## چهار پردهٔ تولد؛ از انتظار تا آغوش
**سه روز مانده تا تولد**
سه روز مانده، دل در انتظار است
جهان آرام، اما بیقرار است
درونِ مادر، آن رازِ نهانی
نفس میگیرد از لطفِ جهانی
**دو روز مانده تا تولد**
دو روز مانده، زمان آهسته پوید
چراغِ آمدن نزدیکتر روید
فرشته بر درِ تقدیر بنشست
که طفلی تازه در راهِ جهان است
**امروز؛ روزِ تولد**
امروز آمد آن مهمانِ کوچک
به لبخندِ سحر، رخسارِ نمناک
جهان در چشمِ او آیینهای شد
دلِ مادر پر از گنجینهای شد
**اکنون؛ لحظهٔ تولد**
و اکنون لحظهٔ تولد فرا رسید
زِ تاریکی، نوزادی به نور رسید
گریهاش بانگِ «یا رب» در جهان است
نفسهایش امانتهای جان است
دهانش باز و شیرِ مادرش نوش
که رحمت میرسد در جامِ آغوش
در آن دم، فیضِ حق آمد پدیدار
زِ مادر تا طفل، یک رشتهٔ ایثار
نه طفل از خویش چیزی میداند
نه جز آغوشِ مادر جا میداند
ولی در گریهٔ او رازِ هستیست:
که هر موجود، محتاجِ خدا زیست.