این قصیده در قالب یک روایت داستانی (منظومه) سروده شده است؛ داستانی از «ردگیری» قدمبهقدم، استفاده از حواس فوقبشری گربه و پیمودن مسیرهای صعبعبور برای رسیدن به معشوق در دل شب.
***
**«ردّ پایِ مخملین: روایتِ جستوجو»**
۱. شبی که پرتوِ مهتاب، شد به کوچه سوار
برآمد آن سیهموی، از شکافِ حصار
۲. کشید پوزهای بر باد و، ناگهان لرزید
شمیمِ گربهیِ نازی، به او رسید زِ دوردست و دیار
۳. نه بویِ موش و نه بویِ کباب و طعمهیِ گرم
فقط شمیمِ «او» بود، آن لوندِ عشوهشعار
۴. ردِ نگاهِ خودش را به رویِ خاک نشاند
بجست آن اثرِ پنجه را، به رویِ غبار
۵. به زیرِ ناودان، آنجا که بویِ نم میداد
نشست و گوش برآورد، چو مردِ گوشبهزنگ و بیدار
۶. صدایِ سایشِ مویی، به تنهٔ یک کاج
بگفت با دلِ او: «هین! که یار شد به مهار»
۷. خرامخرام و خمیده، میانِ سایهیِ دیوار
بماند مخفی و، طی کرد راهِ ناهموار
۸. رسید بر لبِ بامی که مُشرف است به باغ
همانجایی که مهتاب، گشته است نِثار
۹. بدید سایهیِ نازی، که دم میجنباند
نشسته بر سرِ صندوق، با وقار و قرار
۱۰. طلایِ چشمِ سیاهش، درخششی میکرد
که گویی در دلِ شب، اخگری است شرار
۱۱. ردیابِ قصهیِ ما، چون به مقصدش وا شد
بِبَست راهِ نفس را و، ایستاد به کنار
۱۲. نه بانگی و نه فغانی، فقط نگاهی سست
که در سکوتِ شبانگه، خوش است این دیدار
۱۳. بِرَفت و سر به سرِ آن نگارِ زیبا سُود
تمام گشت حکایت، میانِ آن دو دوّار
۱۴. چنین بُوَد ره و رسمِ شکارچیِ عاشق
که با دماغ و به پنجه، کُند زمانه شکار
***
### تحلیل داستانی قصیده:
* **بیت ۲ و ۳ (کشف بو):** داستان با فعال شدن حس بویایی قوی گربه آغاز میشود. او بوهای دیگر (شکار و غذا) را فیلتر کرده و فقط بر بوی خاص جفت تمرکز میکند.
* **بیت ۴ و ۵ (ردزنی):** گربه مانند یک کارآگاه، اثر پنجهها را روی غبار و زمین مرطوب دنبال میکند.
* **بیت ۶ و ۷ (استفاده از شنوایی و استتار):** شنیدن صدای برخورد بدن گربه ماده به درخت و حرکت مخفیانه (stalking) برای غافلگیر نکردن او.
* **بیت ۸ تا ۱۰ (لحظه دیدار):** توصیف بصری گربه ماده که زیر نور ماه نشسته و چشمانش میدرخشد.
* **بیت ۱۱ تا ۱۳ (وصال آرام):** برخلاف تصور که ممکن است پر سروصدا باشد، داستان با یک حرکت نرم (مالیدن سر به هم) که نشانه پذیرش و محبت است، به پایان میرسد.
آیا مایلید این روایت را از زاویه دید «گربه ماده» که متوجه تعقیب هست و عمداً رد پا به جا میگذارد، بشنوید؟