لعلکمْ تتقون لعل حرف ترج و طمع معناه اعبدوا الذی خلقکم علی حالة الرجاء و الخوف میگوید خداوند خود را پرستید و بوی امید میدارید و از عقوبت وی می ترسید چنانک موسی و هارون را گفت فقولا له قوْلا لینا لعله یتذکر أوْ یخْشی فرعون را سخن نرم گویید و بکنیت خوانید و امید میدارید و طمع کنید بایمان وی و ما خود دانا ایم بکار فرعون و سرانجام وی که چون خواهد بود و گفته اند لعلکمْ تتقون یعنی لکی تکونوا متقین فتنجوا من العذاب مرا پرستید تا متقیان شوید و آن گه از عذاب من پرهیزید ابن عباس گفت لعل در همه قرآن بمعنی لکی است الا در سورة الشعراء و ذلک فی قوله تعالی و تتخذون مصانع لعلکمْ تخْلدون ای کانکم تخلدون و لعل در لغت عرب سه معنی را گویند بمعنی استفهام چنانک گویی لعلک خارج و بمعنی تمنی چنانک گویی لعل الله ان یرزقنی و بمعنی شک چنانک کسی خبر کند تو گویی لعل ذلک ای اظن ذلک
و الذین منْ قبْلکمْ و ایشان را آفرید که پیش از شما بودند از قوم قوم و گروه گروه جهانداران و جهانیان و خود اقرار میدهید و میدانید که آفریننده همه اوست و لینْ سألْتهمْ منْ خلقهمْ لیقولن الله میگوید اگر ازین کافران پرسی که آفریننده ایشان کیست گویند که الله رب العالمین حجت آورد بریشان و گفت چون میدانید و اقرار میدهید که آفریدگار شما و پیشینیان ما ایم پس چرا بتان می پرستید و ایشان نه آفرینند و نتوانند أ فمن یخلق کمن لا یخلق سؤال کنند که کافران چون دانسته بودند که آفریدگار ایشان الله است دانستند که آفریدگار پیشینیان هم اوست پس و الذین منْ قبْلکمْ اینجا چه فایده دهد جواب آنست که این پندی بلیغ است که بر سبیل تذکیر و تنبیه گفت تا ایشان بدانند که آفریدگار و میراننده و هلاک کننده اوست چنانک گذشتگان را هلاک کرد ایشان را نیز هلاک کند و این اندیشه سود دارد ایشان را و بایمان در آرد اگر توفیق با آن رود
الذی خلقکمْ یعنی و لم تکونوا شییا نبودید و شما را بیافرید او خداوندی است از نبود بود آرد و از نیست هست کند جای دیگر گفت هل اتی علی الانسان حسن من الدهر لم یکن شییا مذکورا برآمد بر مردم زمانی و هنگامی که وی چیزی یاد کرده و یاد کردنی نبود معنی خلق آفریدن است و از عدم در وجود آوردن چنانک خواهد نه فعل خلاف خواست بود و نه خواست جدا از فعل و مخلوق را افتد که فعل چون خواست نیاید و خواست چون فعل نبود
اهل آسمان دوم خدای را عز و جل بر خوف و وجل پرستند زاهدان و ترسندگان امت بمقام ایشانند اهل آسمان سوم خدای را عز و جل بر جا و حسن الظن پرستند ابرار و صالحان امت بمقام ایشانند و از آسمان چهارم تا به هفتم خدای را عز و جل به استحقاق جلال وی پرستند نه خوف و طمع خود را و نه رغبت و رهبت را عارفان و صدیقان امت بمقام ایشانند اهل آسمان دنیا از آن روز باز که رب العالمین ایشان را آفرید بر سر انگشتان پای نشسته اند و الله را عبادت میکنند که یک لحظه دریشان فترت نه لا یعصون الله ما امرهم و اهل آسمان دوم در رکوع اند و اهل آسمان سیم در سجود و اهل آسمان چهارم در تشهد و اهل آسمان پنجم در تسبیح و اهل آسمان ششم در تهلیل و اهل آسمان هفتم در تکبیر روز رستخیز با این همه عبادت چون عظمت و جلال و کبریاء خداوند جل جلاله بینند گویند سبحانک ما عبدناک حق عبادتک و بالای این هفت آسمان دریایی است که از قعر آن تا بروی آن پانصد ساله راهست آن هشت و عل است و عل گوسپند کوهی بود که از سنب ایشان تا بزانو پانصد ساله را هست و بالای ایشان عرش عظیم رب العالمین است جل جلاله و تعالت صفاته و اسماؤه بیان ذلک فی الحدیث الصحیح الذی رواه العباس بن عبد المطلب رض قال کنت جالسا فی عصابة و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جالس اذ مرت سحابة علیهم فنظروا الیها فقال رسول الله هل تدرون ما اسم هذه قالوا نعم هذه السحاب فقال رسول الله و المزن قالوا و المزن فقال رسول الله و العنان قالوا و العنان فقال رسول الله کم بعد ما بین السماء و الارض قالوا و الله ما تدری قال فان بعد ما بینهما اما واحدة و اما اثنتان و اما ثلث و سبعون سنة
یکی بمعنی سؤال چنان که گفت ادْعونی أسْتجبْ لکمْ یکی بمعنی ندا چنان که گفت یوْم یدْعوکمْ فتسْتجیبون بحمْده یکی بمعنی استعانت کقوله و ادْعوا شهداءکمْ و نظیر الآیة قوله تعالی قلْ لین اجْتمعت الْإنْس و الْجن الایة ...
... و در بعضی کتب آورده اند که الله تعالی با موسی گفت که در دوزخ وادی است که در آن وادی سنگهاست که از آن روز باز که من بر عرش خود مستوی شدم آتش بر آن می افروزند و آن سنگها را گرم میکنند اعدت لکل جبار عنید لمن حلف باسمی کاذبا ای موسی ساخته شد آن سنگها هر گردنی را ستیزه کش که بنام من سوگند بدروغ یاد کند موسی گفت یا رب آن سنگها چیست گفت کبریت فی النار علیها مستقر قدمی فرعون و عزتی لو قطرت منها قطرة فی بحور الدنیا لأجمدت کل بحر و لهدت کل جبل و لتشقت الارضون السبع من حرها و روی ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال اشتکت النار الی ربها فاذن لها فی نفسین فشدة الحر من حرها و شدة البرد من زمهریرها
و سنگ آنست که ابن عباس گفت هی حجارة من کبریت اسود یعذبون بها مع النار عبد الله مسعود گفت سنگهای کبریت است که الله تعالی آن روز که آسمان و زمین آفرید آن سنگها بیافرید در آسمان دنیا تا فردا از گردنهای کافران در آویزند تا آتش در آن گیرد و حرارت آن برویها و سرهای ایشان میرسد و ایشان را بآن عذاب میکنند و گفته اند این سنگها بتان اند که از سنگ ساخته اند فردا همان بتان و هم بت پرستان هیزم دوزخ خواهند بود و ذلک فی قوله تعالی إنکمْ و ما تعْبدون منْ دون الله حصب جهنم و قیل ان اهل النار اذا عیل صبرهم بکوا و شکوا فتنشأ سحابة سوداء مظلمة فیرجون الفرج و یرفعون رأسهم الیها فتمطر هم حجارة عظاما کحجارة الرحی فتزداد النار اتقادا و التهابا کنار الدنیا اذا ازید حطبها ازداد لهبها و عن ابی هریرة قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تحسبون نارکم هذه مثل نار جهنم انها لا شد سوادا من القار
کلما رزقوا منْها یعنی من الاشجار منْ ثمرة من للتبیین و قیل للتبعیض رزْقا نصب لانه مفعول ثان قالوا هذا الذی رزقْنا منْ قبْل معنی آنست که هر گه که بهشتیان را از آن بهشتها و درختها میوه دهند گویند این آن میوه است که ما را یک بار دادند از بهر آنک برنگ و صورت یکسان باشند و بطعم مختلف بهشتی یک سیب از درخت بچیند برنگ سیب بود چون در دهان نهد طعم همه میوه ها دارد و این نهایت لطف است و غایت حکمت قال یحیی بن ابی کثیر یؤتی احدهم بالصحفة فیأکل منها ثم یؤتی باخری فیقول هذا الذی آتینا به من قبل فیقول الملک کل فاللون واحد و الطعم مختلف و گفته اند هذا الذی رزقنا من قبل ای هذا الذی وعدنا نبینا صلی الله علیه و آله و سلم فی الدنیا ان نرزق فی الجنة و قیل هذا ثواب عملنا الذی عملناه فی الدنیا و قیل هذا الرمان الذی کان فی الدنیا علی جهة التعجب من فضله علی ما کان فی الدنیا کما تری الرجل فی حال تستعظمها و قد کان قبل ذلک صغیرا فتقول هذا فلان الذی کان بالامس ای الیوم له زیادة علی ما مضی