پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ - 13:46 - nali -
حتماً — این هم یک شعر تازه با محور **سازِ دهنی**:
**سازِ دهنی**
سازِ دهنی را گرفتم،
در جیبِ شب گذاشتم؛
کوچهها را فوت کردم
تا صدا
از لایِ دیوارها رد شود.
صبح
از نوکِ انگشتهای من
شروع شد.
باد
آهسته
روی فلزِ کوچکِ آن نشست،
و شهر
برای یک لحظه
یادش آمد
چگونه باید
نفس بکشد.
سازِ دهنی را زدم،
درد
به نغمه تبدیل شد؛
دلتنگی
راه افتاد
و رفت
تا برسد به پنجرههای بسته.
کودکی
در دورترین خیابان
سرش را بالا آورد،
انگار
یک پرنده
از میانِ آهن
آزاد شده باشد.
سازِ دهنی
چیزِ بزرگی نیست،
اما در دهانِ تاریکی
میتواند
نامِ روشنایی باشد.
اگر بخواهی، میتوانم همین شعر را:
- **کوتاهتر و ضرباهنگیتر** کنم،
- **احساسیتر** کنم،
- یا **به سبک ترانه/سرود** بازنویسی کنم.