جنگ سرد [ ویرایش ]
در ریشه های توتالیتاریسم ، هانا آرنت فرض می کند که نازی و کمونیست رژیم اشکال جدیدی از دولت و نه نسخه های صرفا به روز شده از سن داشتند استبداد . به عقیده آرنت، منبع جذابیت تودهای رژیمهای توتالیتر، ایدئولوژی آنهاست که پاسخی راحت و واحد به اسرار گذشته، حال و آینده میدهد. برای نازیسم، تمام تاریخ تاریخ مبارزه نژادی است و برای مارکسیسم-لنینیسم تمام تاریخ تاریخ مبارزه طبقاتی است . هنگامی که این فرض پذیرفته شد، همه اعمال دولت را می توان با توسل به طبیعت توجیه کردیا قانون تاریخ که تأسیس دستگاه دولتی استبدادی آنها را توجیه می کند. [36]
علاوه بر آرنت، بسیاری از محققان با پیشینههای مختلف دانشگاهی و موقعیتهای ایدئولوژیک، توتالیتاریسم را از نزدیک بررسی کردهاند. در میان مفسران بیشتر اشاره کرد توتالیتاریسم می ریموند آرون ، لارنس آرونسن، فرانتسبورکناو ، کارل دیتریش براچر ، زبیگنیو برژینسکی ، رابرت فتح ، کارل یوآخیم فریدریش ، اکهارد از جسی ، لئوپولد لبتز ، والتر لاکچری ، کلود لوفور ، خوان لینز ، ریچارد لوونتال ، کارل پوپر ، ریچارد پایپس ، لئونارد شاپیروو آدم علم . هر یک از اینها توتالیتاریسم را به شیوه های کمی متفاوت توصیف کردند، اما همه آنها اتفاق نظر داشتند که توتالیتاریسم به دنبال بسیج کل جمعیت در حمایت از ایدئولوژی رسمی حزب است و نسبت به فعالیت هایی که در جهت اهداف حزب نیست، که مستلزم سرکوب یا کنترل دولتی است، تحمل نمی کند. از مشاغل، اتحادیه های کارگری، سازمان های غیرانتفاعی ، سازمان های مذهبی و احزاب سیاسی کوچک. در همان زمان، بسیاری از محققان از زمینه های مختلف دانشگاهی و مواضع ایدئولوژیک به انتقاد از نظریه پردازان توتالیتاریسم پرداختند. لویی آلتوسر ، بنجامین باربر ، موریس مرلوپونتی و ژان پل سارتر از جمله مشهورترین آنها بودند.. آنها فکر می کردند که تمامیت خواهی با ایدئولوژی های غربی مرتبط است و به جای تحلیل، با ارزیابی مرتبط است. مفهوم در برجسته شد جهان غرب را ضد کمونیستی گفتمان سیاسی در طول جنگ سرد دوران به عنوان یک ابزار برای تبدیل قبل از جنگ ضد فاشیسم به پس از جنگ ضد کمونیسم. [5] [6] [7] [8] [9]
کارل یوآچین فردریش و زبیگنیو برژینسکی (تصویر) مفهوم توتالیتاریسم را در کنار هانا آرنت رایج کردند. [4]
در سال 1956، دانشمندان علوم سیاسی، کارل یواخیم فردریش و زبیگنیو برژینسکی ، مسئول اصلی گسترش کاربرد این واژه در علوم اجتماعی و تحقیقات حرفهای دانشگاه بودند و آن را به عنوان الگویی برای اتحاد جماهیر شوروی و همچنین رژیمهای فاشیستی مجدداً تنظیم کردند. [37] فردریش و برژینسکی نوشتند که یک نظام توتالیتر دارای شش ویژگی متقابل حمایت کننده و تعیین کننده زیر است: [37] [ صفحه مورد نیاز ]
- ایدئولوژی راهنمای دقیق .
- حزب توده ای واحد که معمولاً توسط یک دیکتاتور رهبری می شود .
- سیستم ترور با استفاده از ابزارهایی مانند خشونت و پلیس مخفی .
- انحصار سلاح
- انحصار در وسایل ارتباطی .
- هدایت مرکزی و کنترل اقتصاد از طریق برنامه ریزی دولتی .
ریموند آرون ، تحلیلگر فرانسوی، در کتابی با عنوان دموکراسی و توتالیتاریسم (1968)، پنج معیار را برای رژیمی که باید توتالیتر در نظر گرفته شود، بیان کرد: [38] [ صفحه مورد نیاز ]
- دولت تک حزبی که در آن یک حزب انحصار تمام فعالیت های سیاسی را دارد.
- یک ایدئولوژی دولتی که توسط حزب حاکم مورد حمایت قرار می گیرد که به عنوان تنها مرجع شناخته می شود.
- انحصار اطلاعات دولتی که رسانه های جمعی را برای توزیع حقیقت رسمی کنترل می کند.
- اقتصاد تحت کنترل دولت با واحدهای اقتصادی عمده تحت کنترل دولت.
- ترور ایدئولوژیک که اقدامات اقتصادی یا حرفه ای را به جنایت تبدیل می کند. متخلفان در معرض پیگرد قانونی و آزار و اذیت ایدئولوژیک قرار دارند.
بر اساس این دیدگاه، رژیمهای توتالیتر در آلمان، ایتالیا و اتحاد جماهیر شوروی منشأ اولیه را در هرج و مرج پس از جنگ جهانی اول داشتند و به جنبشهای توتالیتر اجازه دادند تا کنترل دولت را در دست بگیرند در حالی که پیچیدگی سلاحها و ارتباطات مدرن این امکان را فراهم کرد. آنها تا بهطور مؤثر آنچه را که فردریش و برژینسکی «دیکتاتوری توتالیتر» نامیدند، برقرار کنند. [37] [ صفحه مورد نیاز ] برخی از دانشمندان علوم اجتماعی رویکرد توتالیتر فردریش و برژینسکی را مورد انتقاد قرار دادهاند و اظهار داشتهاند که نظام شوروی، هم بهعنوان یک نهاد سیاسی و هم بهعنوان یک موجود اجتماعی، در واقع از نظر گروههای ذینفع ، نخبگان رقیب یا حتی بهتر درک میشود. در کلاس اصطلاحات، با استفاده از مفهوم لیست افراد خاص به عنوان وسیله ای برای طبقه حاکم جدید ( طبقه جدید ). این منتقدان معتقدند که شواهدی از پراکندگی گسترده قدرت، حداقل در اجرای سیاست، در میان مقامات بخشی و منطقه ای وجود دارد. برای برخی از پیروان این رویکرد کثرتگرا ، این نشان از توانایی رژیم برای انطباق با خواستههای جدید بود. با این حال، طرفداران مدل توتالیتر اظهار داشتند که شکست نظام در بقای آن نه تنها ناتوانی آن در سازگاری، بلکه صوری بودن صرف مشارکت فرضی مردم را نشان می دهد. [39]
مورخ آلمانی کارل دیتریش براچر ، که کار او عمدتاً به آلمان نازی مربوط می شود، اظهار داشت که "گونه شناسی توتالیتر" که توسط فردریش و برژینسکی توسعه یافته است، مدلی بیش از حد انعطاف ناپذیر است و از در نظر گرفتن "پویایی انقلابی" که برای براچر در قلب آن قرار دارد، ناکام مانده است. توتالیتاریسم [40] براچر اظهار داشت که جوهر توتالیتاریسم ادعای کامل برای کنترل و بازسازی تمام جنبههای جامعه همراه با یک ایدئولوژی فراگیر، ارزش رهبری اقتدارگرا و تظاهر به هویت مشترک دولت و جامعه است که توتالیتر را متمایز میکند. درک "بسته" از سیاست از درک "باز" دموکراتیک. [40]برخلاف تعریف فردریش و برژینسکی، براچر گفت که رژیمهای توتالیتر نیازی به یک رهبر واحد ندارند و میتوانند با یک رهبری جمعی کار کنند که باعث شد مورخ آمریکایی، والتر لاکور، فرض کند که به نظر میرسد تعریف براچر بهتر از تعریف فردریش-برژینسکی با واقعیت مطابقت دارد. [41] گونه شناسی براچر مورد حمله ورنر کونزه و دیگر مورخان قرار گرفت، که احساس کردند براچر "مطالب تاریخی را از دست داده" و از "مفاهیم جهانی و غیرتاریخی" استفاده کرده است. [42]
در سال 1951 کتاب خود واقعی مؤمن ، اریک هافر فرض می کند که جنبش های توده ای مانند فاشیسم، نازیسم و استالینیسم یک صفت مشترک در به تصویر دموکراسی های غربی و ارزش های خود را به عنوان حال منحط ، با مردم "بیش از حد نرم، بیش از حد خوش گذران و بیش از حد خودخواه" به فداکاری برای هدفی والاتر که برای آنها متضمن زوال اخلاقی و زیستی درونی است. هوفر اضافه کرد که آن جنبشها چشمانداز آیندهای باشکوه را به افراد سرخورده ارائه میکردند و آنها را قادر میساختند از فقدان دستاوردهای شخصی در وجود فردی خود پناه بگیرند. سپس فرد در یک بدن جمعی جمعوجور جذب میشود و «صفحههای اثباتشده واقعیت» ایجاد میشود. [43]این موضع ممکن است با ترس مذهبی برای کمونیست ها مرتبط باشد. پل هانبرینک بیان کرده است که بسیاری از مسیحیان اروپایی پس از ظهور هیتلر شروع به ترس از رژیم های کمونیستی کردند و اظهار داشت: "برای بسیاری از مسیحیان اروپایی، چه کاتولیک و چه پروتستان، "جنگ فرهنگی" جدید پس از جنگ به عنوان مبارزه ای علیه کمونیسم تبلور یافت. مسیحیان رژیم کمونیستی در روسیه را بهعنوان نقطهای از ماتریالیسم سکولار و تهدیدی نظامیشده برای نظم اجتماعی و اخلاقی مسیحی اهریمنی میدانستند.» [44] از نظر هانبرینک، مسیحیان رژیمهای کمونیستی را تهدیدی برای نظم اخلاقی خود میدانستند و امیدوار بودند که با ایجاد یک سرشماری ضد توتالیتر، کشورهای اروپایی را به ریشههای مسیحی خود برگردانند، که اروپا را در اوایل جنگ سرد تعریف کرد. [45]
صلاح الدین احمد از کتاب فردریش و برژینسکی انتقاد کرد که «به آسانی» خود را به تبلیغات ضد کمونیستی وامی دارد. از نظر صلاحالدین، «از نظر فلسفی، روایت آنها از تمامیتخواهی نامعتبر است، زیرا «معیارهایی» را بیان میکند که معادل توصیفی انتزاعی از اتحاد جماهیر شوروی استالین است، و این مفهوم را از پیش تعیینکننده میسازد» با این طرح که «همه رژیمهای توتالیتر دارای «ایدئولوژی رسمی» هستند. «یک حزب تودهای واحد که معمولاً توسط یک نفر رهبری میشود»، «یک سیستم کنترل پلیس تروریستی»، یک ابزار ارتباط جمعی و نیروهای مسلح تحت کنترل حزب، و یک اقتصاد متمرکز». به گفته صلاح الدین، این گزارش «را می توان به سادگی باطل کرد، یعنی با تعیین اینکه آیا رژیمی که فاقد هر یک از معیارها است، هنوز می تواند توتالیتر خوانده شود.دیکتاتوری نظامی شیلی به عنوان نمونه ای تمامیت خواه که با ویژگی تعیین کننده فریدریش و برژینسکی نمی گنجد، و اظهار می کند که «به همین دلیل صرفاً معاف کردن آن از طبقه رژیم های توتالیتر پوچ است». [23]