پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ - 17:1 - nali -
**غزلِ نو: کوهِ من**
کوه من، ای رازِ پیچیده در آغوشِ سکوت
ای بلندِ بینهایت، ای پر از آوازِ سکوت
در تو گم شد اضطرابِ خستهی شبهای من
تا شدم در سایهسارت، محوِ آن اعجازِ سکوت
قلههایت برفپوش و سینهات آتشفشان
جمع کردی در وجودت سوز و سرما، سازِ سکوت
غارهایت رنگِ رویا، دشتهایت بیکران
جنگلِ سبزِ تو میخواند هر سحر، آغازِ سکوت
چشمهها از نبضِ پنهانِ تو جاری میشوند
رودها تفسیرِ روشن از دلِ پرنازِ سکوت
مهر از چشمانِ سنگیِ تو بر دنیا چکید
تا جهان آموخت از تو لهجه و ابرازِ سکوت
باز وقتی نورِ خورشید از تنت جاری شود
آسمان گم میشود در ریزشِ دمسازِ سکوت
عمرِ باقی چیست جز ماندن در اندوه و شکوه؟
نامِ تو ماندهست بر لب، مثل یک آوازِ سکوت