پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵ - 13:6 - nali -
### زیبایی؛ درخششِ وجود
نه گل به خویش قشنگ است و نه چمن به خودی
زِ نورِ هستیِ او رنگ میبرد بدی
به صبح گفت: «تو از کجایی این همه روشن؟»
گفتا: «زِ پرتوی آن ماهِ بیحد و عددی»
به چشمِ خیرهٔ ما نقشِ عالم است حجاب
وگرنه هر چه ببینی، نشانِ رویِ احدی
شرارِ عشق چو افتاد در دلم، فهمید
که زشت، سایهٔ نقص است و حسن، شدتِ جدی
به هر کجا که نظر کرد سالکِ شبگرد
چراغِ بهاء در آن خانه زد به دل مددی
مپرس از این همه گل، کاین کدام رازِ نهان است
که یک نفس زِ جمالش رسد به هر جسدی
حجابِ صورت اگر رفت، معنی آید پیش
که حسن، حقیقتِ هستیست، نه خیالِ بدی
به بادهخانهٔ توحید، حافظانه بگویم:
جهان همه رخِ اوست، اگر نظر توحدی