### ای ترنم، ای اوّلِ هر اوّل
ای ترنم، جانِ من، جانانِ من
تو بهارِ خانهٔ ویرانِ من
امروز را دیدی، تو امشب را ببین
ای ترنم، ای گلِ نازآفرین
این هنوز اوّلین تجربههاست
اوّلین طعم، اوّلین حسّ و صفاست
با دهان و با زبان، اوّلین کام
از لبِ مادر، طعمِ جان، ای آرام
اوّلین نگاهِ تو آینهٔ نور شد
دلِ مادر، خانهٔ حضور شد
اوّلین خوابی که دیدی، ای پری
اوّلین بیداریِ سادهپری
اوّلین صبحانه و شام و نهار
اوّلین سفرهٔ پروردگار
اوّلین پایههای گامِ تو
اوّلین رفتارِ بیآرامِ تو
هر یکی «اوّل»، دریچهای به نور
هر یکی آغازِ راهِ دور و دور
میپرسی: «این همه اوّل، چرا؟
هیچ میمانَد نشان از این سرا؟»
پاسخ آید: «ای گلِ تازهدم
هر «اوّل» برگِ دفترِ کرم
هر «اوّل» تجلّی از مهرِ اوست
طفلِ نو، آیینهٔ اسرارِ اوست»
میپرسی: «فردا چه اوّلهاست، بگو
این همه آغاز، پایانش کو؟»
پاسخ آید: «پایِ کار، مهرِ مادر است
دستِ پنهانی که گهواره بِر است
هر که با مهرِ نخستین پرورش یافت
راهِ او روشنتر از خورشید تافت
اوّلِ هر چیز اگر با عشق بود
آخرش هم با صفا و رُشد بود»
خوابِ خوش، ای اوّلِ هر اوّلِ من
تو امید و تو بهارِ دلِ من
مادرت گوید به ناز، ای پری:
«اوّلِ من تویی و آخر، تویی»
پدربزرگ نیز گوید، ای نگار:
«هر «اوّل» آخرش خیر است، یار»