رشیدالدین میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۲۵ - النوبة الثانیة
... فهو صلی الله علیه و سلم محمد و امته الحمادون و لواءه الحمد و مقامه المحمود
قال ابن عباس اسمه ص فی التوراة احمد الضحوک القتال یرکب البعیر و یلبس الشملة و یجتزی بالکسرة سیفه علی عاتقه
و قال ص ان لی اسماء انا محمد و احمد و انا الماحی الذی یمحی بی الکفر و أنا الحاشر الذی یحشر الناس علی قدمی و أنا العاقب الذی لا نبی بعدی ...
-------------------------------------
رشیدالدین میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۲۶ - النوبة الثانیة
... قوله تعالی إن الذین تولوْا منْکمْ الآیة این خطاب با مؤمنانست میگوید ایشان که پشت بدادند بهزیمت و از قتال دشمن برگشتند از میان شما که مؤمنان اید یوْم الْتقی الْجمْعان آن روز که جمع مؤمنان و جمع کافران همدیدار گشتند و بر هم رسیدند آن شیطان بود که در راه ایشان آمد و ایشان را بر آن ذلت داشت و آن کار ایشان را برآراست و این در راه آمدن شیطان و ایشان را از ثبات بیفکندن بشومی آن بود که فرمان رسول ص را خلاف کرده بودند و مرکز بگذاشته پس رب العالمین ایشان را عذر نهاد و عفو کرد گفت و لقدْ عفا الله عنْهمْ و گفته اند که معصیت ایشان آن بود که پارسال به بدر رغبت کرده بودند در فداء مشرکان و بازفروختن ایشان که ببدر بدست آورده بودند و بنکشتن ایشان پس رب العالمین عذر ایشان بنهاد و آن معصیت ازیشان در گذاشت و عفو کرد و گفت لقدْ عفا الله عنْهمْ مفسران گفتند عثمان بن عفان از ایشان بود و رافع بن المعلی و خارجة بن زید و حذیفة بن عتبة بن ربیعة عثمان بن عقبه و عمرو بن عقبه مردی از ابن عمر پرسید که عثمان به بدر حاضر بود گفت نه گفت ببیعة الرضوان حاضر بود گفت نه گفت از جمله ایشان بود که یوْم الْتقی الْجمْعان گفت بود ابن عمر را گفتند که این در عثمان عیب میجوید باین که می گوید ابن عمر گفت اما بدر فان رسول الله ص قد ضرب له بسهمه اما بیعة الرضوان فقد بایع له رسول الله ص و ید رسول الله خیر من ید عثمان و اما الذین تولوا منکم یوم التقی الجمعان فقد عفا الله عنهم ان الله غفور حلیم
یقولون هلْ لنا من الْأمْر منْ شیْ ء این استفهام بمعنی جحد است و امر اینجا بمعنی نصرت و ظفر یعنی که ایشان میگویند ما را ظفر و نصرت چنان که وعده داده بودند نیامد و منافقان این سخن بر جهت تکذیب گفتند رب العالمین بجواب ایشان گفت إن الْأمْر کله لله چون لام نصب خوانی بر قراءت بصری آن نصب از بهر ان است و چون برفع خوانی مستأنف بود میگوید نصرت و ظفر و قضا و قدر و شهادت همی خدای راست یعنی چون همه او راست آن را دهد که خود خواهد از ابن عباس روایت کردند که این ظن ناسزا که بالله می بردند تکذیب قدر است که ایشان در قدر سخن میگفتند و حوالت کارها با خود میکردند و مشیت خود برابر مشیت خدا میداشتند رب العالمین گفت قلْ إن الْأمْر کله لله
و طایفة قدْ أهمتْهمْ أنْفسهمْ و گروهی بودند یعنی منافقان معتب بن قشیر و اصحاب او که نه أمن بود ایشان را و نه خواب ایشان را همه تیمار و غم خویش گرفته بود و همت ایشان همه در کار خویش و در خلاص نفس خویش قوله یظنون بالله غیْر الْحق ظن الْجاهلیة این طایفه منافقان را میگوید که ظن ناسزا می بردند بالله که محمد ص را نصرت نخواهد داد و کار وی مضمحل است و دین وی تباه رب العالمین گفت این ظن ایشان بس کافروار است و بیگانه وار یعنی ظن ایشان بخدای در کار محمد ص هم چون ظن کافران است و اهل جاهلیت ...
-------------------------------------
رشیدالدین میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۲۶ - النوبة الثالثة
... و رب العالمین این منشور درگاه رسالت را از قرآن مجید توقیع بر زده که سنلْقی فی قلوب الذین کفروا الرعْب
و از آثار هیبت محمد ص بر دل کافران و امارات فزع در دل بیگانگان یکی قصه بو جهل است با آن مرد ثقفی که شتران داشت و بوی فروخت و قصه آنست که علی ع و ابن عباس رض گفتند شبی جبرییل امین ع ندا در عالم داد که معاشر الناس ما قعودکم و قد بعث الله عز و جل الیکم نبیا من ولد لوی بن غالب یقال له محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف
گویند جوانی از قبیله ثقیف آواز جبرییل بشنید برخاست و ده تا شتر در پیش گرفت و روی به مکه نهاد چون در مکه شد جماعتی را دید از صنادید و سادات قریش جوان گفت ا فیکم محمد ...
-------------------------------------
رشیدالدین میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۲۷ - النوبة الثانیة
... آن گه گفت فإذا عزمْت فتوکلْ علی الله حقیقة التوکل شهود التقدیر و استراحة القلوب عن کل التدبیر یا محمد ص چون از شوری عزم کردی و قصد را جمع کردی و کار پیش گرفتی پشت بالله باز کن نه بمشاورت با ایشان یعنی مپندار که جز بالله ترا کاری از پیش شود یا مرادی برآید و الیه الاشارة بقوله تعالی أ لیْس الله بکاف عبْده و و منْ یتوکلْ علی الله فهو حسْبه و متوکلی چون خلیل برنخاست که گفت حسْبنا الله و نعْم الْوکیل آن گه حقیقت و معنی آن بجای آورد که چون جبرییل در هوا بر وی رسید و گفت ا لک حاجة جواب داد که اما الیک فلا این برای آن گفت تا بگفت حسبی الله وفا کند لا جرم رب العالمین وی را در آن وفا بستود و از وی بپسندید و گفت و إبْراهیم الذی وفی و به داود وحی آمد که یا داود هیچ بنده نیست که بر من توکل کند وز همه جهانیان دست در ما زند و اگر چه همه آسمان و زمین بمکر و کید وی برخیزند که نه وی را از آن خلاص دهم و از همه اندوه برهانم سعید بن جبیر گفت مرا کژدمی درگزید مادرم سوگند برنهاد که دست فرا ده تا افسون کنند گفتا برای سوگندان مادر آن دیگر دست که بسلامت بود فرا افسونگر دادم و آنکه بر آن رنج و درد بود ندادم برای آن خبر که مصطفی ص گفته است متوکل نباشد کسی که افسون و داغ کند و این در آن خبر است که مصطفی ص گفت أریت الامم بالموسم فرأیت امتی قد ملیوا السهل و الجبل فاعجبنی کثرتهم و هیبتهم فقیل لی أ رضیت قلت نعم قال و مع هؤلاء سبعون الفا یدخلون الجنة بغیر حساب لا یکتوون و لا یتطیرون و لا یسترقون و علی ربهم یتوکلون فقام عکاشة بن محصن فقال یا رسول الله ادع الله ان یجعلنی منهم فقال ص اللهم اجعله منهم فقام آخر فقال ادع الله ان یجعلنی منهم فقال سبقک بها عکاشة
گفته اند که معنی آنست که لا تستشیروا المشرکین فی شی ء من امرکم پس معنی و شاورْهمْ فی الْأمْر و الله اعلم آنست که با مؤمنان مشاورت کن در کاری که پیش آید از ابن عباس روایت کردند که گفت و شاورْهمْ فی الْأمْر قال ابو بکر و عمر اگر کسی گوید چونست که مصطفی ص را به مشاورت فرمودند و او را داناترین خلق و زیرک ترین جهانیان بود وحی بوی پیوسته از آسمان و فرمان وی بر خلق بهر چه فرماید اگر خواهند و گر نه روان پس وی را چه حاجت باین مشاورت جواب آنست که ایشان قومی از سادات عرب بودند و از مصطفی ص اکرام و استمالت توقع می کردند رب العالمین بمشاورت فرمود اکرام ایشان را و برداشت قدر ایشان را هر چند که رأی ایشان هم رأی وی بودی و اعتماد و وثوق همه بر صواب دید وی بودی اما اکرام ایشان در آن حاصل شدی و دل ایشان خوش گشتی و نیز گفته اند مشاورت بدان کرد تا سنتی باشد بعد از وی تا بقیامت و هر کسی که کاری کند بمشاورت کند تا بصلاح رسد و بسداد نزدیکتر بود
عبد الرحمن بن عوف گفت روز بدر مشاورت کردیم لا جرم نصرت دیدیم و بر کافران شکستگی و هزیمت آمد و روز احد مشاورت بگذاشتیم تا عتاب آمد چنان که دیدیم و رسیدیم بآنچه رسیدیم اوزاعی گفت بیشترین که هلاک شدند ازین امت بعجب و ترک مشاورت هلاک شدند و آنچه مصطفی ص گفت لا تستضییوا بنار المشرکین ...