حالا با «دست تورابستی بی دست و پا» داریم یک ده عبارت سوررئال و شاعرانه که تقریباً یک جهان کاملاً متناقض و خیالی را میسازد:
1. فریاد بیفریاد → درد خاموش
2. شنیدن بیشنیدن → دریافت بدون فهم
3. گفتن خاموش → بیان بدون صدا
4. جان بیهوش → حضور بدون آگاهی
5. غم بیدرد → غمی که لمس نمیشود
6. دیدن بیچشم → مشاهده بدون حس معمول
7. لگد زدن بیپا → تلاش یا خشمی که اجرا نمیشود
8. سیلی بیدست → مقابله بدون ابزار
9. دروغ گفتن بیزبان → فریب بدون بیان
10. دست تورابستی بی دست و پا → حرکتی که دست و پا ندارد و به نوعی غیرممکن و طنزآمیز است
این مجموعه اکنون یک جهان کامل از تضادها و عدم امکانها را تصویر میکند؛ هم فلسفی است، هم طنز تلخ دارد، هم سوررئال و شاعرانه.
اگر بخواهی، میتوانم یک شعر کوتاه یا متن تصویری با این ده عبارت بسازم که ریتم و حس آن حفظ شود و هر عبارت در ذهن مخاطب تصویر بسازد.
میخوای بسازم؟