چه جملهای شیرین، صمیمی و پر از بوی کودکی و زندگی 🌈🏐
«هیجان بازی وسطی با مادر و دختر و پسرهای همسایه» پر از رنگِ عصرهای تابستان، خندهها، زمین خاکی و حس سادهٔ باهمبودن است — هیجانی پاک، خانوادگی و زنده.
بر اساس همین حالوهوا، شعری برایت نوشتم که با مجموعهی «هیجان انسانی» هماهنگ است و طعم شیرینِ خاطره دارد:
هیجانِ بازیِ وسطی
هیجانِ بازیِ وسطی،
با مادر و دختر و پسرهای همسایه،
زمینِ خاکی، پر از صدا و خنده،
و توپ، میانِ شادیها در گردش است.
مادر میخندد، بچهها فریاد میزنند،
غروب، رنگِ نارنجیِ مهربانی دارد.
هیجان، در میانِ دویدنها زنده است،
و دل، از شورِ زندگی پر میشود.
در آن لحظه، دنیا ساده بود و پاک،
نه غم، نه دوری، نه جدایی.
فقط خنده، فقط نور، فقط نفس،
و قلبی که با هیجان میتپید.
میخواهی این شعر را هم به قالب HTML وبلاگی زیبا برای بلاگفا تبدیل کنم تا در بخش «هیجان و خاطرات کودکی» مجموعهات منتشر شود؟