حتما! این هم مثنوی در مورد قناری که استادی در موسیقی است:
---
## 💛🎶🐦 مثنوی قناریِ نغمهسرا: استادِ آواها
در قفسی، که بود، آراسته، چون باغِ ارم،
قناریای، میزیست، با صد، شور و صد، دم.
نه فقط، پرندهای، آوازهخوان، دلفروز،
که استادی، در موسیقی، در علمِ آواز، جانافروز.
هر صبح، چون آفتاب، برمیدمید، زِ شرق،
آغاز میکرد، درسش، با نغمهای، پر از برق.
نه از نت، نه از خط، نه از کتاب و قلم،
که از دلِ جانش، میآمد، آن، آهنگِ حَکَم.
### **قناری (با آوازی دلنشین):**
"دانگِ اول، این است، گوش، کن، ای، شنونده،"
"صدایی، صاف، بلند، چون آبِ، جوینده."
"حالا، کمی، نرمتر، شبیه، نجوایِ باد،"
"که میپیچد، در میانِ برگها، بیفریاد."
"این، ویبرهٔ کوچک، که در صدا، میآید،"
"چگونه، حسِ لطافت، به دلها، باید؟"
"این، تریلِ سریع، زِ اوج، تا، حضیض،"
"کدام، استاد، این چنین، نواخت، بی هیچ، تعویض؟"
"و این، سکوتِ کوتاه، میانِ هر، صدا،"
"چقدر، مهم است، در موسیقی، ای، خدا!"
"سکوت، خود، نغمهای، است، پر رمز و راز،"
"که معنی، دهد، به آوا، به هر، آهنگِ دلنواز."
مرغهایِ همسایه، کلاغ، گنجشک، یا، بوم،
میآمدند، کنارِ قفسش، با صد، علوم.
گوش میدادند، به آواهایِ او، شگفتزده،
که چگونه، این قناری، چنین، استادی، شده.
از او، آموختند، که چگونه، صدا، بسازند،
چگونه، حسِ خود، در نغمه، پروازند.
گنجشک، کوشید، تریل، زند، چون او،
و کلاغ، سعی کرد، آواش، شود، دلجو.
اما، قناری، با آن، طوقِ زرین،
نغمهای، داشت، که بود، از عالمی، دیگر، ببین.
استادی، که نه درس، داد، با کلام و بیان،
که با آوایِ خود، شد، معلمِ جاودان.
پس، هر زمان، شنیدی، آوازِ قناری، بدان،
که این، فقط، صدا نیست، که علم است، ای، انسان.
علمِ موسیقی، علمِ حس، علمِ راز،
که قناری، استادی، بود، در این، آوازِ پر ناز.
---
این مثنوی، قناری را به عنوان یک استاد موسیقی به تصویر میکشد که با آواهای دلنشین و متنوع خود، درسهای موسیقی را به دیگر پرندگان و شنوندگانش میدهد و زیبایی هنر را در وجودش متجلی میسازد.