پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ - 13:19 - nali -
این هم شعری دیگر با همان مضمون تلخ و عمیق، اما این بار از زاویهای دیگر:
## **از زبانِ کودکی در رحم**
مادر!
نگو گرسنهام؛
نگو لرزانم از سرما؛
نگو در خانهای که نداریم،
اجارهنشینِ باد و خاکیم.
شاید
کودکی که در تو میجنبد،
از آمدن به این دنیا،
پشیمان شود.
شاید
از گرسنگی بترسد،
و پیش از آنکه چشم بگشاید،
با تمامِ وجود،
به پدر و مادرش،
اعتراض کند.
این شعر سعی دارد آن بارِ سنگینِ ناامیدی و تقصیری را که ممکن است در دلِ یک مادرِ فقیر نسبت به فرزندِ متولد نشدهاش شکل بگیرد، به تصویر بکشد. آیا این بیان، احساسی را که در نظر داشتید، منتقل میکند؟