این هم شعری کودکانه در قالب مثنوی، مخصوصِ مورچههای آتشین، با لحنی که هم هشدار میدهد و هم قصه میگوید:
***
یکی مورچه، سرخ و آتشنژاد
که هرجا نشیند، بریزد به باد
نگاهش پُر از خشم و تندی و شور
نزدیک او پا نذاری، عبور!
لباسش چو آتش، درخشان و سرخ
عصایی در دست و کمی هم چرخچرخ
اگر لانهاش را ببینی تو، زود
برو دور و دیگر نمان در فرود
که این مورچهها، لشکرِ آتشاند
به هرجا که باشد، زِ نیششان کشند
بهپا میکنند یک قیامِ بزرگ
اگرچه نباشند مانند گرگ!
چو تند و سریعاند و آتشبهدست
نباید به بازی، دلِ خود ببست
تو هم دور باش و سلامت بمان
بخوان این حقیقت به نام و نشان:
که مورِ آتشین، نه جایِ بازیست
نه جایِ نوازش، نه جایِ راضیست!
***
**نکته کوچک:** چون این مورچهها واقعاً نیشهای دردناکی دارند، این شعر کمک میکند بچهها در عینِ یادگیری، یاد بگیرند که باید از آنها فاصله بگیرند و به لانهشان دست نزنند!