قصیدهٔ نبردِ کنگو و انگلیس
کنگو! مرو به دفاع،
که خطر در کمین است؛
خطر، خطر...
حمله، حمله...
اما هنوز
دیوارِ استوارِ تو
نفوذناپذیر است.
انگلیس،
تمامِ توانش را
در میدان ریخته است؛
دریبل پشتِ دریبل،
پاس پشتِ پاس،
اما هر راه
به سدِّ محکمی میرسد.
چه دروازهبانی!
چون کوهی استوار،
با جسارت،
با واکنشهایی بیخطا،
با دستانی
که امید را از مهاجمان میرباید.
دقیقهٔ پنجاهوپنج،
کنگو هنوز پیشتاز است.
انگلیس
در میانِ پاسهای پرتکرار
به دنبالِ روزنهای برای نفوذ است؛
اما کنگو
با ضدحملههایش
خطِ دفاعِ انگلیس را
لحظهای آرام نمیگذارد.
مربیِ انگلیس
دست به تعویض میزند؛
شاید خونِ تازه
قفلِ این میدان را بگشاید.
و کنگو نیز
یارانِ تازهنفس را
برای حفظِ برتری
به میدان میفرستد.
نبوغ،
هماهنگی،
پشتیبانیِ یار از یار،
تمرکز،
و ایمانی که
از نامِ ستارگانِ انگلیس
هراسی ندارد.
دقیقهٔ شصتوهفت...
هنوز کنگو پیش است.
مربیِ انگلیس
در کنارِ زمین
با شور و فریاد
بازیکنانش را
به هوش،
به جسارت،
به یافتنِ راهی تازه
فرامیخواند.
هواداران،
از هر دو سو،
چون موجهای دریا
ورزشگاه را
به لرزه انداختهاند.
دفاع، دفاع...
کنگو
همهٔ توانش را
برای نگهداشتنِ پیروزی
به میدان آورده است.
اما ناگاه...
سانتی بلند،
پروازی در آسمان،
ضربهای با سر...
و ناگهان...
گل!
گل!
گل!
فریادها
آسمان را میشکافند؛
تساوی...
تساوی...
و فوتبال
بار دیگر ثابت میکند
که تا سوتِ پایان،
هیچ سرنوشتی
نوشته نشده است.