پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵ - 13:12 - nali -
### گنجِ ویرانه
دستِ تهی به درگهِ مستغنیان ببر
کاین فقرِ ما به مخزنِ بیمنتهان برد
ما هیچ و هیچکاره در این عرصهگاهِ وهم
شکرانه بین که خاکِ درش تا جهان برد
مفلس مگو به سائلِ درگاهِ عشقِ او
کو را نیاز، پیشِ خدایِ غنان برد
هر قطرهای که طاقتِ دریا شدن نداشت
سیلابِ فقر آمد و تا بحرِ جان برد
از خود تهی شو تا ز تو پر گردد این سبو
کایینه از شکستگیاش صد نشان برد
بادِ صبا ز سفرهٔ احسانِ او وزید
گر نکهتی به مرغِ غریبِ چمن برد
حافظ به خاکِ فقر نشین و غنی بمان
کاین مسکنت، تو را به حریمِ امان برد