هر دو متهم به کارکردی هستند. به ارزش های نظام بورژوایی این به رد مفهوم زیبایی، آرمان ها، عقل پوزیتیویستی، پیشرفت و مدرنیسم ترجمه می شود.که در تقابل با آزادی بی بند و بار، بی منطقی، کنایه، ذوق ژست سرکش و تمسخرآمیز، روحیه آنارشیک هستند. تمایل به تضعیف شیوههای تعریفشده بورژوایی تفکر، استراتژی جابهجایی مبتنی بر ترکیب فرمها و مواد غیرمعمول، سلسلهمراتبیزدایی از تکنیکها و ژانرهای هنری سنتی و تقویت رویههای جدید مانند کلاژ و فتومونتاژ (اختراع شده توسط) را تحریک میکند. دادائیست های آلمانی). اندکی بعد اولین و تنها شماره مجله Dada Cabaret Voltaire منتشر شد . پس از بسته شدن مکان همنام، تجارت به جای دیگری نقل مکان کرد و بال اروپا را ترک کرد. تزارا با تماس با هنرمندان و نویسندگان فرانسوی و ایتالیایی کمپینی را برای انتشار افکار دادائیستی آغاز کرد. در مدت کوتاهی رهبر و استراتژیست نهضت شد.برلین [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
پس از پایان جنگ، دادائیست های آلمانی به میهن خود بازگشتند و تجربیات حاصل از کاباره ولتر را در آنجا وارد کردند . برلین (و همچنین کلن و هانوفر ) نقطه ملاقات دادا در آلمان بود . برلین در مقایسه با امپراتوری آلمان سابق در دوره ویلیام دوم که از بالتیک تا راین امتداد داشت ، اکنون یک پایتخت غیرمتمرکز است . در واقع، مقر جدید دولت آلمان به مرکز وایمار منتقل شد که نام خود را به جمهوری به همین نام داد. اکنون کلن به مرزهای جدید فرانسه و منطقه سار نزدیک شده بود، توسط ارتش های آنتانت اشغال شده است.
با وجود این، برلین در این دوره تبدیل به یک مرکز فرهنگی پرشور شد و گروه دادائیست که در اطراف مجله Der Dada گرد آمدند، با افزودن بر اکسپرسیونیسم نقاشی جورج گروس (که بعدها به یکی از پیشگامان نقاشی جورج گروس تبدیل شد، روح تند و شمایل شکنانه خود را معرفی کردند. دادائیسم برلین) از تئاتر ارنست تولر ، فرانتس ورفل ، اروین پیسکاتور و برخی از صحنهپردازیهای ماکس راینهارت و برشت اول و همچنین سینمای فریتز لانگ و مورنائو ..
نمایندگان اصلی دادائیسم برلین عبارتند از: جان هارتفیلد ، اتو دیکس ، جورج گروس ، ویلند هرتسفلد (برادر هارتفیلد)، ریچارد هوئلسنبک ، جفیم (جف) گولیشف ، رائول هاسمن و هانا هوخ که کلوب هنرمندان برلین دادا را تأسیس کردند . نقطه برجسته دادائیسم در برلین Erste Internationale Dada-Messe در سال 1920 بود که اولین نمایشگاه بین المللی دادائیسم بود.
لحظه کلیدی گروه دادا برلین، در سال 1919 ، پیوستن به شورش اسپارتاکیست رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت بود، که تمایل داشت یک جمهوری بلشویکی را نیز در آلمان به تبعیت از روسیه شوروی تأسیس کند.
دادائیست های برلین به شدت سیاسی شده بودند. این شاید تنها سلول دادا بود که به یک موقعیت سیاسی واقعی پیوست، اما این به دلیل شرایط خاص آلمان بود که در بحرانی که در آن قرار گرفت، فضا را به جریان های سیاسی چپ افراطی (مانند لیگ اسپارتاکوس) داد. و کمونیست آلمان - KPD -) و راست افراطی (مانند NSDAP آدولف هیتلر ) .
با ظهور هیتلر ، همه اعضای دادای برلین به حزب کمونیست تازه متولد شده پیوستند و هنر خود را در دسترس تبلیغات ضد نازی قرار دادند. از این نظر نقاشیها و طراحیهای جورج گروس معروف بودند ، جایی که بورژوازی لیبرال و راستدستتر به شکلی بیرحمانه مورد تمسخر قرار میگیرد. حتی مشهورتر فتومونتاژهای جان هارتفیلد (که همراه با من ری در مورد تقدم اختراع این تکنیک عکاسی در آن زمان ناشناخته بحث می کرد) بود که در آن پرتره های هیتلر به طرز ماهرانه ای با قصد طنز تلخ روتوش شده است. بیشتر آثار هارتفیلد پس از دهه 1920 در مجله سیاسی AIZ منتشر شد.
پس از سال 1933 ، با صدراعظم آدولف هیتلر ، دادائیست های برلین همراه با هزاران هنرمند دیگر که از رژیم جدید استقبال نمی کردند مجبور به مهاجرت به خارج از کشور شدند.کلن [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
کلن نیز مانند برلین به شدت تحت آزمایش بحران مالی آلمان پس از جنگ قرار گرفت که مجبور به پرداخت خسارات جنگی فراتر از توان اقتصادی خود شد.
اما دادائیسم در کلن با سلول برلین بسیار متفاوت بود. بنیانگذاران آن، هانس آرپ ، ماکس ارنست و نقاش و شاعر یوهانس بارگلد ، از جمله نویسندگان مشترک کلاژهای جمعی و ناشناس به نام فاتاگاگا ، با توجه به نزدیکی جغرافیایی، موفق شدند با هر دو گروه زوریخ ، که از آنها بود، ارتباط برقرار کنند. آنها در دوره قبل از جنگ، هر دو در پاریس حضور داشتند.
نقاشی آرپ از پس زمینه فرهنگی بسیار مهمی سرچشمه می گرفت: او با واسیلی کاندینسکی در تولد گروه Der Blaue Reiter ( آبی سوار ) در مونیخ در سال 1911 و در مجله اکسپرسیونیستی Der Sturm شرکت کرده بود، جایی که حتی اکسپرسیونیست ها آثار خود را منتشر کرده بودند. آلمانی های مهم تری مانند فرانتس مارک ، اسکار کوکوشکا و آگوست ماکه و همچنین خود کاندیسکی.
ماکس ارنست نقاش با تکنیک عالی و رگههای خلاقانه بود که تمام جریانهای اصلی زمان خود از اکسپرسیونیسم تا دادائیسم و سپس سوررئالیسم را سوار کرد و در آنجا بهترین شواهد تکنیک تصویری خود را ارائه کرد.
دادائیسم کلن پیامدهای سیاسی برلین را نداشت اما به همان اندازه توسط نازی ها به عنوان یک هنر منحط ممنوع شد و پس از به قدرت رسیدن هیتلر، دادائیست های راین آلمان را ترک کردند و به فعالیت خود در فرانسه ادامه دادند و / یا همه به نوزاد تازه متولد شدند. جنبش.هانوفر [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
در میان بهترین عبارات دادائیسم در آلمان، ما نباید بیان هانوفر را فراموش کنیم ، شاید دادائیست ترین و رادیکال ترین آنها. مدرسه هانوفر یک "مدرسه" واقعی نبود ، زیرا تنها یک هنرمند معتبر آن را نشان می داد: کرت شویترز تریستان تزارا .
شویترز که یک گرگ تنها در نظر گرفته شده بود، برخلاف خودش، توسط هانس آرپ که او را به محفل پاریسی معرفی کرد، کشف شد. به دور از روشنفکری های دادائیست های اولیه، شویترز سبک خاص خود را توسعه داده بود و آثارش توسط او با برچسب Merzbau جمع آوری شد . اگرچه از ایدئولوژی دادا دور است، اما سبک او را می توان دادائیسم از همه نظر و چهره او را هنرمندی افراطی و تقریباً حیوانی دانست که هنر خود را کاملاً مطابق با زندگی خود زندگی می کرد.پاریس [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
آوانگاردهای فرانسوی از طریق تماس های منظمی که تریستان تزارا داشت از فعالیت های جنبش دادا در زوریخ آگاه شد (نام مستعار او به معنای غمگین در کشور خودش است ، نامی که برای اعتراض به رفتار یهودیان در زادگاهش، رومانی انتخاب شده است ). که مکاتباتی متشکل از نامهها، شعرها و مجلات داشت، با گیوم آپولینر ، آندره برتون ، ماکس ژاکوب و سایر نویسندگان، منتقدان و هنرمندان فرانسوی رد و بدل شد.
جنبش دادا همچنین در پاریس به وجود آمد که در سال 1920 بسیاری از بنیانگذاران آن به طور دسته جمعی به آنجا نقل مکان کردند. با الهام از تزارا، دادای پاریسی به زودی پوسترهایی منتشر می کند، تظاهراتی را سازماندهی می کند، اجراها را اجرا می کند و تعداد زیادی روزنامه تولید می کند (دو نسخه آخر Dada ، Le Cannibale و Litterature جنبش دادا را در چندین نسخه به نمایش گذاشتند).
اولین ارائه آثار هنری دادائیسم به عموم مردم پاریس در سالن مستقلین در سال 1921 بود. ژان کروتی آثار مرتبط با جنبش دادا را به نمایش گذاشت، از جمله اثری با عنوان Explicatif که فقط کلمه Tabu را نشان می داد .نیویورک [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
در نیویورک ، یا شهر دیگری که مانند زوریخ ، مستقیماً تحت تأثیر جنگ قرار نگرفته بود، گروهی از هنرمندان با روحیه ای شبیه به روحیه دادا شروع به کار کردند: با این حال، این اصطلاح بعدها گسترش یافت. در این مورد مکان یک مکان تفریحی نبود، بلکه گالری کوچک 291 به کارگردانی آلفرد استیگلیتز ( 1864 - 1946 )، پیشگام عکاسی مدرن به لطف مجله ای که او کارگردانی کرد، Camera Work بود.
این گالری توسط جوانان مبتکر مانند مارسل دوشان ، من ری و فرانسیس پیکابیا رفت و آمد داشتند. ظهور روح دادا معمولاً در حدود سال 1915 در نیویورک ارائه می شود ، اما رویداد قبلی به ما اجازه می دهد تا تولد آن را حتی بیشتر با توجه به فعالیت های زوریخ پیش بینی کنیم : نمایش اسلحه خانه، اولین نمایشگاه اطلاعاتی گسترده ای که هنر را به ارمغان آورد. آوانگارد اروپایی در آمریکا ، که در سال 1913 در یک اسلحه خانه قدیمی برگزار شد و قرار بود فضای هنری نیویورک را بارور کند.ایتالیا [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
در اروپا، دادائیسم از یک موقعیت نسبتاً دراماتیک ناشی از جنگی متولد شد که، همانطور که دادائیست های پناهنده در سوئیس نوشتند، "هرگز پایان نیافته است". زمانی که به پایان رسید، کاری جز تحریک یک دوره طولانی بی ثباتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در سراسر قاره انجام نداد.
در ایتالیا وضعیت چندان متفاوت از وضعیت کشورهای اروپایی نبود، با یک تفاوت اساسی که یک آوانگارد، آینده نگر، قبلاً در اینجا فعالیت می کرد و پیوسته تلاش می کرد تا بی بند و باری هنرسازی را به شیوه ای سنتی عملی کند. تریستان تزارا از این موضوع آگاه بود و یک متحد ایتالیایی وفادار در فیلسوف جولیوس اوولا و هنرمندانی مانند انریکو پرامپلینی یافت که توانست او را با فیلیپو مارینتی ، ایدئولوگ فوتوریسم ایتالیایی و بین المللی در تماس قرار دهد.
و تصادفی نبود که خود تزارا در یکی از شب های متعدد کاباره ولتر برخی از اشعار مارینتی را خواند، حتی اگر آینده پژوهان ایتالیایی، با شروع پرامپلینی، دادا را یک جنبش آوانگارد می دانستند که در هر صورت از آینده نگری ایتالیایی تقلید می کرد. ، این حداقل در سال اول زندگی دادائیسم. این امر باعث گسست بین آیندهگرایان و خود تزارا شد که در موارد متعدد تلاش کردند تا فعالیت ایتالیاییها را پنهان کنند.
در ایتالیا جنبش دادا واقعی وجود نداشت، از قبل فوتوریست هایی وجود داشتند که با شب های خود در بافت قبل از دادا حرکت می کردند، بلکه گروه های کوچکی از هنرمندان بودند که از نام دادا استفاده می کردند. گروه هایی که از سال 1919/20 در فلورانس، مانتوا، تریست و رم تشکیل شدند.
در فلورانس، این فعالیت ها توسط مقالات سنتون، مجله دادای فلورانسی ثبت شده است، اما با خواندن مطالب آن مشخص می شود که آوانگاردترین قمار عبارتی از آردنگو سوفیچی است.او تأیید کرد که هنرمند واقعی "باید از شخصیت خود غافل شود و اطمینان حاصل کند که آثار خود را به تنهایی و با ابزار خود بیان می کنند". (ر.ک. Il Centone, Fi, 1919); نتایج تصویری به طور قابل ملاحظه ای متوسط بودند و پانورامای سنتی ایتالیایی را تغییر ندادند. شاید آنها بهترین عملکرد را در شب های "آینده نگر" داشتند که حول محور تقلید و طعم پارادوکس می چرخید. گروه Mantua ایدههای دادائیستی تزارا را که در مجله Procellaria گزارش شده بود، کاملاً پذیرفتند، که البته عمر کوتاهی داشت و با مجله Bleu - نام مناسبتر برای یک مجله آوانگارد - جایگزین شد که Evola نیز به آن اشاره کرد. دادائیسم مانتویی در زمینه نقاشی، تحقیقات خود را به سمت انتزاع با مشارکت مادی و ابژه و در هر حال با هنرمندانی که در صحنه ایتالیا جزئی تلقی می شدند، هدف قرار داد. در واقع، با توقف انتشار، دادائیست های مانتویی در آینده گرایی ادغام شدند. کمک دیگری به دادای آوانگارد ایتالیایی از گروه تریست حاصل شد که به طور قابل توجهی پس از فلورانس حرکت کردند، اما با تخصیص مستقل تر و مستقل تر مفاهیم زوریخ از مواضع دادائیست تزارا، اما همیشه این مفهوم را ثابت نگه داشتند. نشاط بیانی آزاد، با کنار گذاشتن، و این یک پارادوکس است، ایدئولوژی پیشرفت آینده سازان.
برای فصل کوتاه دادائیسم رومی، باید فعالیت تصویری اوولا را به خاطر آورد، که با پانورامای پویایی پیوند خورده بود که در انحصار آیندهگرایان با آنتون جولیو براگاگلیا و فعالیت خانه هنر او شروع شد. اوولا بین سالهای 1915 و 1921 آثاری را تولید کرد که آنها را «ایدهآلیسم حسی» و «انتزاعگرایی عرفانی و ماشینگرا» نامید و پس از مکاتبهای نزدیک با تزارا، به تجربه دادائیسم، [3] به موازات مرحله بسط ایدهآلیسم جادوییاش ، پایبند بود . [4]مجلات دادا [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
مجلات، برای انتشار دادائیسم، اهمیتی برابر، اگر نگوییم برتر از اهمیت نشریات ادواری برای اکسپرسیونیستهای آلمانی، داشتند. اگرچه تعداد کمی منتشر شد، اما انتشار آنها در دنیای آوانگارد گسترده بود. آنها تنها وسایلی بودند که از طریق آنها میتوانست عقاید گروه کوچکی از روشنفکران را بر خلاف عقاید کنونی گسترش دهد. صفحات این مجلات، نه فقط روی جلد، اغلب به عنوان پروژه های هنرمندان و آثار قابل تکرار تصور می شدند.
مهمترین مجلات در زمینه دادا عبارت بودند از:دادا : در زوریخ در سال 1917 توسط هوگو بال و تریستان تزارا تأسیس شد ، در مجموع پنج شماره منتشر شد که آخرین آن در 5 می 1919 منتشر شد و تا سال 1921 در اروپا منتشر شد .291 : در سال 1917 توسط فرانسیس پیکابیا در بارسلونا تأسیس شد و تا سال 1924 در اروپا و آمریکا گسترده بود .ادبیات : در سال 1919 توسط گروهی از شاعران جوان در پاریس تأسیس شد.آدمخوار : در سال 1920 توسط فرانسیس پیکابیا در پاریس تاسیس شد .Mécano : در سال 1922 با تئو ون دوزبورگ , کورت شویترز , ژان آرپ و تریستان تزارا تاسیس شد .Dudu : در سال 1977 در میلان تاسیس شد و نام آن از ادغام دو کلمه Dada و Punk گرفته شده است.Bleu : که توسط Cantarelli و Fiozzi در مانتوا تأسیس شد ، هنرمندانی با الهام از دادای ایتالیایی با همکاری فیلسوف Julius Evola و خود تریستان تزارا در آنجا همکاری کردند .آماده [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]همان موضوع با جزئیات: آماده .
سهم قابل توجهی در تعریف زیبایی شناسی جدید «آماده» هستند. این اصطلاح به آثاری اشاره میکند که با اشیاء واقعی ساخته شدهاند و برای اهداف زیباییشناختی تولید نشدهاند و به عنوان آثار هنری ارائه شدهاند. در عمل، "آماده" اختراع مارسل دوشان است، که همچنین اصطلاحی را برای تعریف آنها ابداع کرد که در ایتالیایی تقریباً به معنای "از قبل ساخته شده"، "آماده" است. «آمادهها» حتی قبل از جنبش دادائیسم متولد شدند، با توجه به اینکه اولین «آماده» دوشان، چرخ دوچرخه، به سال 1913 بازمیگردد. آنها در چارچوب زیباییشناسی دادائیسم، به یکی از مکانیسمهای اصلی هتک حرمت به مفاهیم سنتی هنر به خصوص زمانی که دوشان در سال 1917 یکی از شناخته شده ترین «آماده» های خود را پیشنهاد کرد: یک فواره. در عمل، با "آماده ساخته شده" مفهومی که توسط آن هنر محصول یک فعالیت دستی پرورش یافته و هدفمند بود. یک اثر هنری می تواند هر چیزی باشد: موقعیتی که نتیجه آن این است که هیچ چیز هنر نیست. این توتولوژی آشکار با این درک غلبه کرد: اول از همه هنر نباید با غرور خود را از زندگی واقعی جدا کند، بلکه باید با آن اشتباه گرفته شود، و اینکه کار هنرمند در مهارت دستی او نیست، بلکه در ایده هایی است که او می تواند ارائه دهد. . در واقع ارزش «آماده» فقط در ایده بود. با حذف هر معنا یا ارزشی برای مهارتهای دستی هنرمند، هنرمند دیگر کسی نیست که میداند چگونه کارها را با دستان خود انجام دهد، بلکه کسی است که میداند چگونه معانی جدیدی به چیزها پیشنهاد کند، حتی برای آنهایی که از قبل وجود دارند. موضعی که نتیجه آن این بود که هیچ چیز هنر نیست. این توتولوژی آشکار با این درک غلبه کرد: اول از همه هنر نباید با غرور خود را از زندگی واقعی جدا کند، بلکه باید با آن اشتباه گرفته شود، و اینکه کار هنرمند در مهارت دستی او نیست، بلکه در ایده هایی است که او می تواند ارائه دهد. . در واقع ارزش «آماده» فقط در ایده بود. با حذف هر معنا یا ارزشی برای مهارتهای دستی هنرمند، هنرمند دیگر کسی نیست که میداند چگونه کارها را با دستان خود انجام دهد، بلکه کسی است که میداند چگونه معانی جدیدی به چیزها پیشنهاد کند، حتی برای آنهایی که از قبل وجود دارند. موضعی که نتیجه آن این بود که هیچ چیز هنر نیست. این توتولوژی آشکار با این درک غلبه کرد: اول از همه هنر نباید با غرور خود را از زندگی واقعی جدا کند، بلکه باید با آن اشتباه گرفته شود، و اینکه کار هنرمند در مهارت دستی او نیست، بلکه در ایده هایی است که او می تواند ارائه دهد. . در واقع ارزش «آماده» فقط در ایده بود. با حذف هر معنا یا ارزشی برای مهارتهای دستی هنرمند، هنرمند دیگر کسی نیست که میداند چگونه کارها را با دستان خود انجام دهد، بلکه کسی است که میداند چگونه معانی جدیدی به چیزها پیشنهاد کند، حتی برای آنهایی که از قبل وجود دارند. هنرمند در مهارت دستی خود نیست، بلکه در ایده هایی است که می تواند ارائه دهد. در واقع ارزش «آماده» فقط در ایده بود. با حذف هر معنا یا ارزشی برای مهارتهای دستی هنرمند، هنرمند دیگر کسی نیست که میداند چگونه کارها را با دستان خود انجام دهد، بلکه کسی است که میداند چگونه معانی جدیدی به چیزها پیشنهاد کند، حتی برای آنهایی که از قبل وجود دارند. هنرمند در مهارت دستی خود نیست، بلکه در ایده هایی است که می تواند ارائه دهد. در واقع ارزش «آماده» فقط در ایده بود. با حذف هر معنا یا ارزشی برای مهارتهای دستی هنرمند، هنرمند دیگر کسی نیست که میداند چگونه کارها را با دستان خود انجام دهد، بلکه کسی است که میداند چگونه معانی جدیدی به چیزها پیشنهاد کند، حتی برای آنهایی که از قبل وجود دارند.نقد و نظر دادا [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
من اعلام می کنم که تریستان تزارا کلمه (دادا) را در 8 فوریه 1916 در ساعت شش بعد از ظهر پیدا کرد. زمانی که تزارا برای اولین بار این کلمه را به زبان آورد، من با دوازده فرزندم حضور داشتم که شور و شوقی مشروعی را در ما برانگیخت. این اتفاق در کافه د لا تراس در زوریخ رخ داد، در حالی که من در سوراخ سمت راست بینی ام بریوش حمل می کردم.( ژان آرپ )
ادرار آقای مات، بیشتر از وان حمام غیر اخلاقی نیست. فرقی نمی کند که آقای موت فواره را با دست خودش ساخته یا نه. او را انتخاب کرد. او یک مقاله معمولی از زندگی گرفت و آن را به گونه ای قرار داد که معنای فایده گرایانه آن تحت عنوان و دیدگاه جدیدی ناپدید شد و طرز فکر جدیدی در مورد این شی ایجاد کرد.( دوشان )
«مردم طوری رفتار می کنند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. قتل عام ادامه دارد و آنها خود را با "شکوه اروپایی" توجیه می کنند. آنها سعی می کنند غیرممکن ها را ممکن سازند، از تحقیر انسانیت، بهره کشی از روح به عنوان یک پیروزی هوش اروپایی عبور کنند. آنها ما را متقاعد نخواهند کرد که پای فاسدی از گوشت انسان را که به ما عرضه می کنند بخوریم.( توپ هوگو )
"ما به دنبال هنری ابتدایی بودیم که انسان ها را از جنون زمانه درمان کند، نظم جدیدی که تعادل بین بهشت و جهنم را برهم بزند."( ژان آرپ )
"دادائیست برای خواباندن بورژوازی جوک هایی اختراع کرد، دادائیست احساس سردرگمی و غرشی دور و قدرتمند را به بورژوازی منتقل کرد، به طوری که زنگ هایش شروع به وزیدن کرد، گاوصندوق هایش خشک شد و عشق هایش به حباب تبدیل شد."( ژان آرپ )دادائیست های معروف [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]گیوم آپولینرهانس آرپیوهانس بادرهوگو بالآرتور کراوانژان کروتیتئو ون دوزبورگمارسل دوشانماکس ارنستجولیوس اوولاالسا فون فریتاگ-لورینگهوونجفیم گولیشفجورج گروسرائول هاسمنگئورگ هارتمنجان هارتفیلدامی هنینگهانا هوچریچارد هولسنبکمارسل یانکوکلمان پانسارفرانسیس پیکابیامرد ریهانس ریشترکرت شویترزجوزف استلاسوفی تاوبرتریستان تزارابئاتریس وودرابرت وایتایلیا زدانویچتکنیک های دادائیست های معروف [ ویرایش | ویرایش ویکی متن ]
تاکتیک دادائیستی بیثباتسازی در واقع از طریق یک تضاد بیوقفه با بورژوازی به کمال رسید که هدفش برانگیختن خشم و سپس تکان دادن خیال «متبلور» بود. دادائیست ها از اشکال تصادفی ساخته شده با مواد غیرعادی استفاده می کنند، ماسک های مزاحم مزاحم و آهنگ های قبیله ای به اشعار تبدیل می شوند، اشیاء روزمره، برای ترکیبی متفاوت، ناگهان معنایی غیرمنتظره و ناراحت کننده پیدا می کنند. اثر دیگر نه تصویر طبیعت است و نه بیان یک حالت ذهنی، فقط خودش است، معنی دیگری ندارد. کار در مکانیزمی که آن را فعال می کند، در ژست نابی که آن را ایجاد می کند، یا اغلب در «انتخاب» ساده ای که آن را دعوت می کند، قرار می گیرد. همه چیز عادی و موقتی است، تمام قوانین تولید تصاویر را رها کنید، آنها تکنیک های جدید را اتخاذ کرده و با آنها آزمایش می کنند. دادائیستها خود را «تکنسینهای مونتاژ» مینامند و از تکنیکهای کولاژ و چسب استفاده میکنند و روی تکیهگاهی قرار میدهند که ممکن است قبلاً یک نقاشی بوده باشد، اشکال بریدهشده، بهطور تصادفی، در مواد مختلف، مانند تکههای کاغذ، بریدههای روزنامه، عکس ها، اشیاء کوچک، حتی سه بعدی.
منبع
https://it.wikipedia.org/wiki/Dadaismo