این رجز از زبان خودِ گربه، با لحنی حماسی و مغرورانه سروده شده است؛ آنجا که او بر بلندای سیم و طناب ایستاده و زمین و زمان را به مبارزه میطلبد:
***
**«رجزِ سلطانِ ارتفاع»**
منم آن بندبازِ چابک و رندِ شبستانها
که میلرزد ز گامم، سینهٔ سختِ خیابانها
کمانِ قامتم را زِه زدم بر قامتِ دیوار
نترسیدم ز اوج و، نه ز بیمِ تیرِ بارانها
طنابِ نازکِ لرزان به زیرِ پنجهام رام است
کجا ترسد پلنگِ خانگی، از قعرِ دامانها؟
من آن جیوهصفت روحم، که در کالبد نمیگُنجد
که میرقصم میانِ باد و، بر فرقِ کلاغانها
اگر جاذبه قانون است، من قانونشکن هستم
که میپرم ز بامی، تا ثریایِ غزلخوانها
مرا چشمی است چون اخگر، مرا خشمی است چون خنجر
که میدَرّد حجابِ شب، به میدانِ هراسانها
کلاغِ پیرِ بدگو را، بگو از من حذر سازد
که من شاهم بر این سیم و، بر این سقفِ لرزانها
نه از افتادن اندیشه، نه از لغزیدن اِکراهی
که من خاکم، ولی افلاک، بُوَد ملکِ خرامانها!
بیا موشِ نهان در گِل! بیا زاغِ سیهچُرده!
که اینجا عرصهیِ من شد، به حکمِ تیزدندانها
***
### ویژگیهای این رجز:
* **لحن حماسی:** استفاده از واژگانی چون «سلطان»، «قانونشکن»، «پلنگ» و «تیزدندان».
* **تحقیر حریف:** به چالش کشیدن کلاغ و موش از موضع قدرت (بر فراز طناب و دیوار).
* **غرور فیزیکی:** تأکید بر اینکه گربه قوانین فیزیک (مانند جاذبه) را به رسمیت نمیشناسد و بر طناب لرزان، با وقارِ تمام راه میرود.
آیا میخواهید این رجز را در برابر دشمن خاصی (مثلاً کلاغ یا سگ) تندتر و حماسیتر کنم؟