این کلمات و مفاهیم، حال و هوایی از عرفانِ تاریک، خلوتِ معبد و نوعی تسلیمِ خودآگاهانه دارند. گویی میان «شکل» (بت) و «محتوا» (جام و مستی) پیوندی برقرار است که در آن، شکستنِ بت، لزوماً به معنای رسیدن به حقیقت نیست، بلکه گاهی پذیرشِ همان شکلی است که به ما آرامش میدهد.
در اینجا شعری با این تم و با لحنی کلاسیک-مدرن برای شما سرودهام:
---
در سکوتِ معبدِ تاریک، غبارِ مرگ میبارد
بر سرِ بتهایِ خاموش، تنی از سنگ میبارد
من نمیآیم که از این سایهها، سیمایِ حق بسازم
من نمیآیم که از این ساختها، معنایی برکشم
**دست در عمقِ جامِ نقرهای، لرزان است و بیقرار**
**خواب در بسترِ بت، چون شبِ طولانیِ مِهراب است**
بتها، با آن جامهایِ طلایی و نقرهای، پادشاهاند
در میانِ سکوتِ طلا، رقصِ خیالها پدید میآید
من نمیآیم که از این تندیسی، بتشکنی کنم
من نمیآیم که با تیشهای، در این آرامش شکنی کنم
**من بتها را نمیشکنم...**
**چرا که در آن جامهایِ پر، من خود را میبینم**
**و در آن بسترِ سنگی، آرامشِ خود را میچینم**
اگر بتها بشکنند، چه میشود؟
خالی میشود این جام، و خالی میشود این خواب
من در همین بتخانه، با جامِ خود، تنها میمانم
و در همین بستر، به اوجِ خستگی، جان میسپارم.
---
• [️️️️️️️️️️️️️آیا میخواهید سبک شعر را به سبک کلاسیک (مانند حافظ یا مولانا) تغییر دهم؟](send:آیا میخواهید سبک شعر را به سبک کلاسیک (مانند حافظ یا مولانا) تغییر دهم؟)
• [️️️️️️️️️️️️️میخواهید بر روی مفهوم 'بتشکنی' از دیدگاه فلسفی بیشتر تمرکز کنیم؟](send:میخواهید بر روی مفهوم 'بتشکنی' از دیدگاه فلسفی بیشتر تمرکز کنیم؟)