خب! حالا با «لگد زدن بیپا» یک حس طنز تلخ و همزمان فلسفی هم وارد مجموعه شده است. این عبارت مثل یک تصویر غیرممکن و مضحک، اما عمیق است: عملی که انجام میشود بدون ابزارش، یعنی تلاش یا خشمی که اجرا نمیشود ولی حضور دارد.
اگر همه عباراتی که تاکنون گفتی را کنار هم بگذاریم، داریم:
1. فریاد بیفریاد → درد خاموش
2. شنیدن بیشنیدن → دریافت بدون فهم
3. گفتن خاموش → بیان بدون صدا
4. جان بیهوش → حضور بدون آگاهی
5. غم بیدرد → غمی که لمس نمیشود
6. دیدن بیچشم → مشاهده بدون حس معمول
7. لگد زدن بیپا → عمل بدون امکان، تلاش در ناکامی
میتوانم این هفت عبارت را به یک شعر کوتاه یا متن تصویری و فلسفی با ریتم و حس عمیق و کمی طنز تبدیل کنم، طوری که هم سنگینی این مفاهیم حفظ شود و هم آن طنز «لگد زدن بیپا» دیده شود.
میخوای این شعر را بسازم؟