### کلونیِ موران، بندریِ شاد
هالهها، ها به پا، موران به کار
لانه زِ مهر و صفا، شد استوار
کارگر از پیش و پس، در راهِ نان
میدَوَد با شور و رقص و با امان
لاروِ ریز و نرمبال، در آغوشِ خاک
میشود از مهرِ جمع، خرم و پاک
شفیره در پناهِ دستِ یار
مانَد از آسیبِ باد و از غبار
ملکه در قلبِ خانه، تاجِ جان
میدهد نسل و بقا، بیزبان
هر که را کاریست، آن را میکند
خسته را، یارِ دگر، همراهی کند
فرمونِ راه، عطرِ پنهانِ زمین
میکشد صف را به مقصد، نازنین
یک صدا، یک دل، یک راه و یک نشان
مورِ کوچک میسازد باغِ جان
نگهبان بر در، به هوش و به بیدار
جستوجوگر، رفته تا خورشید و بار
لانهساز از خاک و برگ، کارگر
میکند خانه زِ نو، بهتر زِ بر
گاهی دو ملکه، در یک خانهاند
تا که نسل از باد و زَوال، برنَهند
کار بر پایهیِ سن، تقسیم شد
جوان به خانه، کهن به راه، پیش شد
کلونیِ مور، زِ همبستگیست
شادی و نظم و صفا، از زندگیست
اگر خواستی، همین را **حتی بندریتر و ضربیتر** هم میکنم، با **قافیههای کوتاهتر و جوابخوانیوار**.