این قصیده در قالب **«رمل»** (فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن) با نگاهی به مفاهیم سایبرنتیک و تقابل سنت و پویایی سروده شده است:
***
**«حماسهیِ نبردِ الگوریتمها»**
شد به پا در عرصهیِ سبزِ چمن، شوری دگر
وز جدالِ «سرخ» و «سفید» آمد به گوشِ جان خبر
این یکی «پویا» و غرقِ گردشِ پرشورِ خویش
آن یکی «سنتگرا» با منطقیِ سخت و ظفر
سرخها در جستوجویِ اوجِ «ماکسیمکس»ِ خود
با «میکروسرویس»هایِ چابک، کرده عزمِ گذر
شیرِ پیرِ سفید، در سنگرِ «مانیولیت» (یکپارچه)
با «مینیماکس»ِ خویش، شد بر دفاعش مستقر
هر «پاسِ مورب»، چو نبضی در رگِ میدان دمید
لیکن آن «سنگربان»، شد در خطاها در به در
تک «Single Point of Failure» گشت در سدِ سرخ
شد گلِ سهمگینِ پیری، چون قضایِ بیمفر
«داورِ» سیستم، به پا تا بنگرد عدلِ نبرد
نی که «Exploit»ی رود در بازیاش با هر اثر
چون گذشت از وقتِ مجاز و انرژی شد تهی
«اینرسیِ» کهن، بر «آنتروپی» گشت کارگر
گرچه سرخ افتاد در این راند، لیک ای دل بدان
کسبِ «دیتایِ آموزشی» است، زین شکستِ پُرشرر
میشود «یادگیری» از این خطا در نسلِ بعد
تا که «الگوریتمِ» فردا، شود فخرِ بشر
شعرِ من پایان نیابد با شکستِ یک نبرد
میرود «کدِ امید»، در جانِ این میدان به سَر