پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵ - 13:9 - nali -
### مقامِ محو و صحو
دوش از فروغِ رویِ او، پروای خویشتنم نبود
یکباره سر رفت از کف و ذکری ز جان و تنم نبود
بر باد رفت آن نام و نشان، کثرت به یک تجلی بسوخت
در موجخیزِ بحرِ فنا، اندیشهٔ وطنم نبود
چون موجِ سرگردان به خود، بیخویش در بحرِ وصال
گم گشتم و در آن میان، پروای ما و منم نبود
صحوی دگر بخشید ساقی، بازآورد از عدمم
هرچند در این مستی و هشیاری، راهِ سخنم نبود
این بار چشمم باز شد، عالم همه رخِ او بدید
در هر جمالی جلوه کرد، آنجا که جان و تنم نبود
دوشینه رفتم بی خودم، امروز بازآمدهام
با خلق و حق آمیختم، آن کفرِ بتشکنم نبود
عارف چه میجوید دگر از محفلِ کثرتپرست؟
چون در مقامِ صحوِ دل، اندوهِ زهد و شکنم نبود