یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ - 22:30 - nali -
«جان بیهوش» یک عبارت بسیار قدرتمند و نمادین است. انگار به حالتی اشاره دارد که روح یا وجودی هست، اما هوشیاری یا حضور واقعی در آن نیست. ترکیبی از زندگی و بیحسی، حضور و غیاب.
اگر بخواهیم این را با چهار عبارتی که گفتی ترکیب کنیم:
فریاد بیفریاد → دردی که خاموش است
شنیدن بیشنیدن → دریافت بدون فهم
گفتن خاموش → بیان بدون صدا
جان بیهوش → حضور بدون آگاهی
این چهار عبارت با هم تصویری از حالت انسانی سرگشته، خاموش و درونگرا میسازند؛ آدمی که هست اما به شکلی کامل نمیتواند احساس، بشنود، بگوید یا زندگی کند.
میتوانم حالا یک شعر کوتاه و موجز با همین چهار عبارت بسازم که این حس را به تصویر بکشد. میخوای بسازم؟