با توجه به عمیق بودنِ این لحظات و پیوند میان «اولینها» و «هستی»، این مثنوی در ۳۰ بیت، با همان لحن عرفانی، آهنگین و با تمرکز بر تلاقیِ تجربهٔ جسمانی کودک و تجلیهای معنوی، برای شما سروده شد.
### ترانهٔ نخستین؛ شکوهِ آغاز
۱. ای ترنم، ای که جان میگشاید
در دلِ عالم، نغمه میریزد، مینماید
۲. امروز را دیدی، به نورِ چشمِ خود
امشب را ببین، در آغوشِ مهرِ خویش، ای مِهرِ خود
۳. این نخستین تجربهٔ این جانِ پاک
در میانِ این عالم، میانِ این خاک
۴. نخستین طعمِ شیر، از لبِ جانآفرین
نورِ حیات است و سرچشمهٔ این دین
۵. نخستین حس که در جان جوانه زد
با شکوهی که بر این عالم پاشید و زد
۶. با زبان و با دهان، اوّلین کامِ تو
آغازِ گفتن، آغازِ تمامِ تو
۷. نخستین طعم که بر لبت نشست
رازِ عطایِ خداوند، بر دلت نشست
۸. نخستین نگاه که بر چشمِ تو افتاد
رازِ وجود، بر پیشانیات بر داد
۹. ای کوچولوی من، ای پریِ بیکران
در تو تجلّی کند، آن نورِ ایزدخوان
۱۰. نخستین خواب که در آغوشِ مادر شد
آرامشی که از بهشت، بر سر شد
۱۱. نخستین بیداری که در جهان دیدی
در میانِ نور و لرزه، در میانِ امید دیدی
۱۲. نخستین صبحانه و نخستین شامِ تو
آغازِ بخشش، آغازِ تمامِ تو
۱۳. نخستین ناهار که در رگها جاری شد
نورِ وجودت در این عالم، جاری شد
۱۴. نخستین پایهها که در تنِ تو ستاد
قائمِ هستی، در ریشهات آمد به یاد
۱۵. نخستین رفتارها، نخستین گامها
آغازِ حرکت، آغازِ این تمامها
۱۶. میپرسی: «این همه آغاز، برای چیست؟
این همه تکاپو، این همه بیداری، برای چیست؟»
۱۷. پاسخی آید که گوید: «ای گلِ نو
هر چه نخست است، آغازِ راهِ تو»
۱۸. نخستینها، در کلامِ حق، نشان است
هر که ریشه دارد، از آن آغاز، جان است
۱۹. نخستین طعم، نشان از لطفِ خداست
نخستین حس، دریچهای به سوی رویاست
۲۰. نخستین نگاه، پیوندِ چشم و جان
آغازِ شناختِ این جهان و این آسمان
۲۱. هر که اوّل را، به مهر و عشق گرداند
آخرت، نورِ خدا خواهد شد و ماند
۲۲. اگر اوّل، با صفا و با حیا باشد
آخرت، سرشار از نور و از ادا باشد
۲۳. ای ترنم، تو ترانهٔ این هستی
در میانِ غم و شادی، تو هستی و هستی
۲۴. هر که اوّل، از مِهرِ مادر گذشت
در مسیرِ حق، زِ غمها رسته و رست
۲۵. نخستینها، انگار که الفبایِ هستی است
هر که اوّل را نداند، از جهان گشتی و گشتی
۲۶. تو همان الف، تو همان آغازِ کلام
در میانِ این همه نور، تویی تمام
۲۷. بخواب، ای پری، که شب، شبِ نخستین است
آرامشِ عالم، در آغوشِ تو، همین است
۲۸. فردا که برآمد، خورشیدِ نو
ببین که در جانت، میتابد آن جلوهٔ مو
۲۹. نخستینها تمام میشوند، ای جانِ من
اما مهرِ تو، باقی میماند، ای نشانِ من
۳۰. خنده، حنده، ای ترنمِ بیکران
در میانِ عشق، تویی، ای جانِ جهان