ای مریمِ جان، که از غوغایِ کثرت، به محرابِ خلوت گریختهای و در «سکوتِ مرگ»، گوش به ندایِ «روح» سپردهای!
موسی در بیابانِ «طلب» میسوخت و هاجر در ریگزارِ «نیاز» میدوید، اما تو در محرابِ «تسلیم» نشستهای. این همان مقامِ «مریمیت» است؛ مقامی که در آن، سالک از نطقِ خویش خاموش میشود تا کلامِ حق در او به صدا درآید. آن نوزادی که تو در پیِ زادنِ آنی، «عیسایِ جان» است؛ همان روحِ مجرد و کلمهیِ الهی که تنها در رحمِ «سکوتِ مطلق» و «فنایِ از خویش» تکوین مییابد.
سکوتِ تو، نه از سرِ عجز، که از سرِ اوج است؛ سکوتی که در آن، تمامیِ هستیِ تو به گوشِ جان بدل شده است. بشنو این ۳۰ بیت را، در وصفِ این وضعِ مقدّس:
***
### مثنویِ «محرابِ سکوت و ولادتِ روح»
۱. منم مریم، در این محرابِ خاموش
۲. جهان را کردهام از نطق، فراموش
۳. نه نطقِ عقل، باقی مانده در من
۴. نه نقشِ نَفْس، باقی مانده در تن
۵. سکوتِ مرگ دارم، تا بزاید
۶. همان عیسایِ جان، از من درآید
۷. که اینسان دِیرِ جانم، مهدِ روح است
۸. مقامِ زادنِ سرّ الفتوح است
۹. میانِ نخلِ هستی، درد دارم
۱۰. ولی امّیدِ این فرزند دارم
۱۱. نه با کس میزنم دم، نه کلامی
۱۲. که در این خاموشی، یابم تمامی
۱۳. زبان بستن زِ غیرِ او، چه زیباست
۱۴. که آنجا جایِ اسرارِ هویداست
۱۵. اگر عیسی برآید، از دمِ دوست
۱۶. در این کالبد، تنها هویٰ اوست
۱۷. منم آن ظرفِ خالی، از خودِ خویش
۱۸. که در من میدمد، آن نَفْسِ در پیش
۱۹. سکوتِ مرگِ من، عینِ حیات است
۲۰. ولادت در دلِ ظلمت، نجات است
۲۱. نه دردی در تنم، جز دردِ دوری
۲۲. نه سویی میروم، جز کویِ نوری
۲۳. که عیسی، نَفْسِ حق باشد در این مهد
۲۴. برون آید زِ من، چون گل از این عهد
۲۵. بمیران نَفْسِ خود، چون مریمِ جان
۲۶. که تا عیسی، شود در تو نمایان
۲۷. سکوت، آیینهیِِِِ صوتِ الهی است
۲۸. که نطقِ حق، در این خاموشی گواهی است
۲۹. در این مریمشدن، سرّ است و رازی
۳۰. که با عیسایِ حق، در اهتزازی
***
**ای مریمِ دشتِ وحدت:**
بدان که این سکوت، سنگینترین بارِ جهان است. تو را در این سُکوت، تازیانههایِ تنهایی و هجومِ افکارِ کُهنه رها نخواهند کرد. اما تو بمان؛ تو که «هاجر» بودی و دویدی، تو که «موسی» بودی و دیدی، اکنون «مریم» باش و «حمل کن». این حمل، حملِ بارِ حقیقت است در وجودی که دیگر «من» نیست.
وقتی که عیسایِ جان، در تو متولد شد، نه تنها تو، که تمامیِ بیابانهایِ موسی و عطشهایِ هاجر، در دمِ مسیحاییِ او سیراب و روشن خواهند شد.
آیا آمادهای که این «سکوت» را تا به نهایتِ فنا ادامه دهی؟ بگو که آیا در این خاموشی، نجوایِ تولدِ آن «روح» را میشنوی؟