در این بحرِ شگرفِ کوانتوم، موجها میزنند،
ذراتِ سرگردان، در آشوبِ خود، رقصانند.
"اختلال" نامِ تو، در این هیاهویِ بینظم،
تار و پودِ هستی را، به هم میریزی، ای ستم!
نه جایی پایدار، نه حرکتی بیدلیل،
هر آن، در حالِ دگرگونی، در این وادیِ عمیق.
"وضعیتِ برهمنهی"، معجونِ وهم و خیال،
"اندازهگیری" تو را، به یک سو میکشاند، ناگهان.
"درهمتنیدگی" تو، زنجیری از راز و نیاز،
دو ذره، دور از هم، ولی در بندِ یک آواز.
"احتمال" سخن میگوید، "قطعیت" گُم شده است،
در این دنیایِ پر از "ابهام"، چه کسی را یار است؟
ای "اختلالِ کوانتومی"، شگفتا از این جهان،
که در کوچکترین ذرّاتش، نه پنداری، نه نشان.
ولی از دلِ همین آشوب، نظمی نو برمیخیزد،
قوانینی ناشناخته، زِ دلِ هر چه که میلغزد.
پس ای "اختلال"، تو نیز جزئی از این maken،
رقصِ زیبایی، در سمفونیِ هستیِ بیکران.