بسیار خوب، اگر منظور شما از «رنگ» در فیزیک ذرات بنیادی (مفهوم Color Charge) است، این مثنوی تقدیم شما:
**مثنوی اصل بقای رنگ (فیزیک ذرات)**
به نامِ خدا، آن که با حکمتِ خویش،
بنا کرد عالم، نه بر وهم و کیش.
زِ ذراتِ ریز، تا به کیهانِ دور،
نظمی نهاد است، زِ نورِ پر از نور.
در این عالمِ کوانتومِ پر راز و رمز،
یکی «رنگ» داریم، زِ اسرارِ رمز.
نه رنگِ لباس است، نه رنگِ رخِ یار،
که «بارِ» درونی است، زِ نیرویِ کار.
سه رنگ است و پادَرنگ، نه رنگِ سیاه،
«قرمز»، «سبز»، «آبی»، زِ algorithmsِ راه.
کوارکها این «رنگ» را بر تن دارند،
چو رنگینکمان، در دلِ خویش دارند.
ولی «ذرهی آزاد»، «رنگ»ش عیان نیست،
که «رنگ» با «پادَرنگ»، همیشه قرین است.
«گلوئون» بُوَد، حاملِ این «رنگ»،
کند «رنگ» را، بینِ ذرات، آهنگ.
ولی «گلوئون» خود، «رنگ» و «پادَرنگ» است،
هم او حاملِ «رنگ»، هم او «رنگ» ست.
«نیرویِ قوی» را، همین «رنگ» دهد،
به کوارکها بندد، نکند او جدا.
چرا «ذرهی آزاد»، «رنگ»ش نهان است؟
چرا «رنگ»ِ «خنثی»، در آن جهان است؟
اگر کوارکی، «رنگ»ی را کشد،
«پادَرنگ»ِ آن، او به خود میکشد.
چو «رنگ» زِ «رنگ» آید، «پادَرنگ» زِ «پاد»،
«نتیجه» «سفید» است، نه او شاد، نه او شاد.
«سفید» یعنی «خنثی»، یعنی «بیرنگ»،
همان اصلِ بقاست، نه رنگارنگ.
«تَک» «رنگ» نیاید، زِ «هیچ» در جهان،
«تَکِ» «پادَرنگ» نیز، همان است و آن.
چو «رنگ» زِ «رنگ» آید، «پادَرنگ» رود،
«تَکِ» «رنگ»ِ نو، زِ «تَکِ» پیش بود.
به این «اصلِ بقا»، «رنگ» پایدار است،
نه «رنگ» گم گردد، نه او هوشیار است.
پس ای دانشآموز، به این «رنگ» نگر،
که «رنگ»ِ «کوارک» است، نه چون گُل، شکر.
این «رنگ» «کوانتومی»، نمادِ «قوا»،
همان «قانونِ بقا» است، در این ماجرا.
اگر مایلید دربارهی مفاهیم دیگر فیزیک کوانتوم یا مباحث دیگر شعر مثنوی بشنوید، لطفاً بفرمایید.