رشیدالدین میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۴- سورة النساء- مدنیة » ۹ - النوبة الثانیة
... فلا یؤْمنون إلا قلیلا میگوید آنچه ایشان بآن ایمان آوردند در جنب آنچه بآن کافر شدند اندکیست و آن آنست که میگفتند الله خدای ماست و بهشت و دوزخ حق است میگوید این با تکذیب محمد ص و کافر شدن به قرآن هیچ چیز نیست و ایشان را از عذاب نرهاند
یا أیها الذین أوتوا الْکتاب آمنوا بما نزلْنا مصدقا لما معکمْ ابن عباس گفت رسول خدا ص با دانشمندان جهودان سخن گفت عبد الله صوریا و کعب اسید و مالک ضیف گفت یا معشر الیهود از خدا بترسید و مسلمان شوید که شما میدانید که من راست میگویم و آنچه آوردم حق است و راست ایشان منکر شدند و بر کفر خویش اصرار نمودند رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد که ای اهل تورات ایمان آرید به محمد و به قرآن که فرو فرستادیم استوار گیر و گواه آن تورات که با شما است
پس دست راست بر دست چپ همچنین کند که گفتیم و براند و بدین صفت که بیان کردیم آن را مسح کند آن گه کف هر دو دست بهم درمالد و انگشتان بمیان یکدیگر برآرد و بمالد و اگر زیادت ازین کند چندان که غبار بجمله دست رسد روا باشد و آن گه باین یک تیمم یک فریضه نماز بیش نگزارد و نوافل چندان که خواهد و چون فریضه دیگر خواهد کرد دیگر بار تیمم کند این شرح و بیان مذهب شافعی است و ابو حنیفه در بعضی ازین مسایل می خلاف کند گفت وقت نماز درآمدن در تیمم شرط نیست و طلب آب کردن پیش از تیمم واجب نیست و گفت بیک تیمم بیش از یک فریضه گزاردن رواست هم چنان که بیک طهارت چندان که خواهد فرایض نماز گزارد تیمم همچنانست و گفت در تیمم اعتبار بخاک نیست بلکه اگر دست بر سنگ سخت زند و مسح کند رواست و هر چه از جنس زمین بود چون کحل و زرنیخ و گچ و سنگ و مثل آن تیمم بر آن روا بیند و بمذهب مالک اعتبار بزمین است و هر چه بزمین متصل چون درخت و نبات اگر دست بر درخت زند و مسح کند روا بیند و ثوری و اوزاعی درین بیفزودند و گفتند اعتبار بزمین و هر چه بر زمین است اگر چه متصل نباشد تا آن حد که اگر بر زمین برف و تگرگ بود دست بر برف و تگرگ زند و مسح کند روا دارند اما شافعی گفت اعتبار بخاکست که مصطفی ص خاک مخصوص کرد گفت و جعل ترابها لنا طهورا ...
... تسوی بهم الْأرْض و لا یکْتمون الله حدیثا این کلمه از مشکل قرآن است که جایی دیگر گفت حکایت از مشرکان و الله ربنا ما کنا مشْرکین و جایی دیگر بلْ لمْ نکنْ ندْعوا منْ قبْل شیْیا ایشان در قیامت خواهند گفت که ما هرگز مشرک نبودیم و جز از خدای نپرستیدیم و این پنهان داشتن کفر و شرک است و اینجا میگوید و لا یکْتمون الله حدیثا هیچ سخن از الله پنهان ندارند
معنی آنست که لا یستطیعون ان یکتموا الله حدیثا ابن عباس گفت ایشان در قیامت چون بینند که الله گناهان اهل اسلام میآمرزد و شرک نمیآمرزد گویند ما نیز اهل گناهان بودیم نه اهل شرک رب العزة با ایشان گوید أیْن شرکاؤکم الذین کنْتمْ تزْعمون کجااند آن انبازان شما با من که میگفتید بدروغ ایشان گویند و الله ربنا ما کنا مشْرکین بالله خداوند ما که ما هرگز از انباز گیران نبودیم با خدای آن گه مهر بر دهنهای ایشان نهند و دستها و پایهای ایشان گویا کنند تا کردهای ایشان همه باز گویند آن گه باشد که ایشان آرزو کنند که با زمین هموار شدندی و این کتمان نکردندی که بر الله هیچ چیز پوشیده نشود
یا أیها الذین آمنوا لا تقْربوا الصلاة و أنْتمْ سکاری قرب یقرب بر وزن فعل یفعل قرب وقوع است و قرب یقرب علی فعل یفعل قرب لزوم است قرب یعنی گرد چیزی گشت و نزدیک آن گشت و قرب نزدیک شد و اما قرب یقرب فهو من قرب الماء اذا اورده و سکر مأخوذ است از سکر و سکر بستن بود یقال سکرت الماء ای حبسته و مستی را از آن سکر گویند که فهم فرو بندد بر صاحب خود و عقل محتبس شود میگوید ای ایشان که بگرویدند گرد نماز مگردید در حالت مستی یعنی گرد جای نماز مگردید نماز کردن را و این آیت پیش از آیت تحریم خمر آمده و شرح این قصه در سورة البقره رفت ضحاک بن مزاحم گفت این نه سکر خمر است که این سکر خوابست یعنی که با غلبه خواب و اضطراب عقل نماز مکنید و بر وفق این تفسیر خبر مصطفی ص است اذا نعس الرجل و هو یصلی فلینصرف لعله یدعو علی نفسه و هو لا یدری و یقرب منه ...
... و لا جنبا نصب علی الحال است یعنی لا تقربوا الصلاة و أنتم جنب
آن گه گفت إلا عابری سبیل میگوید در حال جنابت گرد مسجد مگردید مگر در راه رفتن و آنجا بگذشتن که راهی دیگر نباشد و ضرورت بود یا در مسجد خفته بود و جنابتش رسد بیرون رفتن او را ضرورت بود یا آب که در آن غسل میکند در مسجد بود بکناره آب رفتن ضرورت بود یزید بن ابی حبیب گفت جماعتی بودند از انصار که درهای سرای ایشان در مسجد بود و چون بیرون می آمدند در حال جنابت ممر ایشان در مسجد میبود و ایشان را از آن کراهیت میآمد رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد و ایشان را در مسجد گذشتن در حال جنابت رخصت داد اما علی و ابن عباس و ابن جبیر و ابن زید و مجاهد و جماعتی میگویند که إلا عابری سبیل معنی آنست که الا ان تکونوا مسافرین و لا تجدون الماء فتیمموا و بقول اینان صلاة عین نماز است نه جای نماز و در آن حذف مضاف نیست میگوید در حال جنابت نماز مکنید تا آن گه که غسل کنید مگر که مسافران باشید و آب نیابید تیمم کنید در آن حال و نماز کنید که روا است
حتی تغْتسلوا یعنی من الجنابة و غسلهای واجب چهاراند غسل جنابت و غسل حیض و غسل نفاس و غسل دادن مرده بعد از این چهار غسلها همه مسنون است و آن دوازده اند غسل آدینه و غسل هر دو عید و غسل آفتاب و ماه گرفتن و غسل استسقا و غسل کافر که مسلمان شود و غسل دیوانه که باهوش آید و غسل کردن از شستن مرده و غسل احرام و غسل در مکه رفتن و غسل وقوف و غسل رمی و غسل طواف ...
... باقی لامسْتم بألف خوانند در هر دو سورة و روا باشد که فعل هم از یکی باشد و گر چه تلفظ فاعل است چون عاقبت اللص و طارقت النعل و عافاک الله
و روا بود که فعل از هر دو بود کالمجامعة و المباضعة و المباشرة لاشتراکهما فی ذلک و در معنی لمس و ملامسة علما مختلف اند علی بن ابی طالب ع و عبد الله بن عباس و ابو موسی و حسن و مجاهد و قتاده گفتند بمعنی مجامعت است ای جامعتم و ابو حنیفه و اصحاب او برین اند و کان ابن عباس یقول اراد الله به الجماع و کنی عنه لأنه کریم و عمرو بن عبد الله مسعود و عبد الله عمر و عمار یاسر و شعبی و نخعی و ابو عبیده گفتند التقاء بشرتین است بشره به بشره رسیدن و اهل مدینه و اهل حجاز و شام برین اند و مقوی این قول دلالت لفظ است بر آن و حمل المعنی علی اللفظ اولی من حمله علی الکنایة عنه من غیر ضرورة دعت الیه
و در حکم آیت فقها مختلف اند مذهب شافعی آنست که اگر مرد زن را پاسد یا زن مرد را پاسد بدست یا بغیر دست چنان که بی حایلی بشره ببشره رسد طهارت پاسنده باطل گشت و در طهارت پاسیده دو قول است و مذهب اوزاعی آنست که اگر بدست پاسد طهارت باطل شود و بغیر دست باطل نشود همچون مس فرج و مذهب مالک و احمد و اسحاق و لیث سعد آنست که اگر بشهوت پاسد طهارت منتقض شود و اگر بی شهوت بود منتقض نشود و مذهب ابو حنیفه و ابو یوسف آنست که اگر پاسیدن تمام باشد بغایتی که از آن انتشار پدید آید طهارت باطل کند و اگر چنین نبود باطل نکند و اگر طفله ای باشد که در محل شهوت نباشد از صغر یا زنی از ذوات الرحم که نکاح وی او را حلال نباشد شافعی را درین دو قول است و در پاسیدن موی و ناخن و دندان خلافست و جماعتی از اصحاب وی بر آنند که بپاسیدن این هر سه طهارت منتقض نشود قولا واحدا ...