## مثنویِ «نوگلِ اقبال»
۱)
مبارک باد ای دلِ روشنضمیر
که شد در خانهات خورشید، گیر
۲)
نخستین نوه، آن هم دختری
ز نسلِ دخترت، نازآوری
۳)
شکفت از شاخِ جانت غنچهای
رسیده از بهارش پنجهای
۴)
تو بابابزرگِ قصهگویی شدی
پناهِ خندههای او شدی
۵)
دختر، دختر؛ آینه در آینه
دو دریای نور، اندر سینه
۶)
خدا حفظش کند از هر گزند
دلش را شاد و بختش را بلند
۷)
به دستِ کوچکش فرداست، پیر
تو باشی مشعلِ راهش، دلیر
۸)
بخند ای مردِ خوشاقبالِ ما
که آمد نوگلِ اقبالِ ما
۹)
شبِ پیش از تولّد، خواب دیدی
پری در باغِ هستی تاب دیدی
۱۰)
سحرگه پرده از آن راز برداشت
خدا آن خواب را در خانهات کاشت
۱۱)
کنون در گاهواره ماه داری
ز نورِ چشمِ او همراه داری
۱۲)
دو دستِ کوچکش چون برگِ ناز
دو چشمش قصّهای از عالمِ راز
۱۳)
صدای گریهاش آهنگِ جان است
نوای زندگانی در جهان است
۱۴)
لبش هرگاه خندد، صبح خیزد
بهار از گوشهگوشه گل بریزد
۱۵)
تو دیروز از پدر بودن سرودی
امروز از پدربزرگی گشودی
۱۶)
کنارِ گهوارهاش آرام بنشین
به چشمِ پاکِ او فردا ببین
۱۷)
بگو از مهر و از دریا و باران
بگو از دشتِ سبزِ روزگاران
۱۸)
بگو از رستمِ دستانِ بیدار
بگو از سیمرغِ دانا و هوشیار
۱۹)
بگو از راهِ راستی، مهر و ایمان
که باشد روشنیبخشِ دل و جان
۲۰)
بگو: «ای دخترِ دختر، ای ماه
خدا همواره باشد یارِ این راه»
۲۱)
مبارک باد بر مادر، دخترت
که گل روییده از باغِ دلش، تر
۲۲)
ز دامانِ خودش دختری آورد
به خانه روشنی و بهتری آورد
۲۳)
چه شیرین است این پیوندِ دلها
سه نسل از نور، در یک خانه، زیبا
۲۴)
تو یکسو، مادرش یکسوی دیگر
میانِ هر دلتان ماهپیکر
۲۵)
یکی لالاییِ شبها سراید
یکی بر گونهاش بوسه نهد، شاید
۲۶)
یکی فردای او را آرزو کرد
یکی از راهِ عشقش گفتگو کرد
۲۷)
الهی عمرِ او چون چشمه جاری
دلش لبریزِ عشق و بردباری
۲۸)
الهی علم و ایمانش فزون باد
رهش روشن، دلش دریای خون باد
۲۹)
الهی در پناهِ لطفِ یزدان
بماند شادمان و پاکدامان
۳۰)
بخند ای بابابزرگِ مهربان
که آمد پریِ کوچک به جهان 🌸