پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵ - 3:8 - nali -
### ۲. نثر مسجع: دیوانِ ویرانی
سلطانی را دیدم در بارگاهِ خویش؛ گاه در قصرِ سپیدِ پندار، گاه در سرایِ سرخِ پیکار، و گاه در باغِ سبزِ تذکار. ملازمان و نگاهبانان گرداگردش ایستاده و چشمان به دهانش دوخته؛ اما او روی از همه تافته و با نفسِ خویش به فرماندهی شتافته بود.
بانگ میزد و بر ممالکِ باطن حکم میراند: «ولایتِ حیرت را به آتش درکشید که منشأِ گمان است، و ایالتِ ترس را بسوزانید که مایهٔ فغان است! قلمروها را یکبهیک ویران کنید و نامی از نشان باقی مگذارید.»
و شگفتا از آن نگاهبانِ خاص، که بیهیچ گفتگو، فرمانِ فنا را به کار میبست و پیوندِ آن ممالک را از هم میگسست. شاه، خودِ خویش را غارت میکرد و بر ویرانههای وجود، بیرقِ بیباکی و تنهایی میافراشت.