### خنده، حنده؛ پریِ کوچولوی من
خنده، حنده، ای پریِ نازنین
ماه گشته چهرهات، چشمَت نگین
امشب است اوّل شب، ای جانِ من
خوابِ مادرگاهِ تو، ای جانِ من
کنارِ مادرِ خود خوابیدهای
از تنِ او اندکی واچیدهای
لیک با چشمانِ بسته، چسبچسب
دست بر دامانِ مادر، نرم و خُسب
گویی از خود میپرسی: «این کجاست؟
آن گرمایی که همیشه با من است، کجاست؟»
**پاسخ آید:** «ای گلِ باغِ وجود
مادر است اینجا، همان مهرِ ودود
گرچه از آغوشِ جانش دور شدی
در دلِ او زنده و پرنور شدی»
میپرسی: «این بادِ سرد از بهرِ چیست؟
این هوای گرم و سرد، آخر چیست؟»
**پاسخ آید:** «زندگی، فصلِ سفر است
گاه آتش، گاه باران، گاه برف است
گرم و سردش آزمونِ راهِ ماست
مهرِ مادر سایهبانِ جانِ ماست»
میپرسی: «آیا اعتراض آوردهام؟
یا ز دنیا شکوه و فریاد کردهام؟»
**پاسخ آید:** «نه، تو فریادِ سحر
نغمهای از عالمِ پاکِ دگر
گریهات آوازِ بیتابی نیست
دعوتِ مادر به سوی خوابی است»
میپرسی: «پس چرا شیرم کم شده؟
این دلِ کوچک چرا پرغم شده؟»
**پاسخ آید:** «شیرِ مادر چشمهسارِ زندگی است
نرمنرمک، قوتِ جان و بندگی است
هر چه خواهی، با نفس، با چشم، بگو
مادر از لبخندِ تو گیرد نکو»
میپرسی: «آیا مرا تنها گذاشت؟
یا ز مهرِ خویش، قلبش را جدا داشت؟»
**پاسخ آید:** «هرگز، ای جان، هرگز ای نازِ پدر
مادر است آیینهدارِ شام و سحر
تو جدا گشتی ز تن، اما بدان
در دلِ او ریشه داری جاودان»
میپرسی: «فردا چه خواهد شد، بگو؟
من کجا باشم در این دنیای نو؟»
**پاسخ آید:** «فردا آغوش است و شیر و بوسهها
قصهها، لبخندها، پیوستهها
راهِ تو با مهرِ مادر روشن است
هر نفس، آغازِ یک گلگفتن است»
خنده، حنده، ای فرشته، ای بهار
چشم بگشا بر شبِ پروردگار
گر هوا سرد است و گاهی گرمِ گرم
مهرِ مادر میکند عالم نرم
خواب کن، ای غنچه، در آغوشِ ماه
تا خدا بگشایدت فردا به راه
مادر از بالای گهواره بگوید:
«ای همه جانم، بخواب؛ دنیا بماند، تو بخواب.»