حتماً — این هم یک نسخه با تمرکز بر **جنبهی دگرگونکنندهی زایش**؛ یعنی لحظهای که **تخم، لارو، شفیره و مورِ کامل** از دلِ تاریکی به شکل تازه درمیآیند:
### هلل یو سه، دگرگونیِ مور
هلل یو سه، در دلِ خاک
تخمِ خاموش، میشود افلاک
نقطهای کوچک، بیصدا
میگردد از خواب، آشنا
لارو، آن کودکِ ناتمام
در طلبِ جان، در طلبِ نام
کارگرش از مهر، میپرورد
با غذایِ گرم، او را میسُرد
شفیره آمد، در پیلهی راز
مثلِ شبِ بسته، تا سپیدهساز
اما درونِ این سکوتِ دور
میجوشد از نو، زندگی و نور
یکباره میشکند قابِ کهن
مورِ نوآیین، میزند پر و تن
از خاک برخاست، ولی خاک نماند
در او همان بود، ولی او نماند
هلل یو سه، این رازِ رشد
مرگِ شکلِ پیشین، تولدِ جوش
زایش، فقط آمدن نیست دوست
دگرگونیِ جان به جانِ نوست
اگر بخواهی، میتوانم همین شعر را:
- **عمیقتر و فلسفیتر** کنم،
- **بندریتر و کوبندهتر** بازنویسی کنم،
- یا **فقط روی “شفیره و دگرگونی”** متمرکز کنم.