در میدانِ سبز، نگاهها تیز و بیدار
نه فریبِ هیاهو، نه شتابِ بیقرار
لایه در لایه صفآراییِ حریف
اما چشمِ ایران جستجوگرِ هر کنار
آزمون پس از آزمون، از دلِ بازی
گاهی از میانه، گاهی از جناحِ چپ و راستِ کار
هر شکافِ پنهان به نگاه آشکار
هر ضعفِ نهفته به تدبیرِ هوشیار
دنا و سهند ستونهای استوار
آرش و شاهین به پرواز در گذرگاهِ کار
سیمرغ و عقاب از فرازِ میدان
راه میجویند میانِ گردِ پیکار
فتح و فاتح ضرباهنگِ یورش
ذوالفقار گرهگشایِ کارزار
مجتبی نگاهبانِ نظمِ میدان
فرماندهٔ اندیشه و تدبیرِ یار
راهِ نفوذ به دیوار بدل میشود
چون اراده شود چون فولادِ استوار
آنگاه به نیرویِ خویش و همتِ یاران
موجی برمیخیزد از دلِ کارزار
نه با شتابِ کور، که با خردِ روشن
تا فتحِ میدان به نیرویِ خودمان پایدار.