یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ - 4:43 - nali -
### رازِ سحر و شکوهِ تختِ جمشید
در دلِ شب، سحر رسد، با دعایِ جان
جامِ لبریز از مناجات، بر لبِ مشتاقان
«دعای سحر» گشوده، صفحه به صفحه
رازِ هستی، جلوهگر، در هر عبا، در هر رَبه
تختِ جمشید، آن شکوهِ کهن، بر این دفتر
حک شده، از روزگاران، در دلِ ما، این گوهر
ستونهایش، همچو عقلِ کل، استوار
بر بنایِ هستی، در این جهانِ پُر زِ کار
و آن دعا، شرحِ مناجاتِ شفق
رمزِ وصلِ اوست، بی هیچ دردی، به حق
همچنان که تختِ جمشید، یادگارِ جاودان
دعایِ سحر، روحِ بقا، در این جهان
این دو، در هم، در دلِ ما، عشقِ او
یادِ آن معبود، که در هر جا، اوست، نیکو
تا سحر، نجوایِ جان، در گوشِ جان
تا ابد، نامِ خدا، بر لب، ای جان.