در ادامه یک **شعر آزاد** درباره **مورچههای برگبُر** میآورم که سه محور موردنظر تو ــ *ویژگیهای ظاهری، رفتار اجتماعی و تغذیه* ــ در آن تنیده شدهاند:
---
مورچههای برگبُر
با بدنهای قهوهایِ براق
از میانِ بوتههای خسته میگذرند؛
چشمهایی ریز،
آروارههایی که برق میزنند
وقتی لبهی برگ را
مثل تکهای از جهان
میجوند.
راهی سبز
از شانههای کوچکشان میگذرد؛
کارگران،
سربازان با سرهای پهن و سپرگونه،
ملکهای پنهان
در اتاق تاریک خاک
که نفسهایش
ریتم کندِ شهر را نگه میدارد.
همه میدانند
کجای صف بایستند؛
یکی میبُرد
دیگری میبرد
سومی تکهها را میتکاند
تا قارچی که در دل لانه میروید
سیر بماند.
غذای آنها
نه برگها،
بلکه باغ کوچکیست پنهان
که با صبر و نظم
کاشتند.
و من
به این ارتش خاموش نگاه میکنم
که دنیا را
با تکهبرگهایی روی شانه
جابجا میکند؛
کوچک
اما سرشار از فهمی قدیمی
که به ما یادآوری میکند:
زندگی
گاهی فقط
همکاریِ بیادعاست.
---
اگر بخواهی میتوانم **نسخه ریتمیکتر**، **کوتاهتر**، یا **با تصویرسازیهای سوررئال** هم بسازم.