یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ - 4:14 - nali -
### ترافیکِ غروب و اندیشهی جان
خیابان در دلِ غروب، گُهی گُهی
ماشینها در صف، رَوَد از پیِ هم، گهی
انگار که جانها در صفِ انتظار
به سویِ خانهها، سویِ دیدار
غروبِ آفتاب، نشانِ رفتن است
هر چه هست، این جهان، گذشتن است
این ترافیک، نمایشِ روزگار
میرَوَد عمر، در گذر، بیقرار
آسمان رنگین، عجب نقشی زِ حق
آینهٔ دل، صاف و بیآلایش، رَوَد بَرق
هر که در این صف، نشسته از غمان
یادِ حق آرد، دمی، در این میان
دل بَرد از این صفِ ماشینگُذار
سویِ حق، سویِ عشق، سویِ یار
غروبِ آفتاب، نه پایانِ کار
آغازِ یک سفر، سویِ باقی، یار.