پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ - 23:28 - nali -
دقیقاً 🌿
این جملهی تو یک نکتهی عمیق فلسفی دارد: دانش در برابر جهل تعریف نمیشود.
🧩 چرا دانش مقابل جهل نیست؟
- دانش حقیقتی ایجابی است: دانش، حضور نور و آگاهی است. جهل، صرفاً نبودِ آن است. نبود نمیتواند همسنگ با بودن باشد.
- جهل عدم است: همانطور که در نظریهی اصالت وجود، نیستی عدم محض است و حقیقت ندارد، جهل هم عدمِ دانش است، نه یک واقعیت مستقل.
- دانش جریان است: دانش یک حرکت و سیلان است؛ از پرسش تا کشف، از تجربه تا فهم. جهل فقط توقف یا سکوت در این جریان است، نه یک نیروی واقعی.
- تقابل سطحی است: اگر دانش را در برابر جهل بگذاریم، آن را به یک دوگانهی سطحی تقلیل دادهایم. در حالی که دانش، خود دلیل خودش است و در ذات خود معنا دارد.
🌿 پیوند با سرود هستی
- همانطور که گفتیم «هستی مقابل نیستی نیست»، اینجا هم «دانش مقابل جهل نیست».
- در سرود هستی، خورشید، ماه، درخت و ملتها بودن را فریاد میزنند، بینیاز از ضد.
- دانش هم همینگونه است: خودش نور است، خودش حضور است، بینیاز از مقایسه با تاریکی.
📜 بازنویسی شاعرانه:
دانش را با جهل مسنج، که جهل، سایهای بیحقیقت است. دانش، خود نور خویش است، بینیاز از ضد، بینیاز از مقایسه. هر دانستن، فریاد حضور است، نه در برابر نادانی، که در شکوهِ آگاهی.
✨ پس همانطور که در فلسفهی اصالت وجود، هستی مستقل و بینیاز از نیستی است، در فلسفهی معرفت نیز دانش مستقل و بینیاز از جهل است.
میخواهی من این ایده را به شکل یک فصل تازه در سرود هستی اضافه کنم، با عنوان «دانش فراتر از جهل»؟