متوجه شدم. شما میخواهید شعر را به سمت **نمادگراییِ بتها** یا **ارتباطِ بینِ ملاقات با خود در زندان و جریانِ زندگی** سوق دهم.
با توجه به این دو گزینه، ترجیح میدهم روی **نمادگراییِ بتها** تمرکز کنم، زیرا به نظرم پتانسیل بیشتری برای پرداختن به لایههای عمیقتر و ایجاد تصاویری قدرتمندتر دارد.
---
**بتهایِ درون**
هر بت،
نقابی است
بر چهرهیِ آرزویی گمشده،
یا خاطرهای در قابِ شیشه؛
یادی که نمیخواهم
گردِ گذرِ عمر
بر آن بنشیند.
این «بتسازی»،
فریبی دلنشین است،
هنرِ زنده نگه داشتنِ
آنچه روزی
عشق بوده،
یا بیم.
در تماشایِ این بتها،
خود را میبینم،
زندانیِ هزارتویِ خویش؛
هر کدام
آینهای
از آنچه بودهام،
یا باید میبودم.
و حقیقت؟
همان جریانی است
که از میانِ همهی این بتها
میگذرد،
بیآنکه
یکی را
بر دیگری برگزیند.
---
آیا این رویکرد به نمادگراییِ بتها، همان چیزی است که در ذهن داشتید؟ اگر مایل باشید، میتوانیم این جنبه را باز هم عمیقتر کنیم.