:::writing
**عنوان: سرودِ قهرمانی در میدانِ شهر**
امشب شبِ نور است، شبِ افتخار
پرچم به دستِ باد در این کارزار
میدانِ شهر یک صدا، یک زبان:
**ایران! ایران!**
چراغِ خیابان ستاره شده
هر کوچه پر از شورِ دوباره شده
از بامِ بلندِ خانهها تا اذان
پیچیده نوایِ دلیرانِ جان
بخوانید همه با دل و جان:
**ایران! ایران!**
از راهِ نبرد آمدیم تا به تاج
از موجِ خطر تا به اوجِ معراج
دروازه هنوز استوار و بلند
باور نگهبانِ امید و کمند
در خطِّ دفاع آن دلیرانِ جان
دیوار شدند از برایِ نشان
نور درخشید چو صبحِ امید
قدیر ایستاد و جهان را شنید
قادر چو کوه از زمین قد کشید
هرمز به تندی دلِ میدان دوید
بکوبید بر طبلِ زمان:
**ایران! ایران!**
در قلبِ زمین آتشِ کارزار
فاتح درخشید چو خورشیدِ یار
ذوالفقار آمد چو رعدِ بلند
دزفول طنین شد در آن پیچ و بند
و آن لحظه که میدان به طوفان رسید
دلِ دشمن از موجِ یاران رمید
حاج قاسم از راست چو تندر گذشت
عماد از میانه به قلبش نشست
و خرمشهرِ چهار آن شرارهٔ جان
درخشید چو خورشید بر آسمان
اکنون همه شهر است یک کهکشان
از پیر و جوان، همصدا، همزمان
در میدانِ شهر تا سپیدهدمان:
**ایران! ایران!
ایرانِ قهرمان!
ایران! ایران!**
:::