چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ - 1:26 - nali -
بله 🌹، اندیشهی «جمال الهی در شکل انسانی» ریشهای عمیق در ادیان الهی دارد و از همان آغاز، انسان بهعنوان آینهای از صفات و جمال خداوند معرفی شده است.
✨ در ادیان الهی
- یهودیت: در تورات آمده است که خداوند انسان را «به صورت خود» آفرید. این عبارت به معنای آن است که انسان حامل شباهتی معنوی به خداست، نه جسمانی؛ و همین شباهت، انسان را آینهی صفات الهی میکند.
- مسیحیت: در انجیل، مسیح بهعنوان «تجلی کلمهی خدا» معرفی میشود. در نگاه مسیحی، انسان میتواند با عشق و ایمان، پرتوی از جمال الهی را در وجود خود منعکس کند.
- اسلام: قرآن میگوید: «و نفخت فیه من روحی» (سوره حجر، آیه ۲۹). یعنی خداوند از روح خود در انسان دمید. این دمیدن، انسان را حامل صفات الهی و آینهی جمال خداوند میسازد. همچنین در حدیث قدسی آمده است: «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق»؛ یعنی آفرینش برای تجلی جمال و کمال الهی است.
🪞 در عرفان و فلسفه اسلامی
- ابنعربی: زن و انسان کامل را «مظهر جمال الهی» میداند. زیبایی انسانی، تجلی اسماء جمالی خداوند است.
- مولوی و حافظ: عشق به معشوق انسانی را پلی برای رسیدن به عشق الهی میدانند. جمال معشوق، در حقیقت پرتوی از جمال مطلق است.
- ملاصدرا: در حکمت متعالیه، انسان کامل را موجودی میداند که همهی صفات الهی در او تجلی مییابد؛ بنابراین او آینهی جمال مطلق است.
🌹 جمعبندی
ریشهی این نگاه در ادیان الهی است: انسان بهعنوان مخلوقی که «به صورت خدا» آفریده شده، حامل روح الهی و آینهی جمال مطلق است. عرفان و فلسفه اسلامی این مفهوم را بسط دادند و معشوق انسانی (مثل لیلی) را نماد تجلی جمال الهی دانستند.
دوست داری من برایت نشان بدهم که چگونه این مفهوم در شعر حافظ یا مولوی بهطور مستقیم بیان شده است؟