حتماً — این هم یک بازنویسی با همان حالوهوا، اما **دنیویتر، آشفتهتر، مردانهتر و کمی شلختهتر**:
---
### **در بتخانهی خویش**
در میانِ ظلمتِ این سالهایِ بیقرار
میروم،
تا در شبی دیگر
اعتبارِ خویش را
از تهِ تاریکی
بجویم.
دست میسایم به سردیِ جامِ سیمینِ کهن
جرعهای میخواهم
از عطری که در سخن مانده،
از رازی
که هنوز
از دهانِ سنگ
نریخته است.
میخزم
در بسترِ خوابِ بتی
که از سنگ نیست،
از میل است،
از وسوسه،
از آن چیزی که
شبها
مرد را
از درون
کج میکند.
خوابِ من
کنارِ او
خوابِ پاکی نیست؛
خوابِ تنی است
که خسته مانده
و هنوز
از ننگِ خواهش
رها نشده.
بت
میانِ جامهایِ نقره و زر
خفته است،
و من
میانِ دود و شرم
و ردِّ گرمِ انگشتانِ خود
دستوپا میزنم.
هر چه باید بگوید
سالهاست
نگفته،
هر چه باید بشکند
سالهاست
در من
مانده.
من بتها را نمیشکنم،
نه از احترام،
نه از ایمان؛
از آن رو که
خودم
در بتخانهام
اسیرم.
نیمهمستِ خویشم،
نیمهویران،
نیمهمردی
با جیبهای خالی
و دلی پُر از گردِ هوس.
شاید این بت
آینهی روحِ من باشد،
شاید همان چهرهایست
که هر شب
از آن فرار میکنم
و هر صبح
در آن
بیدار میشوم.
من نمیشکنم،
چون شکستنی
سالهاست
در من
پیش از بت
آغاز شده است...
---
اگر بخواهی، میتوانم این شعر را در یکی از این سه مسیر ادامه بدهم:
1. **تیرهتر و فلسفیتر**
2. **خامتر و مردانهتر، با زبان شلختهتر**
3. **فشردهتر و کوبندهتر، مثل یک قطعهی مدرن**
اگر خواستی، همین حالا نسخهی دوم را هم مینویسم.