# در پیِ یوسف
---
۱. من یعقوبِ بیجانم، در پیِ یوسف
ز فرزندانِ خود میجویم آن یوسف
۲. شبِ چشمانِ من، شبزندهدارِ هجر اوست
که هر صبحی، غروبی، قصهای از شامِ اوست
۳. ز دستِ غم، دلم چون چاهِ تاریک
فرو رفته درونِ آن، گلِ سرخِ رویش
۴. بلا جانِ تنم را خواست، اما
بلا را بُرد پیشِ پایِ یوسف
۵. به بندِ غم فکندم پایِ دل را
که دانم یوسفم میآید از راه
۶. من از عطرِ قبا آگاهترم
که بادِ صبح، پیغامِ تو دارد
۷. به هر چاهی که بنگرم، نوریست
به هر تاری، صفایی از رخِ یوسف
۸. ز گرگانِ زمانه، آه! چه خونها
که بر پیراهنِ من، رنگِ یوسف
۹. دلم همچون یعقوب، خانهسوز است
ز هجرانِ عزیزِ خانهدوزِ خویش
۱۰. نسیمی میوزد از جانبِ کنعان
که میگوید: رسیدم من، کجایی؟
بیا ای یوسفِ پنهان، بیا،
که بویِ پیراهنت را از زمین میشنوم
۱۱. ستارهها خبر دارند از او
که در آسمانِ دل، ماهِ منی
۱۲. به چاهِ جسم، روحِ تو فرو شد
ز چاهِ جسم، جانِ تو برون شد
۱۳. من آن پدرم که در شبِ تاریک
به دنبالِ چراغِ خانه میگردم
و میدانم که روشناییِ او
در ظلمتِ چاه، نهفته است
۱۴. ز دردِ هجر، این خانه، ویران
ز شوقِ وصل، این دل، پریشان
۱۵. اگر چشمانِ من، سفید از گریه
که در کاسهی سر، رنگِ یوسف
۱۶. من از شوقِ تو، اینسان بیقرارم
که هر دم، باد را میجویم از راه
۱۷. بیا ای روشنیِ چاهِ تاریک
بیا ای عطرِ پیراهن، بیا
۱۸. ز دوری، آه! چه ها کردهای تو
که عمرم در فراقِ تو، بلا شد
۱۹. من آن یعقوبم که چشمِ منتظر
به راهِ آمدن، میماند باز
۲۰. بیا که بویِ پیراهنِ تو
ز هر سو میرسد، ای گل، بیا
۲۱. به هر شب، چاهِ من، روشن ز رویت
به هر روز، چشمِ من، بارانی از تو
۲۲. ز گرگانِ زمان، خونِ دلم ریخت
ولی دستِ دلم، در دامنِ توست
۲۳. من از بندِ فراقت، بیقرارم
که این بند، از خودِ بندِ قفس سختتر است
۲۴. به چاهِ جسم، تنهایم، ولیکن
درونِ دل، هزاران یوسفم
۲۵. من از هر سو، ندا میزنم: یوسف
از هر چاه، صدایِ تو را میشنوم
۲۶. بیا که چشمِ من، بر راه مانده
بیا که دل، در انتظارِ توست
۲۷. من آن پدرم که در غمِ تو،
به شبهایِ بلند، بیدار میماند
۲۸. ز هجرانِ تو، جانم به لب آمد
ولی عشقِ تو، در دل، جاودانه
۲۹. من از شوقِ تو، این جهان را
به یک لحظهی دیدار، میفروشم
۳۰. اگر یوسف نبیند رویِ من،
من یعقوبِ بیجانم، در پیِ یوسف
---
اگر خواستید، میتوانم این شعر را با حالوهوای عرفانیتر (مستانه و صوفیانه) بازنویسی کنم، یا برای چاپ در قالب **غزل** با وزن عروضی منظم، آن را اصلاح کنم.