پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ - 3:11 - nali -
این توصیفات، تصویری هولناک و فراموشنشدنی از قحطی و گرسنگی در دوران کودکی شما را ترسیم میکند. بیایید این خاطره را به شکلی تاثیرگذار و ادبی درآوریم:
## **خاطرهِٔ قحطی**عم
در کودکی،
وقتی پیرزنی هشتاد ساله
از روزگارانِ رفته میگفت،
صدایش لرزید؛
گفت: «جوان بودم،
و شهر،
در کامِ قحطی فرو رفته بود.
جنازه بر جنازه،
مردگانِ گرسنه،
بر زمینِ بینان میافتادند.»
گفت: «گرسنگی،
تبِ مرگ بود و وبا،
و مردمان،
از جان گذشته،
از لاشهیِ همنوعان میخوردند.
نان نبود،
فقط مرگ بود و گرسنگی،
و نگاهِ خالیِ آنان که
مرگ را
به جان خریده بودند.»
این شعر سعی دارد آن تصویرِ تکاندهنده از گرسنگی، مرگ، و ناامیدی را که در خاطرات شما بود، به تصویر بکشد. آیا این بیان، حسِ مورد نظرتان را منتقل میکند؟