ای فوتونِ ارتباطدهنده
ای فوتون، من با تو ریاضیِ جهان را به تصویر میکشم
در میانهی فاصلهها
بیوزن و بیقرار
از یک جهان به جهانِ دیگر
پیامِ روشنِ حضور را
میبری.
از دلِ فرستنده
تا آستانهی گیرنده
در مسیرِ باریکِ زمان
میلغزی
و هر جا که میرسی
خاموشی را
به نشانهای از فهم
تبدیل میکنی.
تو
رشتهی ناپیدای گفتوگوی نور
میانِ چشم و ستارهای،
میانِ مدار و مدار،
میانِ دلِ تاریکِ ماده
و پنجرهی بیدارِ معنا هستی؛
بیتو
فاصلهها
تنها خلأیی سرد میمانند
و هیچ صدایی
از سپیدی عبور نمیکند.
در هر برخوردِ تو
خبرِ جهان
از نو نوشته میشود؛
گویی هر فوتون
واژهای است
که از لبهای روشنِ هستی
به سوی فهم
پرواز میکند.
ای پیامآورِ بیصدا،
ای پیوندِ دورترین نقطهها،
تو نه فقط ذرهای از نور،
که پلِ ظریفِ ارتباطی؛
و هر بار که میگذری
جهان
به زبانِ روشنِ خود
پاسخ میدهد.