در ادامه، شعری در قالب **«مثنوی»** با عنوان «سنت» سروده شده است که به بررسی نقش «سفیدها» (عنصرِ باستانی و اینرسیمحور) در حفظِ پایداریِ سیستم میپردازد:
***
**«سنت»**
سنت، آن سنگِ صبوری در زمان
پایدار و استوار و بیکران
چون دژِ آیینهای باستان
شاهدِ رقصِ زمان در این جهان
در دلِ میدان، «سفیدان» چون ستون
ایستاده بیتزلزل، پرفسون
گرچه چابک نیست در دورِ رکاب
لیک دارد نظم در فصلِ خطاب
«اینرسی» یعنی سکون در اوجِ کار
تا نیفتد چرخِ هستی در مدار
چون حریف از تندخویی در خروش
سنت اما با وقار و سختکوش
شیرِ پیر از تجربت میآورد
حمله را در لحظهای میگسترد
آنچه که در خاطراتش بسته است
نظمِ کیهان است و راهِ خسته است
گرچه گاهی رنگِ کهنگی گرفت
لیک بر بنیانِ خود شد پُر شگفت
«سنت» آن کُدِ عمیق و لایزال
در مسیرِ چرخشِ لیل و نهار
ریشهدار است و نمیلرزد به باد
چون دژِ محکمی بر جایِ راد
سنت یعنی: سکوتِ کوهسار
در هیاهویِ جهانِ بیقرار