### رقصِ زندگی در لانهی مور
(شعر آزاد)
در دلِ خاک، در دلِ تاریکیِ لایهلایه،
جایی که نورِ خورشید فقط قصهای از دور است،
دنیایِ کوچکِ مورچهها در تب و تابِ آفرینش میتپد.
ملکه، مادرِ همه،
در آغوشِ امنِ کارگرانِ وفادار،
تخمهایِ کوچکِ امید را میگذارد.
هر تخم، یک جهانِ بالقوه،
یک آیندهیِ ناگشوده.
کارگران، با چه دقتی،
با چه وسواسی،
هر تخمِ کوچک را نوازش میکنند،
گرم نگه میدارند،
تمیز میکنند،
و در صفوفِ منظم،
به لانههایِ مخصوصِ خود میبرند.
اینجا، مهدِ کودکِ مورچگان است.
نوزادانِ کوچک، کرمسان،
بیدفاع،
چشم به راهِ دستهایِ مهربانِ کارگران.
شیرهیِ مخصوص، غذایِ لطیفِ آنها،
از دهانِ کارگران به دهانِ کوچکشان میرسد.
مراقبانی دلسوز،
که لحظهای از آنها غافل نمیشوند.
سپس، پیلهیِ ابریشمین،
مثلِ لالاییِ طبیعت،
دورِ شفیرهها را میگیرد.
دنیایی در سکوت،
در انتظارِ تحول،
در انتظارِ تولدِ دوباره.
و ناگهان،
با تلاشی وصفناپذیر،
از پیله بیرون میآیند.
مورچههایِ نو،
با پاهایی کمی سست،
با بالهایی هنوز تاشده،
اما با غریزهای قوی،
که از همان لحظه اول،
آنها را به سویِ وظیفه میخواند.
نظمِ طبیعت،
تکرارِ چرخهیِ زندگی،
در لانهیِ مور،
به زیباترین شکل،
به نمایش گذاشته میشود.
هر جزئی، هر حرکت،
هدفی دارد،
و این هدف،
بقایِ کلونی است.
رقصِ زندگی،
در رگهایِ کوچکِ مورچگان،
جاری است.
---
آیا این شعر آزاد، حس و حال مورد نظرتان را منتقل کرد؟ دوست دارید در مورد جنبهی خاصی از زایش یا زندگی مورچهها بیشتر صحبت کنیم یا شعر دیگری با رویکرد متفاوت بنویسم؟